پيام |

فرستنده |
در جهان روشنايي هايي وجود دارد كه در عميق ترين ظلمات نهانند...
اين جمله زيبا از مهاتما گاندي رهبر فقيد ملت هند بود . اگه دقت كنيم كلي حرف تو همين جمله ساده نهفته است.... |
[5504] صباي هميشه تنها 12:26:13 10/5/2005 |
من شاعرم خودكار نه جوهر به دنيا آمدم
درگير انديشيدنم من سر به دنيا آمدم
تقدير بود انسان شدن عمري زمين گيرم كند
روحم كبوتر بود و من بي پر به دنيا آمدم
نارنجي و خاكستري پاييز رنگ آتش است
هر روز وشب در آتشم آذر به دنيا آمدم
نه اين توان در مرگ نيست از زندگي سيرم كند
مردانه خواهم مرد اگر دختر به دنيا آمدم.....
................... |
[5505] صباي هميشه تنها....... 12:55:38 10/5/2005 |
سهراب عزيز كاش دوباره متولد مي شدي هرچند كه هميشه براي ما زنده اي |
|
پشت هیچستان جاییست…
پشت هیچستان رگهای هوا پر قاصدهایست...
که خبر می آرند از گل وا شده دور ترین بوته خار!
آدم اینجا تنهاست, تنهاست, تنها...
|
|
سهراب كاش بودي و نرفته بودي .......... |
[5508] مريم 07:17:24 10/6/2005 |
خوش بحال آسمان،
کسی نگران چشمهايش نيست!
خوش بحال ابرها،
بی بهانه می گريند!
کاش آسمان بودم من!
چه کسی گفت که من تنهايم؟
! آسمان با ماست
غمهای مرا ، گلهای تو را،
چشهای مرا، شيشه های تو را می شويد
چشمهايم سبز شد، بينا شد،
آبی شد، دريا شد!
بوی خوب خاک می آيد،
خاک باران خورده ات،
خاک،آب،آسمان،تو،من
همه يکی هستيم.
تو خاک شدی،من هم آب!
|
|
باید از رود هر چند گل آلود گذشت
تقدیم به تو که دنیای شعر را به من آموختی.
|
|
تولدت مبارک . .... |
[5511] سحر 13:15:52 10/6/2005 |
چهره اي را كه از قعر جويبار منجمد
رو مي نماياند، ديدم
چهره اي كه از آن من بود.
او گفت: "من بازگشتم، اين هم دستم."
همه را به ياد داشت:
آن گاه كه من و او يكديگر را بازنشناختيم،
آن گاه كه يكي شده بوديم، بي هيچ كم و كاستي،
روزي كه از دست دادمش.
روزي كه چشم بر زمين دوختم،
