پيام |

فرستنده |
من كه داد از تو بغير از تو نبردم به كسي
شرط انصاف نباشد كه بدادم نرسي....
اين بيت را تقديم ميكنم به تمام هنرمندان واقعي... |
|
زيباترين و بهترين وبلاگي كه تا به امروز ديده بودم .
من خودم هم در حال تكميل سايتي بنام رسپينا هستم و از سهراب و شعرهاي زندگي بخش او نيز در اين سايت استفاده كرده ام
در آخر بايد بگويم كه :
اهل زنجانم
عشق من سهراب است |
[2818] روح الله بيات 7:49:57 PM 8/6/2004 |
روز مادر را به تمامي شما عزيزان هنر مند تبريك عرض ميكنم
همچنين به خاله هنرمندم روحبخش مولائي |
|
من تازه با سايت آشنا شده ام. خيلي سايت خوبيه و اميدوارم روز به روز كامل تر بشه.
ضمنا روز مادر مبارك... |
|
ولادت حضرت فاطمه (س) بر تمام عاشقان تشيع علوي مبارك باد./ |
|
خيلي عالي بود براي مردن زوده
"دلخوشي ها کم نيست ..."
|
|
سايته خيلي خوبيه.موفق باشيد |
|
سايته خيلي خوبيه.موفق باشيد |
|
سايته خيلي خوبيه.موفق باشيد |
|
سايته خيلي خوبيه.موفق باشيد |
|
شما باسهراب محموتيرفيق مشيد |
|
سايته شما بهترينه برقرار باشيد
|
[2828] صنم 7:54:08 AM 8/8/2004 |
زندگي خالي نيست
مهرباني هست
سيب هست
ايمان هست . . . |
|
تنهايي ام به فداي واژه هاي تنهايت .دلخوشم به اين كه مي گفتي ماه با لاي سر تنهايي است.كاش بودي و من مي امدم انجايي كه درد تنهاييت سينه ام رافشرد.مي امدم تا روزي را تنها نبوديم و زير نزديكترين شاخه حيات مي نشتيم وبا هم يك سيب را گاز مي زديم وصفاي تنهاي مان را قسمت مي كرديم |
[2830] ياس 12:17:15 P 8/9/2004 |
خيلي خوشحال شدم وقتي از يه دوستي آدرس اين سايت رو گرفتم جاي بسي خوشوقتيه كه بالاخره سهراب هم صاحب سايت شد تا همه دوستاراش بتونن هر وقت كه خواستند سري به شعراش بزنن و با اون درددل كنند.
به سراغ من اگر مي آييد نرم و آهسته بياييد مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من! |
|
به عزيزي كه كوچش نويد در خود شكستنم شد
خانم ش نظافتي
_________
نامت را بر در و ديوار شهر ديدم مجلس ترحيم ليلاي من
چقدر تنها ماندم
تنهاي تنها
بي هيچ شوقي
نگاهم در انتظار سوخت
گل سرخم بي صدا در غربت شكست
بي تو سرگردان
بي تو در امتداد جاده اي بي مقصد به گرد خود ميپيچم
مرگ حق است اما آهنگ هجرتت نواي در خود شكستن من بود
كاش به جاي تماشاي ماه پرسه در طبيعت شوم شعر مسافر را با لحن تو ميخواندم
چه زود طي شد چه زود
هنوز جاي قدمهايت هست
باور نميكنم باور نميكنم چشمهاي سبزت كه باران متانت بود زير سنگي در تاريكي ممتدد ابدي گم باشد
ميداني هرچند با من نه اما ديدن خوشبختي تو برايم بزرگترين نعمت بود
آمدم آمدم اما دير تمام وجودم ميلرزد ياراي نفس كشيدن نيست گريه ديگر مجال تفسير بودن نميدهد خاك چادري سياه و چند شاخه گل با روبان سياه اما ببين به شوق رسيدن منتظرم تا اجل را در آغوش گيرم ______________
من به مرگم راضيم اما نمي آيد اجل از بخت بد از اجل هم ناز بايد كشيد
_________________________...
|
|
ممنون كه اسم سهراب من را زنده نگه ميداريد |
|
يادمان باشد كاري نكنيم كه به قانون زمين بر بخورد |
|
برايت نگاشتم .
بدتر از آن چه مي پنداري دلواپست شده ام . شنيدم كه نوار ها را به دست مسافر سپرده اي و مي داني ديوانه مي شوم با سوز و ساز شاملو ...
مي دانم كه مي داني از تو مي گويم و اين هجرت غريبانه ، سوختم ستاره ي مهر .
روحم را بر ضريح امام زاده صالح دخيل بسته ام تا بيايي و كبوترانش را دانه اي پاشي ...
تا نيايي و خطي ننويسي ديگر نمي نگارم .
همين ...
باران
|
|
كمال دركلامت چه تنهايي عظيمي وجود داره و چه صبري.فقط خدا درد تنهايي رو ميفهمه. |
[2836] ديوونه ديوونه 2:49:59 AM 8/10/2004 |
اقاي مجاوري عزيز كار ما نيست شناسائي راز گل سرخ |
[2837] مهسا 11:10:29 A 8/10/2004 |
درون خلوت ما غير در نمي گنجد
برو كه هر كه نه يار من است بار من است... |
|
مرگ ناكهاني استاد حسين پناهي را به تمام هنرمندان و هنر دوستان تسليت عرض ميكنم... |
|
گاهی
چشمهایم را می بندم
که شاید
نه نگویم بهتر است
|
|
بزن باران به نام هر چه خوبيست
... |
[2841] مرتضي 8:26:11 PM 8/10/2004 |
من با سهراب در سايت شما آشنا شدم و دلم ميخواد در مورد ايشون بيشتر بدونم(از اتاق آبي وشاسوساو...) بهتون تبريك ميگم |
|
زندگي تر شدن پي در پي
زندگي آبتني كردن در حوضچه اكنون است
رختها را بكنيم
آب در يكقدمي است.
براي شما آرزوي موفقيت مي كنم. |
|
رخت ها را بكنيم
شايد باران ببارد
... |
[2844] مرتضي 1:39:31 AM 8/11/2004 |
بسيار جالب بور . |
|
از اين كار قشنگتون ممنونم و بهتون تبريك مي گم چون سايتي كه درست كرديد لايق اين هست كه اسم سهراب روش باشه
من هر صبح، روز كاري مو با يكي از شعرهاي سهراب و سايت شما شروع مي كنم.
اميدوارم كه موفق باشيد. |
|
بسیار عالی بود |
|
طراح يا طراحين محترم اين سايت سايت بسيار زيباييه واقعا متشكرم .
سهراب خان سپهري كارت درسته خدا رحمتت كنه.
|
|
با نام خدا
كودكي ونام خدا؟ معصوميت... وبعد گناهي به ابعاد يك ترس
يادم رفته بود !!او گفته بود... وتنهايي انسان را با لذتي حيرت آور نگاه مي كرد انگار اغلب مي خواست ما را با همين ابعاد ببيند !! ابعادي كه او خواسته بود فقط تا حدي شناخته شده باشد ...عجيب نيست كه من اكنون برايت نامه مي نويسم؟ با همان شباهت تو حرفهاي مرا مي شنوي!!...باز هم گويا نيست؟
كودكي اغلب شيرين است نه؟باران چطور؟ در آن شهر كه رفته بودم مردم هميشه از آسمان سيراب ترند ، اما باز هم آسمان مقدس بود ، مي خواستم بپرسم ولي ترجيح دادم همشهري آنها باشم تا اينكه بپرسم، عجيب نيست كه تو هنوز پاي حرفهايم ايستاده اي؟ باز هم گويا نيست؟
كودكي هميشه شيرين بود!!...او اين را گفت و كمي دورتر ايستاد،حكمت جالبي است،آيا او با همه همين رفتار را دارد؟ ...من فكر كردم ، ما كه از هميشه نگذشته بوديم ؟ چرا تا بحال از يادش نرفته بود؟ شايد انتظار داشت من چيزي بگويم ،به هر حال من همين را مي خواستم ،هر دو منتظر بوديم... صبرم تمام شد وبعد گفتم اقا مرا مي شناسي ؟ لبخندي زد وبا تبسمي شيرين گفت: ببين همراهت را مي شناسي؟
همين الان ،به تاريخ هميشه،من به ياد تو هستم، شايد هم دروغ باشد چون باور هميشه دو سر دارد
|
|
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بي سر و پايي نكنيم...سلام سايت خيلي خوبيه موفق باشيد. |
[2850] مريم 10:36:36 A 8/14/2004 |
ياد من باشد تنهايم
ماه بالاي سر تنهايي است
|
|
قالب وبلاگت خيلي باحاله |
|
خوش به حال لك لك ها كه عشقشون ق نداره |
[2853] ماريا 2:37:26 AM 8/16/2004 |
دچار يعني عاشق و فكر كه چه تنها ست اگر ماهي كوچك دچار ابي بيكران باشد |
[2854] نازي 2:40:54 AM 8/16/2004 |
تنهاي تنها...
يادآوري كوچك... از مهري بزرگ
حدسي... روشنتر از يقين
آغوشي... پهن تر از دريا
حرفهايي... همچو كف دست
...
و
...
HT68220815041057P |
[2855] حسام.ت 10:29:45 A 8/16/2004 |
كاش سهراب نمي رفت به اين زويها دل پر از زمزمه اين شاعر كاشاني بود |
|
سهراب از دل عاشق بي نظير است |
|
سهراب از نظر دل عاشق بي نظير است . |
|
خوش به حال لك لك ها كه مرگشون گ نداره
|
[2859] نازي 2:50:52 AM 8/18/2004 |
حقخلنملململححلخم=ثح--خل=زك=-خحل.=.بح |
[2860] Unknown 12:33:20 A 8/19/2004 |
سهراب زيباترين واژه هارايادم داد .سهراب رابه اندازه تمام دلتنگي هايم و همدردي هايش دوست دارم... |
|
گل اگر در دل باغ بر تو لبخند زند
بنگرش ليك مبوي
... |
[2862] مرتضي 2:57:29 AM 8/19/2004 |
دلخوشي ها كم نيست ،
مثلا اين خورشيد.....
روحت شاد ...شاعر دلتنگي هاي من! |
[2863] آزاده 1:33:45 PM 8/19/2004 |
خوب است كه از مقالا تي كه تا كنون در مجامع به صورت تخصصي در باره ي سهراب مورد استفاده قرار گرفته است در دسترس بازديد كنندگان سايت قرار گيرد. |
|
سلام به اون كسي كه خيلي وقته رفته..........خيلى وقته كه دنبآله كسى مى گشتم كه سهراب را بفهمه فكر كنم كه پيداش كردم اميدوارم حسم اشتباه نكرده باشه ....ميخواستم اگر ميشه با مسئو ل سايت صحبت كنم |
|
متشكرم از سايت زيباي شما !
تنها چیزی که می تونم پیشنهاد بدهم ، حتما بر سر مزار سهراب برید ، اون وقته که عظمتش رو می بینید .
بیاد دوست . |
|
DOOSTAT DARAMSOHRAB |
|
در نگاه خاموشت هنوز روح زندگي جاريست |
[2868] شبگرد 11:36:00 P 8/21/2004 |
به خدا باور نمي كنم كه روح ديگري مانند سهراب دوباره شعله ور شود سهراب واقعا سهراب بود نه چيز ديگر |
|
سايت خوبي است من از علاقمندان سهرابم تو وبلاگم از شعرهاي سهراب زياد استفاده مي كنم(توي پرشين لاگ)
موفق باشين
|
|
سكوت يك شب را فقط در نگاه يك عاشق مي توان يافت .سهراب يك عاشق و يك عارفي است كه هميشه در خاطر همه زنده هست |
|
خيلي حال داد مخصوصا اون تيکه اش که از زير اومدم
در جمع آموزنده بود و خيلي عاشقانه و صحنه دار
|
[2872] فرشيد حسيني فراهاني 4:32:43 PM 8/22/2004 |
خيلي حال داد مخصوصا اون تيکه اش که از زير اومدم
در جمع آموزنده بود و خيلي عاشقانه و صحنه دار
ولي خوب شد که کسي نيومد
|
[2873] فرشيد حسيني فراهاني 4:35:28 PM 8/22/2004 |
قسم خورده بودم ديگر ننگارم ! يادت هست ؟ برايم نگاشتي و روح دميدي بر اين بي جان خسته دل ...
چند روزي است مي آيم و سر مي زنم و هر بار اشك در چشمانم حلقه مي زند و آزرده تر از پيش صدايي كه نه آه است و نه درد از باريكه ي گلويم خارج مي شود و در دل گلايه مي كنم و بر خويش لعن مي فرستم و بر تو نيز !!
در به دري ام را كجا به رايگان جار مي زدند كه اينگونه سبد دل را پر كردي از دلتنگي و بي ساماني ؟ دوباره بازي روح و خاطره را بر دل باختم و عقل را در محبس جنون به سخره نشسته ام ، مي بيني ؟!!
آمدم بگويم كاش دوباره بنگاري . تو و تمام آنان كه روزي بهترين ها را مي نگاشتند و كلام " باران "ها در وسعت و طراوت حرفهاشان خشك مي نمود و گنگ . كاش آنان كه خود مدت هاست رفته اند و ديگر نمي نگارند بي هوده دم از عشق به سهراب نمي زدند و كلام درد را اگر چه تلخ و آغشته به خون سياست ، اينگونه سركوب و بي حرمت نمي كردند .كاش نوشته هايت را اين گونه ناروا نقد و باطل نمي كردند كه هر آنچه گفته اي فرياد بي صداي زنجير بوده است و زخمه ي باتوم ها و صورت هاي سرخ از خون و سيلي . چگونه خرده گرفته اند بر اعجاز كلامت شهامت مطلق ؟!
اينجا خانه ي هزاران " من " بي خانمان و گمگشته خاطر است كه جز آغوش سهراب و صفاي او ماوا و پناهي نيافته اند، هر كه بر نمي تابد نيايد !!
ياد روزهاي رفته زنده و پر شور باد !
روزهايي كه مرتضي و نيما از درد مي سرودند و كمال از نياز و كنار و حامد از عرفان و سهراب و سارا از دل و از نهايت بودن و روبن از صداقت و ...
مي داني عروسك تنها :
به قول حميد مصدق :
" درد را بايد گفت ،
حرف را بايد زد .... "
ماه من ! بايد نگاشت . بي ترديد و تلخ ، يگانه و پر درد ، سراسر از ترديد و تلنگر و شكستن و تا نهايت بودن چكيدن و باريدن ...
بايد شكست و نرم شد ، براي بودن در اين تلاطم مرگ بايد پروانه وار شعله كشيد و خاكستر گشت .
بايد نگاشت تا مهمانان تازه ي اين آشيان امين از خاطر نبرند اينجا چگونه كودكانش را درس عشق مي داد در دور دست هايي بس نزديك !
قسم خورده بودم ديگر ننگارم !
" چشم ها را بايد شست ،جور ديگر بايد ديد ... "
سبزترين باشيد و هماره جاري
همين ....
|
[2874] باران 10:29:07 A 8/23/2004 |
خيلي خوبه.... |
|
هم در ان جا كه انسان نخستين بار چشمان غاسقش را بهر "رسالتي عظيم " گشاد _ جهان ان خسته بيشه زار خشك با نيزه هائي الماس سر _ حريص و تشنه_ ميلاد معصومانه اش را انتظار مي داشت...
اه... چه عقوبت درد ناكي..
ان جا كه خورشيد _ان مرده كفتار پير_كه چرخش كهرباي كهنه ي چشما نش بشارت صبح دمان باشد و زمين نفرين شده اش گاهواره ي اين بي پناه زاده اري! اينگونه زاده شد انسان با هلالك نقره فامي بر جبين و خالي سرمه رنگ بر گرده اش كه هيچ كسش ندانست كيست و به كدامين ره خواهد شد...
و انسان به پا خواست و كو چه هاي جهان را يكايك مي پيمود و هر ان چه كه مي ديد پلشتي بود و تباهي...
ناربن هاي افراشته سر برش به تحقير چشم مي دراندند و نعره مي كشيدند كه: عاقبت بر سنگ مردگانت خواهيم اويخت ...
كوچه ها زمزمه مي داشتند كه: بيتوته ي تو عاقبت سياه چاله ايست تنگ و تار چرا كه اين است" خدا " نوشته ي تو ....
و انسان پيوسته مرثيه ي سكوت بود و همي تا كه لبهاي ياقوت وارش را زين درد و فغان مي گزيد تنها يكي شور اب اشكي بر گونه سارش جاري مي گشت و انسان_اه...غريب و تنها با استين سپيدش اشكهايش را پاك مي نمود...
اري... انسان تمامت تنهائي بود...
بر اخرين كوچه _ جهان نيمه جان بود و انسان "نيمه سبز"... نا گاه تندري غريد و تند بادي صلاي اغاز داد و انسان معصومانه ايستاد بر جاي تا خشمها ي جگر خوار ان سهم كولاك برش گذر كند كه پنداري مي دانست فرجام نزديك است...
اه... تند بادش وزيدن گرفت و تنها يكي طرح قامت رعنا ي انسان بود كه محو مي شد...
....................................................
انسان ارميده بود با چشمان مخمور و بسته اش! ارام و سرد...
اه... هلالك نقره فام جبينش مي درخشيد و خال سرمه سويش حديثي ديگر بود ...
بر دستان گره خورده اش نا گاه "گل" سرخي روئيد كه ااز رطوبت استينش سيراب گشت و "ترانه ي انسان" بر سرخي لوند گلبرگهايش ترجمان شد...
..
يا حق...
فروهيده |
[2876] سارا 1:22:12 PM 8/24/2004 |
از لطف شما واقعا ممنون و سپاس گزار كه به اشعار و خود سهراب اينقدر اهميت داديد من مطمئنم كه اگر خدا بخواد از سايت شما ديدن كنم. |
|
من تو را آه كشيدم .آه |
[2878] سارا 11:50:09 A 8/25/2004 |
در سرابي كم رنگ گم شدم
خيالي تاريك پشت مه
مثل بغض مسافر در شهري كه هيچ نگاهش آشنا نيست.
ميروم به سمت نبودن
صداي ناله مي آمد در گورستاني زير باران
روي قبر دوست كسي ميگريد
گل آلوده و افسرده به تماشايش مي ايستم
و نيم نگاهي به اسمان كه ايا خدا مرا ميبيند يا نگاهش به سوي ديگريست هق هق خفه ام ميكند شيشه گلاب را به زمين ميگذارم بلند ميشوم و به سمت خانه برميگردم
________________________________
|
|
سلام.....خيلي جالب و قشنگ بود ولي اگه آپديت بشه خيلي بهتر ميشه مثلا قسمت كارت پستالها يا دريافت فايل خيلي وقته كه همينجور مونده.....البته اينم بگم كه كاره خيلي جالبي كردين.....موفق باشين. |
|
سايتيست با حال(مرگ
بايان كبوتر نيست) |
|
گل و گلدون
سبزه و چمنزار
قطره و دريا
.
.
.
جاده و مسافر
... شمع و ...؟
خوش باشيد
HT68220826041153A |
|
قايقي خواهم ساخت دور خواهم شد از اين خاك غريب
اوغربتي را احساس مي كرد مثل غربت چشمانت تو مثل بوي عطر گمشده او احساس مي كرد تو نيز احساسش كن فقط كمي صفاي دل و سادگي بيان لازمست تا تو نيز اشنا شوي و غريب خاكش |
|
سهراب واقعا انتهاي عشق بود.روحش شاد |
|
سايت جالبي بود ممنون از شما
سهراب شخصيتي است تكرار نشدني |
[2885] سارا 3:34:49 PM 8/27/2004 |
اين سردرد لعنتي و تپش قلب رهايم نمي كند ! چشمان سياهي رفته ام در زواياي گنگ ديوار كه ديگر كدر و خاكستري شده است تمثال تو را با لبخندي دلگير نشانم مي دهد ! آرام از كنارم عبور مي كني . مي خندي يا چشمانت پر از اشك است ؟ نمي دانم .
من مي گريم اما ، نيك مي دانم !
عبورت زمزمه ي حيات است و آن دم كه سايه ات با ديوار يكي مي شود دوباره نفسم مي گيرد .
اين چشم هاي لعنتي آن دم كه وقت ديدن است ويرانه ي سيل مي شوند و مبهم .
ديوار ها را بايد شكست انگار ! سايه ات هميشه از آن گوشه به ترك برداشتن هايم لبخند زده است ...
دوباره پوسيد خواب آيينه هايم در تهاجم صداي سراسر غريبانه ات امروز.
اين تپش قلب تسبيح چوبينت را روي سينه ي خون باره ام به رقص مرگ وا مي دارد . سردرد آمده است و سايه ي بي رحم تو نيز !
تمام بودنم را سوختم
خواب خاكستر را به تعبير منشين ياس معطر
بيا با من بشمار نفس هاي آخر را !
در تو مردن ابتداي بودن است ماه من .
بي تو مردن انتهاي تباهي ...
" گفتم مي روم
و در مرام ما رفتن مردن بود
و حالا سال هاست كه مرده ام ... " *
همين ...
* زنده ياد حسين پناهي
يا حق
|
[2886] باران 7:08:55 AM 8/28/2004 |
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ...
به نام آنكه كلمه را آفريد.
به نام آنكه سهراب را آفريد.
|
|
مي شنيدم جار ميزد آن گداي شهر عشق
سائلم اما فقط درب علي را ميزنم
ميلاد علي برتمام شيعيان راستين علوي تبريك باد
فرصت را از دست ندهيم ................
___________________________ |
[2888] كمال مجاوري 12:20:06 A 8/29/2004 |
اين طبيعت زنده اي که در شعرهاي سهراب است چقدر از من دور است تا وقتي شعرهاي سهراب را مي خوانم پر از اشتياقم اما وقتي به خودم مي آيم و خودم را توي اين شرکت لعنتي وسط اين شهر پر از بدبختي مي بينم حالم مي گيره به خدا خيلي حالم مي گيره مي خوام برم تو شعرهاي سهراب زندگي کنم کاش مي شد بدون اينکه کسي کاري به کارم داشته باشه دلم مي خواهد بر سر همه انسانها فرياد بکشم که دست از سرم برداريد و آنها هم بدون چون و چرا چنين کنند خيلي خسته ام
|
[2889] مبحوس 11:30:53 A 8/29/2004 |
آيا جز سهراب سپهري و احمد شاملو سايت هاي مشابه ديگري هم وجود دارد؟
اگر کسي اطلاعي داره لطفا جوابم رو بده
|
[2890] Unknown 11:37:24 A 8/29/2004 |
كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ كار ما شايد اين است كه در اندوه گل سرخ شناور باشيم |
[2891] نازي 3:12:33 PM 8/29/2004 |
كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ كار ما شايد اين است كه در اندوه گل سرخ شناور باشيم |
[2892] نازي 3:12:37 PM 8/29/2004 |
كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ كار ما شايد اين است كه در اندوه گل سرخ شناور باشيم |
[2893] نازي 3:12:42 PM 8/29/2004 |
باران عزيز نوشته هايت عالي هست
از چه دلتنگ شدي دلحوشي ها كم نيست |
[2894] نازي 5:49:18 PM 8/29/2004 |
مطالب بسيار ارزنده بود - ميلاد با سعادت مولا علي (ع ) و روز پدر مبارك
همه وقت و همه جا چشم و دلم گريان است
درد عشق از طرف دوست مقرر شده است
دل در اين باديهء عشق بسي حيران است
ماهمه در پي مقصود به جمع آمده ايم
لاجرم مقصد ما شيوهء درويشان است
ره عشق را به درستي و سلامت رفتن
تو مپندار كه طريق كردن آن آسان است
بي جهت نيست به شقايق نام عاشق دادند
آنچه او در طلب عشق فنا كرد جان است
|
|
با ته مانده شاخه نور دستم را ميسوزانم
كابوسي هولناك نه بيدارم
چه آسان شكست لحظه ها
حس پاك با تو بودن
شكست و تكه هايش برايم هزاران شكنجه
ندا آمد كه آزمايش بود
ميداني
زيبايي طبيعت پيشكش خالقش
فريبي بيش نيست
در اين حصار سرد تنهايي
با صورت چسبيده به ديوار بن بست
برايم رسيدن مردن است
از اين عشوه حيات زيبايي گل سرخ فقط مرگم را آرزو ميكنم
_____________________________...
|
|
عالي بود. |
|
اين بوي پوسيدگي مي آزارد مشام را ! تعفن انسان بودن ! بازي نا برابر آدميت هاي اشتباه !
ديشب هوا سرد شد ، شعر هايم را كه مي سوزاندم مي خواندم با نوايي پر از " غربت سنجاقك ها " :
" به سراغ من اگر مي آييد
نرم و آهسته بياييد ... "
نمي دانم چرا من شكسته ي پر ترك بايد زمزمه ي بودن و باقي ماندن سر دهم ؟ !
يعني مي شود تو براي يكبار بازنده باشي رفيق نيمه راه ؟!
گمان پوچت را به رايگان بر گدايان عشق ارزاني دار ! من از تو عبور خواهم كرد !! مي دانم .
آرزو هايم را به يكباره بر قاصدك هاي باغ تنهايي دميده ام . اينك تو بمان و يادگاري هاي خط خورده ي عشقي پنهان !
مي شنوي ؟ اين طنين بي احساس " باران " است كه فرياد مي زند :
" بگذر از من
من تو را بيگانه ام ! "
مي خواهي با رقص واژه ها نامش را عيان سازم ؟!
بخوان غريبه ترين آشناي روز هاي درد و مستي ، بخوان ! شايد بتواني نامش را در يابي .
وزش
دل انگيز
ابهام
نگاهي نو !
ديشب شعر هايم سوختند و سرما قصد عظيمت نكرد ! ديشب ديدگانم را بستم . حراج خاطره ديده هيچ ؟! دردش آنچنان گرمت مي كند كه مي سوزد خانه ي دل ! فروختم يادگاري كه از خويشتن بر روح و جسم و لبانم بر جاي نهاده بودي !
مي داني عزيز مسافر، بايد گرم شد ! بايد با ديدگاني خون باره سفر را مشق كرد و آخرين نگاه را بر سينه ي ديوار كوبيد تا دل رها شود و ديده تا عدم اسير !
واي بر من كه دل و ديده را در بي نهايت بودنت جا گذاشتم !
گمان بردم با مرگ ديدگان ديگر نخواهم باريد ...
چه خيال عبثي !
ثانيه هاي رفتنت را بي چشم روزي هزار بار دوره مي كنم مسافر بي مقصد .
مي خوانم :
" اي اشك از چه رو راه تماشا گرفته اي ؟
بگذار ببينمش كه چه سان دور مي شود ... "
بوي تعفن دروغ است اين ؟!
نه ! خاطراتم را با تني رنجور بر گوشه ديوار آتش كشيده ام .
ديگر هوا سرد نيست !
بودنم در التهاب بودنت خاكستر شد ...
همين ....
يا حق
|
[2898] باران 10:57:45 A 8/31/2004 |
كجا مي اندازي ام با بيلت
آخر منو اين جمله را كه جمع كني و با
هرچه خشو نقطه داريم جمع كنيد ....
پات نميشويم |
|
الئ است
خئلئ جالب است
مرسئ
|
|
مگر فضاي ميان بالهاي سپيد كبوتر
فراخ تر از حجم يك وجب كف دست ما بود؟
و مشتي دانه و قطره اي آب...
چرا از بام ساده امان پرانديم؟
كبوتري كه در دلهامان لانه كرده بود....
...............
((در گريه خون مرا شكرخند تو كرد
بي بند تو در جهان مرا بند تو كرد
مي فرمايي كه عهد و سوگند تو كو؟
بد عهد، مرا نه عهد و سوگند تو کرد؟!))
(حضرت مولانا)
روزهاتان پرتقالی باد!!!
روبن |
|
فقط يه نفر تبريك گفت.............
من خيلي منتظر بودم.............
... |
[2902] مرتضي 7:13:57 AM 9/2/2004 |
شبي در محفلي ذكر علي بود
شنيدم عارفي فرزانه فرمود:
اگر آتش به زير پوست داري
نسوزي گر علي را دوست داري
وگر مهر علي در سينه ات نيست
بسوزي گر هزاران پوست داري
... |
[2903] Unknown 7:16:05 AM 9/2/2004 |
البته مطلب سروش رو هم خوندم...
اما...
...
________________________________________
|
[2904] مرتضي 7:20:05 AM 9/2/2004 |
كودكي هسته زردالو را روي سجاده بيرنگ پدر تف مي كرد
هيچگاه سهراب را از روي لوح ذهنم فراموش نخواهم كرد |
|
بنام زيباترين
ساز آهنگم ازين پس چه زند؟
كه شود آنچه توخواهي ؟
بم وزيرش چه شود ؟
تاتو بيايي؟
به برم يا به كنارم
ارزنده ترين سلامها ودرودها نثارروح پاك ولطيف مردي ازتبار باران و انديشه هاي سبز و آبي و تمام دوستداران سهراب.
قطعه شعركوتاه بالا هديه اي است ناقابل به محضر لايقان به عشق پاك.
درآخر ازتمام دست اندركاران اين اثرمهم كه سبب شناخت بيشتر سهراب شده است تشكر مي كنم.
لازم به ذكر است كه سهراب در شهرمقدس قم متولد شده است.
باتشكر فراوان
محمد جواد شكارچي ـ قم
|
|
بنام زيباترين
ساز آهنگم ازين پس چه زند؟
كه شود آنچه توخواهي ؟
بم وزيرش چه شود ؟
تاتو بيايي؟
به برم يا به كنارم
ارزنده ترين سلامها ودرودها نثارروح پاك ولطيف مردي ازتبار باران و انديشه هاي سبز و آبي و تمام دوستداران سهراب.
قطعه شعركوتاه بالا هديه اي است ناقابل به محضر لايقان به عشق پاك.
درآخر ازتمام دست اندركاران اين اثرمهم كه سبب شناخت بيشتر سهراب شده است تشكر مي كنم.
لازم به ذكر است كه سهراب در شهرمقدس قم متولد شده است.
باتشكر فراوان
محمد جواد شكارچي ـ قم
|
|
به نظر من كه عالي بود واقعا ادم اينجا احساس ميكنه واقعا با سهرابه خلاسه ممنون عالي بود خسته نباشيد خداحافظ./
|
|
يك نفر بايد از اين حضور...
درست است . كمتر كسي او را شناخت . اما من شناختمش و او روح او روحي كه در شعر هايش در نگاهش جريان دارد روح كمسال او مرا پروراند از كودكي .
من با او زنده شدم ...
بزرگ بود ............................................... |
[2909] مهدي 11:22:21 P 9/2/2004 |
حناب آقاي شكارچي
اين درست كه مادر سهراب ، در شهر مقدس قم فارغ شده و در هنگام تولد سهراب ، نعره اذان به گوش می رسده این را همه می دانند ....
ولی خود سهراب می گوید : اهل کاشانم....
به عبارتی سهراب هم عار داشت که محل تولدش را شهر متعفن قم بداند ، شهری که از نظر آمار فحشا و فساد در کل ایران رتبه اول را دارد،(تبریک می گوییم) البته باید این قضیه را به شما و امثال شما تبریک گفت، شعرتان لایق خودتان و دوستان معمم و حلقه بگوشتان ، سر راه تهران سری هم به جمکران بزنید ، روحتان محشور اسب امام زمان باشه انشا ا... ولی تو را به خدا این مزخرفات و کثافات رو با سهراب قاطی نکنید
متشکرم
یه دوست قدیمی |
[2910] Unknown 12:38:29 A 9/3/2004 |
خواهشن به خاطر سهراب لحن كلامتان را عوض كنيد توهين شما به مراتب بدتر از كلام ايشان بود چه اهميت دارد گاه اگر ميرويند قارچهاي غربت ... لازم به تذكر شما نبود همه سهراب را ميشناسند و غربت ايشان را و قم شهري كه محل شياطين است و پيامبر در معراج با عبور از زمان و رسيدن به زمان حال ماشايد شيطان را راند .... اين سايت براي من و روبن باران كمال محسن سارا نيما و صدها نفر ديگر مكان پاكيست براي درك بودن خواهشن پاسخي براي بيان عقايدديگران و تعصبي كه نسبت به سهراب داريد ندهيد و به خاطر سهراب سكوت بهترين چيز است .
با تشكر |
[2911] به دوست قديمي 1:22:24 AM 9/3/2004 |
بگو آنچه خواندم صداي هول انگيز طوفاني ديگر نيست ! بگو ديگر ...
از شهري كه گم شده است مي گويي ؟! واقعا " چه تفاوت دارد ؟ "
سهراب زاده ي پاييز است و ساكن وادي عشق و جنون و مستي و بي نهايت بودن ، شهر او " گم شده است. "
اگر روزي هيچستانش را ديدي دخيل ببند و مرا دعا كن .
سهراب زميني نبود كه نام و نشان را ذره اي تاثير پذيرد ...
شهر او كاشان و قم و اردهال و ابيانه نيست هيچ !!
گمان مبريم كه مي شناسيم تولد و زادگاهش را .
شايد اگر روزي چشم ها را شستيم و خانه تكاني دل را وصله ي كنايه ندوختيم نوري از هيچستانش نگاهمان را متعالي سازد .
اميد ...
همين ....
سبزترين دل ها از آن شما
بي غرض ترين ديدگان از آن من !
باران
|
|
آفتابي كه روزش را سوزاند و شب
بارش غم رقص ديوانه وار حيات و مغزي منجمد كنج ديوار خالي از عكس كه حتي چسباندن كلمات را هم به باد داده روي كتابي كه روزي به امانتش داده بودم دنبال رد دستاني ميگشتم كه عاشقانه ورقش زده بود
جنون جنون جنون آخر خط جاده چشماني خيره به گورماند
از خودم بيزارم از نفس كشيده بدون حضور تو در اين جولانگاه يا بهتر بگويم آزمايشگاه آن جاويد( زمين خاك آلود)
كجا ميتوانم با فرياد تمام واژه هاي مات شده عاشقي را از نوع بسازم
توهم توهم توهم اسير تكرار ظلمتهاي ديروز غربتهاي گريان مبهوت رفتنت همچو سايه اي كه بارفتن نور گم ميشود گم شدم./
______________________________... |
|
مرا در ديروز به قضاوت منشين
كسي چه مي داند
شايد امروز
وقتي خورشيد به دايره ي كمال مي رسيد
من نيز بذر بلوغ در حنجره ي خود كاشته باشم.........
سايت زيبائي داريد
متشكرم
|
[2914] گلابتون 9:17:14 PM 9/3/2004 |
شعر سهراب عمر را گران می کند و عشق را نیک
سالهاست که شعر های آن مرد کاشانی نمک نامه های عاشقانه می باشد .
به این ترتیب اینجانب تصمیم به طراحی و ساخت یک مجموعه بزرگ شعر از سهراب گرفتم و هم اکنون نسخه تریال آن تکمیل و به زودی شروع به کار برای ایجاد نسخه نهایی میکنم .
خداوند احد و واحد سهرابمان را بیامرزد
مصطفی عرب عامری
14/06/1383 |
|
سهراب خیلی بزرگه نمی تونم تفسیرش بکنم
فقط می گم ای کاش همه می دونستن سهراب کی بود
ای کاش که صدف زندگی ما فقط مال خودمون نباشه
که بخواهیم فقط باسه خودمون گوهر بسازیم
-----------------
بیاد همسفری را از سهراب یاد بگیریم
--
عالی بود
یکی از زیباترین سایتهایی بود که توی این 6-7 سالی که از اینترنت استفاده می کنم دیدم البته قبلا هم دیده بودم ولی نظر نداده بودم
|
|
من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشيار است. .افرين. |
|
دورها آوايي است كه مرا مي خواند ...
اين سخن دل عاشقي است كه از ماورا طبيعت و انس و جن و پري و حور و ملك امده است
و من اعتقاد دارم كه حقا
دورها اوايي است كه مرا مي خواند. . .
و اين حرف دي عاشق سهراب است
عاشقي كه روزي نيست كه ترانه ماندگار
اب را گل نكيم سهراب را با صداي ملكوتي ناظري را نشنود
سهراب جان دوستت دارم . . . |
[2918] روح الله بيات 12:23:20 P 9/5/2004 |
* براي" او " كه نه فارسي مي خواند و نه فارسي مي داند ! *
تمام عمرم را گريستم
تمام نبودن ها و نا شدني ها را
هر آنچه شور آمدن بود و
زخم رفتن ...
آمدم ، خالي از شور و سراسر از ترك
پنجره هايم را خاكستري كردم
و
پرده ها را به روي بودن هايم سنجاق !
مبادا كه نور هستي آفريند و
هستي عشق و
عشق دردي ديگر ...
هراس ثانيه ها را ماه ها گرد تكاندم و
روزها را در پس بي كسي هايم
به هراس فردا دوختم !
...
بگو تو ديگر در اين تلاطم از كجا ره بر
اين بي تاب بي فردا يافتي ؟
بودنت را بي صدا در سينه جشن گرفتم
مبادا كه لبانم بدانند و
لبخند را فخر فروشند !
مبادا كه چشمانم ببينند و
اشك را حرام نمايند
مبادا كه تو بداني و
همچون آن ديگر غريبگان
بگريزي
مبادا كه خويش خويشتن دريابد و
مجنونش را مظلومانه بر زنجير كشد
مي دانم تو نيز نمي ماني !
با آن چشمان سبز و نگاه مشعشع
مي شود يكبار از تو سيراب شد ؟!
براي فرياد حضورت
تواني در گلو باقي نيست
مرا جاني باش در اين مرداب تن
سوختم از آن همه انتظار پر از هيچ
مداد رنگي هايم در پس تمام شب گريه ها گم شد
راستي !
دوست داشتن را مي شود بي رنگ كشيد ؟!
بي زبان
بي حرف
بي شك
پر شور ...
نگاه كن
آمدت را جشن گرفته ام .
فقط يك چيز !
اگر نمي آيي بگو
كه شمع ها را
پيش از اشك و سوختن خاموش نمايم....
|
[2919] مريم 11:57:12 A 9/6/2004 |
* براي" او " كه نه فارسي مي خواند و نه فارسي مي داند ! *
تمام عمرم را گريستم
تمام نبودن ها و نا شدني ها را
هر آنچه شور آمدن بود و
زخم رفتن ...
آمدم ، خالي از شور و سراسر از ترك
پنجره هايم را خاكستري كردم و
پرده ها را به روي بودن هايم سنجاق !
مبادا كه نور هستي آفريند و
هستي عشق و
عشق دردي ديگر ...
هراس ثانيه ها را ماه ها گرد تكاندم و
روزها را در پس بي كسي هايم
به هراس فردا دوختم ... !
بگو تو ديگر در اين تلاطم از كجا ره بر
اين بي تاب بي فردا يافتي ؟
بودنت را بي صدا در سينه جشن گرفتم
مبادا كه لبانم بدانند و
لبخند را فخر فروشند !
مبادا كه چشمانم ببينند و
اشك را حرام نمايند
مبادا كه تو بداني و
همچون آن ديگر غريبگان بگريزي
مبادا كه خويش خويشتن دريابد و
مجنونش را مظلومانه بر زنجير كشد
مي دانم تو نيز نمي ماني !
با آن چشمان سبز و نگاه مشعشع
مي شود يكبار از تو سيراب شد ؟!
براي فرياد حضورت
تواني در گلو باقي نيست
مرا جاني باش در اين مرداب تن
سوختم از آن همه انتظار پر از هيچ
مداد رنگي هايم در پس تمام شب گريه ها گم شد
راستي !
دوست داشتن را مي شود بي رنگ كشيد ؟!
بي زبان ، بي حرف
بي شك ، پر شور ...
نگاه كن
آمدت را جشن گرفته ام .
فقط يك چيز !
اگر نمي آيي بگو
كه شمع ها را
پيش از اشك و سوختن خاموش نمايم.... |
[2920] مريم 12:05:56 P 9/6/2004 |
سهراب تمام عشق است خودش نه تمام آنچه که در وجودش و در پريشاني نگاه پريشانش و اشعارش سکرآورش است اشعار سهراب را با تک تک سلولهايم ميبلعم چرا که خودم و روح دربدرم از هر چه تکرار بدبختي روزهايم است خسته شده جاي بودن ترجيح ميدادم نقطهاي باشم در يکي از اشعار سهراب که در آن صورت بودنم بي شک مفيدتر بود. امروز بنا به دلايلي بزرگترين غمهاي عالم بر دلم سنگيني ميکند و اشعار سهراب در اين لحظه عصارهاي است از آن چيزهايي که عمري در زندگي واقعي به دنبالش بودم و هرگز چيزي به طراوت ذهنيات سهراب در زندگي نيافتم و حالا از اين همه رفتن و نرسيدن خسته شدهام ... |
[2922] از زندگي سير 4:16:54 PM 9/6/2004 |
چند روز پيش مطلبي در قسمت بازديد كنندگان درج شده بود از دوست بسيار عزيز و يار ديرينم جناب استاد جواد شكارچي در مورد اينكه سهراب سپهري اين شاعر دل نازك و با ذوق و عزيزم، متولد شهر قم است.
بايد به جناب شكارچي به خاطر اينهمه كاوش و تحقيق در مورد زندگينامه سهراب تبريك گفت كه جاي بسي خوشحالي و مباهات است كه شاعران جوان ما اينچنين به گذشته و زندگي بزرگان ادب و شعر فارسي اهميت و بها قائل هستند.
بلند زن |
|
به نظر من عالی بود
|
|
خيلي خيلي زحمت كشيدين
دستتون درد نكنه. واقعا از سهراب قدر داني خوبي كردين. |
|
سالها گريستم براي عشق
و سالها در فكر فرو رفتم براي تو .....
و تنها چيزي كه نسيبم شد آن بود كه عشق بي فلسفه است و تفسيري ندارد- عشق هيچ چيزي ندارد بجز معنا - كه در كتاب آوارآفتاب سهراب تفسير شده است
فقط اين را بگويم و بس
تمام درك من از شعر سهراب اين بود كه :
آوار آفتاب فقط بر دوش عاشقان واقعي است!
----- با اميد و آرزوي روزي كه عشاق سهراب را بيشتر از شعر هايش بشناسند -------
سهراب همه وجود هستي است
http://sahelpc.persianblog.com
اگه زحمتي نيست از اين بلاگ هم ديدن كنيد
|
|
بنام اهورا مزدا
برو بچه هاي گروهان صفر گردان چه كنم !!!
خيلي دلم مي خواهد بدونم زمان جنگ شما چند سالتون بود ؟ كه حرف از گردان و گروهان بميان آورديد،
البته اینجا میدان جنگ نیست و کسی نیزه و سپر بدست به میدان نیامده ،اینجا مکان دوستی است کلبه محبت و تفاهم. که شما و گروهانتان گویا با این مطلب نا آشنایید
مهم نیست سهراب متولد کجاست ( هر کجا هستم باشم ، آسمان مال من است)....و ایضاٌ مهم هم نیست که دوستان چپیه بدوش و چماق بدست شما اهل کجا باشند !!!
مهم این است قم ، رکورد دار آمار فساد و فحشاست!!! همین! (این را هیچوقت از یاد نبرید)...
مجددا به شما و گردان زیر صفر و استاد!!! شکارچی تبریک می گویم .
به ایشان که ید طولایی در سرودن شعر دارند بفرمایید شعری هم در ثنای شهر مقدس قم بسرایند و ما را از وجود والایشان محروم نفرمایند.و در صمن به ایشان یادآوری بفرمایید بهتر است به جای کنکاش و کاوش و تحقیق در مورد شخصیت های بزرگ ادبی ایران که قطعا در شان و منزلت ایشان نیست به مباحث حوضه! علمیه در مورد استحباب تحت الحنک و غسل میت در آب روان و بنداز از یک تا شش بپردازند .
روح ایشان وگروهان شما محشور اسب امام زمان باشد انشا ا...
سلام مخصوص ما را به استاد!!!! اعظم و شاعر عالی مقام برسانید و بفرمایید قدم رنجه فرموده و خودشان مجددا تشریف بیاورند و از مزخرف گویی هایشان دفاع کنند ...
برو بچه های توپچی گردان را (همانطوری که در این مملکت برای جواب حق گویی عرف شده) جهت احقا حق ، نفرستند .
متشکرم
گر چه سکوت بلند ترین فریاد هاست
ولی گوش انسانهای کوچک قادر به شنیدن سکوت نیست ،
پس با زبان عامیانه باید سخن گفت تا بشنوند ...
گر چه هرگز خواهند فهمید...
یه دوست قدیمی
|
[2927] Unknown 12:14:45 A 9/8/2004 |
سايت واقعا زيباييست ممنون و يك دنيا تشكر |
[2928] آشنا 12:54:22 A 9/8/2004 |
بهترين چيز رسيدن به نگاهيست كه از حادثه عشق تر است...
براي اولين بار بود كه آمدم با راهنمايي دوستي عزيز
و هميشه عاشق. زيبا بود زيبا و به وسعت حجم سبز |
[2929] مريم 1:03:25 AM 9/8/2004 |
سايت پرباري است .متشكرم |
|
سلام :
خوش حالم كه دقيقا مي دونم براي كي
مي نويسم . من شما رو مدت هاست كه مي شناسم . ياد روز هاي خوب به خير ...
نمي دونم چه طور خلاصه و كوتاه خواهشم رو بنويسم ! كه ديگه از قرار متن هاي ادبي و گوشه و كنايه و شعر و شراب و مستي اثري از خودش به جا نمي ذاره !
به عنوان يه دوست ، يه مسافر ، يه كسي كه مثل شما عاشقانه سهراب رو مي پرسته استدعا مي كنم بحث تولد سهراب رو بيش از اين ادامه نديد .
خراش روي صورت احساس فقط پوست تخمه و غربت و تنهايي سهراب نيست ! اين حرف ها و بحث ها خراش ها و زخم هاي نامرئي هستند ....
بعضي وقتها بايد ايستاد و نگاه كرد ، نفس كشيد و بخشيد . ديد و عبور كرد .
كلبه ي سهراب فكر مي كنم ساخته شده كه سر پناه باشه و از طوفان عقايد در امان .
اميد كه اينگونه باشد ...
فصل هاي بودنتان پيوسته سبز و جاري
همين ....
يا حق
|
|
گفتنيها بسيار است و فرصت محدود.
همين كافي است كه با شعرهايش زندگي كردم.
يا حق. |
|
و
به او
خواهم گفت كه چه زيبا مي زيست
مثل
گلبرگ نسيمي كه مرا سيلي زد |
[2933] پويا 12:17:04 P 9/8/2004 |
به معناي تمام کلمه زيبا بود اما کاش آرامش سايت را به خاطر قم يا کاشاني بودن سهراب به هم نميزديد بهخدا حيف است!!!
"اين روزا که شهر عشق خاليترين شهر خداست
خنجر نامردمي حتي تو دست سايههاست
وقتي که عاطفهرو ميشه به آسوني خريد
معني کلام عشق خاليتر از باد هواست"
|
|
نگاشتم و پاك كردم
نگاشتم و پاك كردم...
در آخر
"... آب را گل نكنيم..."
اين برگ خاطره ايست ...
... از عاشقان به سهراب
مطهرش نگاه داريم...
چشمانم درست ديدند
چه سود كه زاده ي كجاست
كلام همچو گوهرش
چشمها درست ميبينند؟
ولي اي كاش اينبار - براي يك بار - درست نميديدند
چند صباحي بود كه دل پر پر زنان هوايت ميكرد
مجالي نيود اما
اين مكان مقدس را مي گويم
چشمها آنچه ميخواندند را باور نميكردند
عقايد هميشه متفاوتند
همين است كه زندگي را قشنگ ميسازد - نه؟
بحثي نيست كه همه او را دوست داريم
هر كدام به زبان خود
ملالي نيست...
چرا اين همه شور و عشق به سهراب را در "يك سو" نخواهيم تا همه با هم و با "يك" هدف بنويسيم...
حال ديگر برگ خاطره اي شايد اين مكان
از عشق پاك عاشقان به سهراب...
شاد باشيد و ماندگار...
HT68220908040802A |
|
نگاشتم و پاك كردم
نگاشتم و پاك كردم...
در آخر
"... آب را گل نكنيم..."
اين برگ خاطره ايست ...
... از عاشقان به سهراب
مطهرش نگاه داريم...
HT68220908040802A |
|
شبگرد مايوس
دلتنگ تكرار غصه هاي ديروز
با سري پائين خيره به قدمهايش آهسته روي برگهاي افتاده قدم ميزد
تا كجا ادامه تا كجا بايد رفت
روزي با چشمهاي بسته حتي ميشد تمام ظلمت شب را دويد اما...
اكنون ياراي عبور از زير نورافكن هم نيست با چشماني باز واز حدقه درآمده
پائيز دارد مي آيد ميشود از باد فهميد يا از همين برگ افتاده
نه فكر نميكنم گذر از پائيز بدون حضورش با پنجره بسته ممكن باشد
بايد چاره اي انديشيد بايد.. نمي دانم نمي دانم...
___________________________________...
|
|
خوشحالم كه چوب سر كج دلمرده با آنهمه خاطرات خوش فراموش نشده.
گر چه فراموش کردن و آرام گذشتن بهترین مرحم درد هاست ، فراموش کردن آنچه بر سر من و تو آمد ...آنچه بر سر ما و شما آمد...
دل را آرام می کند این لحظه های بیخودی ...
اما...
به پاس شبهایی که با هم گریستیم
به یاد لحظه هایی که برای هم گریستیم
برای دستیافته ها و از دست رفته ها گریستیم
....
این نه خواهش دوست قدیمی من است ، حرف دلیست کز کمان گریخته بود، آنرا هدفی نیست جز دایره دل .
لب بسته بنگر چه میکند این زمانه با عشق..
شبنم خیس امروز زا با ساقه گیاهان دیشب گره می زنیم ...
به قول حسام جان مگر زیبایی زندگی در این نیست که به یک موضوع واحد از زوایای مختلف نگاه کنیم؟...
دیگر چه نیازیست که در (یک سو) باشیم و از یک دریچه دنیا را نگاه کنیم ...؟
آنچه بین ما واحد است خداست ، و هر آنچه عیر اوست رنگ تعلق پذیرد
با نام نا آشنا آمدم ، چون آموختم که ما را نه نامیست نه نشانی ... گر چه آشنا بسیار است
اپوزیسیون خاموش ...
یک دوست قدیمی
|
[2938] يك دوست قديمي در انتظا 12:33:01 A 9/9/2004 |
به دوست قديمي:
زمين ديار غربت است از اين ديار خسته ام ...
چه اهميت دارد اهل كجا بودن ... خسته ام و درگير بودن... اين مكان جاي اين حرفها نيست
مغز آشفته ام قدرت نوشتنم را گرفته ببخشيد اگر جسارتي كردم فقط خواستم بگويم تمامش كنيد..
____________________ ... |
|
سهراب شاعر بزرگي و ارزش اشعار و وقت ما دوست دارانش انقدر هست كه بحثمونمو بيشتر اختصاص بديم به موشكافي و فهمه اشعار او
شايد به كمك اشعار او و همكاري شما دوستان ماهم بتونيم راهي رو بريم كه سهراب سپهري رفته |
|
گاهي وقتا اونقدر حرف زياده كه تو نوشتن كم مي يارم .
به همين دليله كه كم مي نويسم .
بين خودمان بماند .
داشتم به تو فكر مي كردم و به نشاني هاي ساده براي اثبات علاقه !
راستي آيا همين نشاني هاي ساده روزمره براي علامت علاقه كافي نيست .
ولي مي دانم !
به هيچ نشانه اي نمي شود اعتماد كرد .
اكنون مي توانم مثل دختركي هفت ساله بنويسم : آب
و غرق شوم بي آنكه دست و پايي بزنم
مي توانم بنويسم : باد
و پرواز كنم بي آنكه هراسي از سقوط داشته باشم .
مي توانم بنويسم : درخت
و سبز شوم بدون هيچ درنگي .
مي توانم تو را بنويسم
و بعد به آرامي ببوسمت بي آنكه كسي ببيند .
مي توام بنويسم :مرگ
و بميرم !
به همين سادگي .
امشب نه ماه پيداست و نه صداي باد مي آيد و نه ....
|
|
كو جنمي اياز |
[2942] گاگا 11:03:09 P 9/10/2004 |
من گم شدم بين حس بودن و نبودن
بين حيات ومرگ
بين گناه و معصوميت
من گم شدم در ظلمت شب بدون حضور تو
گفتي :
به تنهايي من دست نزن من تنهاتراز آنم كه تنها بمانم
اما ميداني من آخر تنهاييم
_________________________________ ...
|
|
سلام . خسته نباشيد . با تشكر از زحمات . لطفا برايم بنويسيد كه آيا خانه سهراب در كاشان براي بازديد عموم آزاد است يا خير . تا اگر مجالي بود و به كاشان رفتيم بتوانيم از نزديك خلوتكده اين مرد بزرگ را نظاره گر باشيم . |
|
مبعث حضرت محمد بر تمام ره پويان حقيقت كه در اين حصار شب زده تار دنبال روزني از نور ميگردند تبريك./
________________________________... |
|
ديرگاهي ست در اين تنهايي
رنگ خاموشي در طرح لب است
بانگي از دور مرا مي خواند
ليك پاهايم در قيرشب است.
ديرگاهيست كه با شعرهاي ساده وزيباي سهراب زندگي مي كنم.
شعرهايي كه به انسان آداب زندگي كردن مي آموزند.
شعرهايي كه ساده اند ولي در خود رازهايي نهفته دارند ومن دوستشان دارم.
شعرهايي كه به من زندگي مي بخشند.
تا شقايق هست...
زندگي بايد كرد....
|
|
فرياد بودنم را نشنيدي
سكوت مرگ را چه جاي كنايه !
....
تلخي كلامت مرگم را گوارا كرد
اين منم كه بر دوش مي روم !
بي فرياد
بي درد
بي حرف
واي !
بي تو ... !
همين ....
يا حق
|
[2947] باران 10:40:55 A 9/14/2004 |
باران عزيز زيبايي كلامت من را به ياد دوستي انداخت كه گفت :
اكنون تو با مرگ رفته اي و من تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفس گامي به تو نزديكتر ميشوم و اين زندگي من است....
__________________و اين زندگي من است... |
|
ياد من باشد تنها هستم.ماه بالاي سر تنهايي ست |
[2949] نازي 2:49:51 AM 9/15/2004 |
راستي...
دل خوش سيري چند؟
... |
[2950] مرتضي 10:32:33 A 9/15/2004 |
A fantastic site, for a fantastic poet.
Keep up the good work.
|
[2951] Unknown 6:28:21 PM 9/15/2004 |
فكر نمي كنم تو اين دوره زمونه با وجود شقايق هم بشه زندگي كرد ......... |
|
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است ... |
|
vafa konim o malamat keshim o khosh bashim,ke dar tarighate ma kaferist ranjidan |
|
miavan ba har feshare harzeye dasty,bi sabab faryad kard o goft,AH man besyar khoshbakhtam(forough)
eshgh dorooghe,vojood nadare,va tanha in marg ast ke mara be khod fara mikhanad |
[2955] Unknown 5:05:46 PM 9/16/2004 |
ويروس عزيز از چه دلتنگ شدي دلخوشي ها كم نيست |
[2956] نازي 2:19:26 AM 9/18/2004 |
..
*كوره ها سرد شدن!
سبزه ها زرد شدن!
خنده ها درد شدن...
از سر تپه شبا
شيهه ي اسباي گاري نمي ياد
از دل بيشه -غروب
چهچهه ي سار و قناري نمي ياد
ديگه از شهر سرود
تكسواري نمي ياد...
ديگه مهتاب نمياد!
كرم شبتاب نمياد...
بركت از كومه رفت
رستم از شاه نومه رفت
تو هوا وقتي كه برق ميجه و بارون مي كنه
كمون رنگه به رنگش ديگه بيرون نمي ياد
رو زمين وقتي ديب-دنيا رو پر خون مي كنه
سوار رخش قشنگش ديگه ميدون نمياد...
ديگه شب مرواري دوزي نميشه
اسمون مثل قديم شب ها چراغون نميشه
غصه ي كوچيك سردي مثل اشك!
جاي هر ستاره سوسو ميزنه
سر هر شاخه ي خشك
از سحر تا دل شب جغده كه هو هو مي زنه...
دلا از غصه سياس...
آخه پس خونه ي خورشيد كجاست؟
قفله؟ بازش مي كنيم!
قهره ؟ نازش مي كنيم!
مگه زوره؟ به خدا هيچكي به تاريكي شب تن نمي ده
موش كورم كه ميگن دشمن نوره! به تيغ تاريكي گردن نمي ده!
ديگه دل مثل قديما عاشق و شيدا نمي شه
تو كتابم ديگه اون جور چيزا پيدا نمي شه
ديگه ده مثل قديم نيس كه از اب در مي گرفت
باغاش انگار بهارا از شكوفه گر مي گرفت...
اب به چشمه!
حالا رعيت سر اب خون مي كنه
واسه چار چيكه اب چهل تارو بي جون مي كنه
نعشا مي گندن و مي پوسن و شالي مي سوزه
پاي دار_قاتل بيچاره همو نجور تو هوا چش مي دوزه ...
_ ميجويه تو هوا؟
رفته تو فكر خدا؟...
نه برادر !
تو نخ ابره كه بارون بزنه
شالي از خشكي در اد
پوك نشا دون بزنه
اگه بارون بزنه!
اخ! اگه بارون بزنه...........
*بامداد
دلم عجيب گرفته....
يا "او"
فروهيده |
[2957] سارا 10:41:45 A 9/18/2004 |
او آمد تا آزادگي را تفسير كند
او آمد تا دين را از لفافه ريا برهاند
او در قالب القاب نميگنجد
ميلاد حسين بر تمام عاشقانش تبريك./
____________________________ ... |
|
سلام بچه ها من ميثم هستم دوست قديمي شما و سايت.من چند وقتي نبودم .
رفقا بياين به عشق سهراب يك روز همگي سر مزار اون عزيز حاظر بشيم.واز مسئولين ساين تقاضا دارم يك وقتيرو تعين بفرمايند.دوستان موافقيد؟ |
|
سلام بچه ها من ميثم هستم دوست قديمي شما و سايت.من چند وقتي نبودم .
رفقا بياين به عشق سهراب يك روز همگي سر مزار اون عزيز حاظر بشيم.واز مسئولين ساين تقاضا دارم يك وقتيرو تعين بفرمايند.دوستان موافقيد؟ |
|
من عشقو از سهراب و سژهريها ياد گرفتم و ميخواهمندشان
يا حق! |
|
من عشقو از سهراب و سپهريها ياد گرفتم و ميخواهمندشان
يا حق! |
|
طنين موسيقي تمام ويرانه سرايم را پر كرده است . " بوي پيراهن يوسف " است . با آن فراز هاي نفس گير و دويدن هاي مجنونانه در پس مسافر از ره رسيده .
گريه امانم نمي دهد اينك . نمي بينم چه مي نگارم حتي ! كجايي مرد من ؟ اشك هايم به روي صورت و سينه خشك مي شوند . كو آن دستان تنومند و مهربان ؟ يادت هست مشهد اردهال را ؟ اشك هايم را از گونه پاك كردي و من بر قطره اشك هاي مقدست بوسه زدم ؟
نفس براي اين همه درد كم مي آيد . تمام مسافران برگشتند و جاده ها خالي شد و لبها خنديدند و دستها در هم حلقه گشتند و من هنوز با خيال سايه ات آفتاب كوير انتظار را تاب مي آورم ...
اين همه اشك ، كاش مي آمدي تا غبار را از پيكرت مي شستم . اين همه آه ، كاش بودي تا سرماي دستانت را حرارتي مي گشتم شايد .
مي داني مهربان غايب ، بايد در انتظار يوسف آنقدر اشك ريخت تا ديده از ديدار وا ماند و نور از دل پر كشد . شايد كه بيايي و و با همان شال قهوه اي چشمانم را مرهم نهي كه ديده بگشايم و تا ابد در نگاه بي تابت غرق گردم ....
مسافر گمگشته ام هنوز " بوي پيراهن يوسف " مي خواند . خيال آمدن نمي كني ؟
بي تو ماه هاست ديگر هيچ نمي بينم
همين ....
يا حق
|
[2963] باران در سوگ 6:31:49 AM 9/19/2004 |
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است
باز دلم برات تنگ شده
باز دلم هوات رو كرده
تنها دلخوشيم طرح هاي هست كه از شعرات درست كردم
چرا ديگه به خوابم نمي آيي
نكنه من رو از ياد بردي
اي شاعر آب و آيينه و گل و .............
دلم برات تنگ شده
منتظرم تا بيايي
ر ب : عاشق سهراب از شهر شيخ اشراق |
|
بيا ذوب شو مثل يك وازه در سطر خواموشي ام
بيا آب كن در كف من جرم نوراني عشق را
لطفا اگر صدايي از سهراب داريد وارد سايت كنيد
متشكرم |
[2965] فائزه 3:28:44 PM 9/19/2004 |
دچار يعني : عاشق و فكر كن كه چه تنهاست اگر كه ماهي كوچك دچار آبي درياي بي كران باشد. |
|
باران ميباريد
نغمه جاري شدن آب از ناوداني بوي خاك باران خورده
و من فارغ از هر چتري از دور تنها به تماشايت بودم مست و خيس وقطره هايش از سر و صورتم جاري بود
دوستت داشتم نه مثل آيه هاي زميني كه جز هواي نفس مكدر چيزي ديگري نيست
با تمام حس بودن
چيز ديگري بود عشق
مسيرت جاي ديگري بود و من راهم به خانه شايد من را اصلا نديدي كه حتما..
تمام مسير را با شوق مثل ديوانه ها آواز خوان به خانه رفتم
چه روزي بود
حس زير باران با تو بودن
و حال اكنون من ماندم و ديدن رفتنت
اما ميداني هنوز هم خدا را دارم و وحشت از مرگ هرگز
________________________...
|
[2967] كمال مجاوري 12:45:45 A 9/20/2004 |
در محضر دوست سكوت بايد كرد ... |
|
در محضر دوست سكوت بايد كرد ... |
|
بنام خداوند خالق هنر
سهراب تنها شخصيتي است كه من با شعرهايش زندگي ميكنم. با شعرهايش غصه مي خورم، با شعرهايش خوشحال مي شوم، با شعرهايش درد و دل ميكنم،با شعرهايش مي خندم و با آنها گريه مي كنم زياد زياد ... . |
|
هنگامی که همه یکسان فکر می کنند دیگر کسی بیشتر نمی اندیشد.
امیدوارم همیشه موفق باشید. |
|
صدايت آرام بود
نمي دانم ميان كدامين تلاطم اسير گشتم !!
فكر مي كني زمان عاشقي فرا رسيده باشد ؟!
خش خش برگها لالايي رفتنت شد
سكوت را در كدامين پستو پنهان كردي ؟
من از هجوم آرام صدايت
به ارتفاغ پست نيستي هاي مردد هجرت كردم ...
....
بخوان طراوت مطلق !
ببين
براي عاشقانه هاي دوباره چه زود پير گشته ام ...
همين ....
يا حق
|
[2972] باران 9:29:02 AM 9/23/2004 |
از تو شروع
و به تو ختم خواهم شد ...
دستم از ماهي احساس تو خالي
محو در ذهن تجسم ...
و خدا از طپش باغ گذشت
مي شنوم كه هنوز
مرغ مهاجر مي خواند
...
و من به تو ختم مي شوم
|
|
سلام جدا دستت درد نكنه واقعا جالب و دلنشينه سايت شما |
[2974] س.ح 11:03:33 P 9/23/2004 |
زير آوار تنهائي صدايي بود
نفس ، سكوت يا ...
صبر كن
گفت زندگي هنوز جاريست
هنوز روزني از نور روي ديوار ميتابد
هنوز در دل ظلمت به شوق ديدار طلوع فردا هراسي از سايه هاي شب نيست
دنبال دستي از جنس اعجاز ميگردم
و تفسيري سبك از نياز
براي گفتن حرفهاي ديروز
و درد دل سنگين
چه خيالي ميكشم تصويري از عشق روي ويرانه هاي گذشته
صدايي گفت دچار توهم شده اي يا خواب زده
باش همان زير آوار...
_________________________________...
|
|
خواندني ها خوانده شدند
افسوسها خورده
روزها نديده
و شبها... ديگر...حال همجو دل تاريكم... تار ديده شدند
...
آخر باورش سختم است...
...
هزاران كلامم هست... ولي ديگر نه براي گفتن... نه!
مصمم و صادق پيش آمد دل
بي منظور... پاك مثل هميشه اش...
... ديده نشد آن دل لعنتي... لعنت بر اين دل...
غافل بود از رعد و برق احساس
...
كه سوزاندش اين كوه هميشه محكم را
فهميد ولي ديگر دير بود... نخواسته بود باور كند...
سوي سويه اميدي ميديد... كه زنده اش نگاه داشته بود... خيالي عبث... خيالي باطل...
سو دهنده ي همگان... حال ديگر خود بي سو شده بود
در آخر...
دانم كه بيهوده است...
ولي...
خواست براي آخرين بار بگويد
*** دوستت داشت و دارد ... ***
*** براي خودت ***
*** نه فقط براي خود ***
خواستي بروي...
** برو عزيز دل... سفر سلامت... **
دل دعايت ميكند...از ته قلب...آري... با تمام وجودش... در پناه خدا... به اميد آنكه...
آن آفتابگردانت روزي...
به اندازه ي من دوستت داشته باشد...
كه نميداني چه اندازه بود... نميداني...
نميداني...
...
...
...
...
HT68220924040653A |
[2976] ح ت 6:29:50 PM 9/24/2004 |
((و به آنان گفتم : آفتابي لب درگاه شماست
كه اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد ...
.....
خانه هاشان پر داوودي بود،
چشمشان را بستیم.
دستشان را نرساندیم به سرشاخه هوش.
جیبشان را پر عادت کردیم .
خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم)).
....
|
|
قول دادم !
امشب با چشماني خيس و خيره به او قول دادم .
گفتم كه ديگر فكر نخواهم كرد ، كه ديگر بر مزار مردگان شهر عشق اشك نخواهم ريخت .
كه ديگر با خاطراتي گنگ و گم روح خسته ام را مجروح تر نخواهم ساخت ...
واي ، به اندازه ي تمام نا ممكن ها قول دادم و قسم خوردم !
تو فكر مي كني بشود ديگر نينديشيد و با خونابه ي دل وضو نگرفت ؟!
نمي دانم هيچ
مي ترسم
هراسم از نتوانستن نيست ، از شكستن عهد هاي مكرر بيزار گشته ام ...
مسافر بي قرار ديگر بايد بروي !
اين خانه ديگر ديوار هايش براي يادگاري هاي تلخ و بي مهر تو جايي ندارد .
دلي ديگر را درياب براي سياه مشق هاي عاشقانه ات .
من از شور تهي گشته ام
من قول داده ام
قولي زنانه ....
همين ...
يا حق
|
|
با دستي چسبيده به پيشاني با گريه هاي ممتد عزا در سوگ عشق ميسوزم
اين ضجه آخر است
بايد رفت
ماندن چه خوابي
از رفتن بگو از گم شدن
گم شدن آتش گرفتن
من از لبان ممهورت از سايه هاي مبهم سكوتت ميترسم
من از پائيز لعنتي هزاررنگ ميترسم
خواهم رفت خواهم رفت
و گم خواهم شد
و ديگر تمام ظلمت شب را به شوق طلوع نخواهم دويد
__________________________و اين كلام آخر...
|
|
به نام تك نوازنده گيتار عشق
سلامي به بلداي كوه عشق سلام به كساني ياد عزيزي را زنده نگاه داشتند انشااله خدا بر شما هزاران هزار عشق دهد كه مبناي آن شعري از هزاران شعر سهراب باشد
متشكرم از اين سايت زيباي شما دستتان درد نكند
بسيار زيباست |
|
تمام شد !
از اوج به خاك افتادنم چه كوتاه بود
امشب تمام شد ...
خوش حال باشم يا گريان ؟
اينجا همه چيز آن طور است كه نمي خواهي ! حتي دوست داشتن ، حتي مرگ ...
چه مي خواهم اينجا من بي عشق مرده ي تنها ؟!!
...
كاش مي دانستي از دست خويشتن خويشم چه دردي مي كشم .
كاش همان شب با تو مي مردم .
كاش ...
تمام شدم ديگر
همين ...
يا " او "
|
[2981] باران 10:39:01 A 9/26/2004 |
سهراب كسي بود كه من در سال 1365 عاشقش شدم و اين عشق هنوز در 40 سالگي ميشكفد
امضا : طلا |
|
من عاشق سهراب سپهري هستم عاشق شعر و نقاشيهايش.
من متولد اول ارديبهشت 1359 همان روزي كه سهراب ما را ترك و مرا عاشق خودش |
|
از چه فونتی استفاده کردید |
|
نميشه از سهراب اونجوري كه كه لايقشه گفت....فقط ميخوام بگم:....و عشق صداي فاصله هاست....صداي فاصله هايي كه غرق ابهامند!
شاعر سبز...روحت سبز تر باد! |
|
مدتهاست كه مسافر اين حال و احوالم! يعني از وقتي اوقاتم بزرگ تر شده! با سهراب هم محله ام. و البته با اين جا و بچه هاي ماهش.
دست آخر هم بايد چيزي مينوشتم به آن كسي كه اين فرصت را به ما داد براي يك دنيا قدر داني. |
|
بودنتان را كه شناختم چه حس زيبائي بود ديدن هنر شما كه سهراب را در اين گستره بر اوج نشانيد هنر فاخرتان در خور سهراب است و ...
قشنگ يعني تعبير عاشقانه ... |
|
منتظر يا نه... روزي به پايان خواهد رسيد اين چرخ فلك برايمان
نه طلوعي خواهد بود - نه دقايقي - نه ساعتي... ... ... و نه روزي دگر...
تمام سيبهاي سرخ زندگيم
همه و همه...
ميروند
ديگر فرقي نخواهد كرد كه چقدر داشتم يا نداشتم...
همه خشمها و نا اميدي ها و حتي حسادتها محو خواهند شد
همانطور همه اميدها و آرزوها باطل خواهند شد...
از چه ميگويم من...
همه ي برد و باخت ها كه روزي آرزويي بودند مرا... كم كم و آرام آرام ميروند از چشمانم...
ديگر فرقي نخواهد داشت كه از كجا بوده ايم و يا كجا بوديم...
ديگر فرقي نخواهد كرد كه زيبا بوديم يا با هوش...
حتي رنگ پوستمان هم ديگر آنجا مهم نخواهد بود...
پس من از چه دم ميزنم...
پس چه خواهد ماند؟
مهم نيست چه آورديم... بلكه چه ساختيم
مهم نيست چه گرفتيم... بلكه چه داديم
مهم نيست چه آموختيم... بلكه چه ياد داديم
...
مهم نيست كه كه را ميشناختيم... بلكه در غيبتمان كه ها احساس از دست دادن هميشگي ما را خواهند كرد...
...
مهم نيست كه چه به ياد داشتيم... بلكه در خاطر جه كساني هنوز زنده ايم... آنها كه دوستمان داشتند
مهم نخواهد بود كه چند وقت يادمان خواهند كرد... بلكه كه ها و براي چه يادمان خواهند كرد...
و
در آخر...
بخت و اغبال نيست اينها... بلكه يك انتخاب است... كه در دست ماست...
خوش باشيد...
آفتابگردان
HT68220930040627A |
|
يادم رفت !
ديشب هر چه فكر كردم چيزي به خاطرم نيامد . زمان مي گذرد و بر ثانيه هاي بي گناه بودن مهر باطل مي زند و تو همچنان مي گردي ! من نيز دوش تمام بود ها و نبود هايم را زير و رو كردم ...
ديروز براي يكي از غريبگان آشنايم كه سال ها بود فرصت ديدارش را از دست داده بودم گفتم : مي داني ، گمش كرده ام !
خنديد و با روحي كه ديگر از شدت جراحت سختي ها هيچ چيز خراشش نمي دهد پرسيد : بگو چه گم كرده اي بلكه بتوان يافتش دوباره .
خنديدم ، بر بي قراري خويش و آرامش او خنديدم .
گفتم " يافت مي نشود ... "
گفت چه ؟!
نگاهش كردم و آرام خواندم :
" بهانه هاي ساده ي خوشبختي من ... "
هيچ نگفت و رفت .
من بر مرثيه گم گشته ي خويش گريستم و ماندم !
با خويش زمزمه كردم :
" آنچه يافت مي نشود آنم آرزوست "
همين ....
يا حق
|
[2989] باران 3:12:18 AM 10/1/2004 |
عالي بود .ممنونم |
|
" تا شقايق هست زندگي بايد كرد " همين يه خط همه حرفا رو تو خودش خلاصه ميكنه ... موفق باشيد و پيروز . |
|
من ميبينم فراسوي درياها را...
ان" فانوسك "غمين را...
بر كنگره هاي مسي مجمرش پنداري هزاران سكه ي خورشيد است كه با هر نسيم تاب مي خورند...
و فانوس ارام چرخ مي خورد بر گرداگرد "احساس دريا"...
و من تمامت بي تابيم...
احساس مي كنم "حرير مهر دستانش" بر تنم گذشته است!
در چشمانم ابشر اشك
بر سينه ي عريانم دو گل بوته ي سرخ...
بانگي مي ايد!
"مردي مهتاب روي"
شالمه اي سبز بر گلوگاهش بسته
از گردنه هاي باران خورده ي ديلمان
ارابه اي مي كشد
بارش "لاشه ي جهان"
به نجوا مي گويد:
اي دختر غمگين! بر سينه ات دو گل بوته ي سرخ!
تمنائي بگو! خواهمت داد!
به لحظه اي جنگ جنگ نرم سكه هاي خورشيد رعشه ام ميدهد!
چشمه ي اشك بر دو چشم!
بانگ بر مي كشم:
من باور "فانوس" را اميختن مي خواهم اقا!...
..
يا حق..
فروهيده |
[2992] سارا 5:05:22 PM 10/2/2004 |
كار مانيست شناسايي<< راز گل>> سرخ
كار ما شايد اين است
باشيم. كه در<<افسون>> گل سرخ شناور
.پشت دانايي اردو بزنيم
دست در جذبه يك برگ بشوييم و سر خوان برويم
آيد متولد بشويم صبح ها وقتی خورشيد در مي
هيجان ها را پرواز دهيم
|
|
سلام سهراب سايتتون خيلي جالب در نيمده يه كم جالب ترش كنيد //////// كاش سهراب نميرفت به اين زودي ها دل پر از محنت اين شاعر كاشانيبود
|
[2994] راضيه 1:56:56 PM 10/4/2004 |
سلام سهراب سايتتون خيلي جالب در نيمده يه كم جالب ترش كنيد //////// كاش سهراب نميرفت به اين زودي ها دل پر از محنت اين شاعر كاشانيبود
|
[2995] راضيه 1:57:01 PM 10/4/2004 |
تلخ چون زهر
كم چون مهر
دير چون مرگ
عميق چون عشق
ناياب چون دوست
گم چون نگاه
بي قيد چون پر
بي پروا چون اشك
خالص چون خون
پر درد چون انجام
ناب چون دخيل
پر گره چون ضريح
پر هراس چون بوسه
خوش عطر چون تربت
بي شك چون رفتن
شكننده چون دل
عظيم چون غم
سبز چون "سهراب"
پاك چون " گندم"
خسته چون مسافر
رها چون " او "
دور چون راه
....
نا ممكن چون " تو "
و
تنها چون " من "
همين ...
يا حق
|
|
من به حجم تنهایی تو آگاهم و به اعماق دلت راه پیدا کرده ام. من می دانم که چقدر تنهایی و جقدر تنهایم.
|
[2997] سارا 7:59:16 AM 10/5/2004 |
گاه گاه آنقدر به تنهايي خود ميپنداريم كه ديگر اطرافمان را نميبينيم...
نگاه كن... نگاهي پاك از همه چي... نگاهي آلوده به پاكي...
حال ديدي كه تنها نيستي...؟
HT68221004041150P
|
[2998] ح.ت. 10:19:28 A 10/5/2004 |
در شب تولد اين بزرگوار...براي عرض تبريك خدمت رسيدم..پاينده باشيد |
|
شب تولد خداي شعر نو ي ايران... گفتم سلامي به همه طرفداران سهراب عرض كرده باشم و اين شب بزرگ و خيلي خيلي عزيز رو به همه ي شما تبريك بگم... تولدش مبارك و روحش شاد!!!!
قربان همگي
مريم |
|
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من را ه نشین باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال بنام من دیوادنه زدند
شکر ایزد که میان منو او صلح افتاد
صوفیان رقص کنان باده مستانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره اقسانه زدند .
سهراب جان تولدت مبارک
میلاد پیامبر سادگی ، پاكي و طبیعت مبارک باد
|
|
دلخوشم به اينكه ميگفتي ماه بالاي سر تنهايي است . يادت گرامي و تو لدت مبارك سهراب اسماني |
|
دلخوشم به اينكه ميگفتي ماه بالاي سر تنهايي است . يادت گرامي و تو لدت مبارك سهراب آسماني |
|
به سراغ من اگر مي آييد /نرم و آهسته بياييد مبادا كه ترك بردارد /شيشه نازك تنهايي من...
سالروز تولد اين روح لطيف را به همه دوستدارانش تبريك ميگويم. |
|
اين جها و ان جهان مرا مطلب
كين دو گم شد در آن جهان كه منم
مال اين جهان نبوذ اما سالروز امدنت مبارك |
|
بنام خالق مردمان ساده و پاك
من مي مانم تا تو در قلبم مهماني و براي تو مي سرايم تا تو در دل بماني
به مناسبت زادروز شكفتن گل شبنم بر برگ آب . مهر باران بر دل خاك .ياد نغمه پرداز سادگي باران و لطافت عشق و .....را گرامي مي دارم و شعري را به روح سبزش تقديم مي كنم شايد باب ميل سهرابيان هم باشد . چه غريبانه پركشيد و در سكوت .غزل پرواز را خود در خوابي آرام تفسير كرد.
و شعري را به او و دوست دارانش تقديم مي كنم
كلبه كوچكي دارم گوشه دلتنگي
روي ديوارش عشق متراكم شده است
و هنوز خاطره معشوقم در فضايش جريان دارد
وقتي او رفت قلب احساس شكست
واژه همسفري رفت زياد
و شقايق عاشقانه جان باخت
و از او مانده به جا
يك پياله مستي
آخرين برق نگاهش در شب
ردپايش بر آب
طاقت ماندن نيست
عطش تشنگيم بسيار است
مي روم بر لب آب
و در آب چهره اي مي بينم پير تر از من كه به من مي خندد
از خودم مي پرسم آيا او من هستم!؟
باورش سنگين است
مي گريزم از او
كوله باري دارم يادگار مادر
شب سردي دارم يادگار پدرم
يك بغل خاطره از حادثه كودكيم
تنگ آبي كوچك خالي از اكسيژن
مي گذارم همه را داخل بقچه تنهايي خويش
مي سپارم دل را به هجوم دريا
و به راه مي افتم
مي روم از خانه
مي روم مي روم....
عاقبت مي رسم آنجا كه سراب آينه است
باز مي پرسم آيا او آمده است همراهم
عطش سيرابي از وجودم لبريز
يك سرابي پيداست
مي شتابم آنجا
مي كنم خورده گاهي در آب
باز هم مي بينم
اوست با من همراه و به من مي خندد
با خودم مي گويم بايد از عمق حقيقت نگريخت
اگر او رفت حضورش مثل يك كاج هميشه سبز
اگر او رفت حضورش مثل يك كاج هميشه سبز
باشد كه سادگيش را با دل ببينيم .تقديم به روح باراني سهراب و همه دوست دارانش
علي از آباده
|
|
بزرگ بود و از هالي امروز بود... و با تمام افق هاي باز نسبت داشت... ولحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد... سالروز تولد شاعر آرامگاه عشق مبارك... حيف كه امسال هم نشد تو مراسم بزرگداشتش شركت كنيم... |
|
سهراب عزيز خوابت آرامترين خواب جهان باد
تولدت مبارك |
|
چه زود گذشت !
سال پيش به شوق ديدارت روز ها پرواز كردند و ميوه ي تلخ دلتنگي بر درخت اميد كال ماند ...
امسال اما تنهاتر از تمام گذشته هاي بي برگشت از فراسوي آبها و آدمها ، از نهايت غربت برايت مي نگارم .
مي دانم گفته اي در غرب خوبي نيست ! مي دانم . و چه نيك حقارت هجرت را به تصوير كشيده اي . چه كنم كه تقدير و قسمت را بيش از اين تاب ستيز نيست كه من از اين درد ها پر زخم تر و رنجور تر گشته ام ، كه من اينجا مرگ خويش را بار ها مرده ام يگانه ي بي همتا ...
كاش مي دانستي چه قدر سپيدي مزارت را دلتنگ گشته ام و آن هواي معطر و آن نسيم پر از گلاب و محمدي و آن گنبد نيلي رنگ و آن هشت كتاب كهنه ي آبي ....
آي مهربان سفر كرده ....
به ديوار كه نگاه مي كنم صورت مهربانت با آن دستان كشيده و باريك با همان لباس سفيد و يقه ي بافتني برگردانش ، به ديدگان خسته ام لبخند مي زنند .
اتاق را چراغاني كرده ام و از برگ هاي زرد پاييزي خاك زدوده ام . امروز آخر مثل هيچ روز ديگري نيست .
امروز تو مي آيي و جهان و بودن رنگي ديگر مي يابد ، زايشي به اين شكوه ديده اي هيچ ؟!
امروز حتي مي شود غصه ها را آذين بست !
مهربان پريشانم
بهانه ي بي ترديد بودن ،
تمام حرف هاي نگفته ي بي شك با تو سروده مي شوند و معنا مي يابند .
آرام آمدم كه مبادا تركي باشد كسالت گام هايم تنهايي مطهرت را .
آمدم تا گلابي پاشم و گلي بگذارم و شعري بخوانم و بوسه اي نثار دستهايت نمايم و آرام بگويم :
تولدت مبارك !
همين ...
غريق عشق تو : باران
يا حق
|
|
به سهراب چه بگويم به جز اينكه : ياد او همواره است برايم.
نزديك ترم امشب! |
|
و او آمد...
و هيچگاه نرفت...
او هميشه در درون ما جاودان است...
كاش اردهال بودم...
كاش...
كساني كه مي روند سلام ما را هم برسانند...
وبلاگ كفشهايم كو
www.kafshhayamkoo.persianblog.com
|
|
آفتابي لب درگاه شماست....
با اميد مهرباني
محبت
و آرامش
براي همه.... |
|
...عميق تر از من
در من ريشه دوانده اي
شايد براي همين است كه
از وقتي خودم را در تو جا گذاشته ام
هميشه دلم
براي خودم تنگ مي شود...
تو
هنوز هم
همان بزرگترين سوال
و ژرف ترين مفهومي
كه جاري
اما
بي جواب
خواهد ماند...
درود بر آغاز بي پايانت ... |
|
زندگي يعني يك سار پريد از چه دلتنگ شدي . شعر خودش رو روز تولدش بهش تقديم ميكنم چون زيباترش نديدم . روحش شاد |
|
عزیز دل و جان .......... سهراب مهربان ........ تولد هفتاد و شش سالگی ات خجسته بادا ........... همواره در پناه مهر یزدان باشی |
|
هر كه بامرغ هوا دوست شود خوابش ارام تر ين خواب جهان خواهد شد اي اب تولدت مبارك |
|
هر كه بامرغ هوا دوست شود خوابش ارام تر ين خواب جهان خواهد شد اي اب تولدت مبارك |
|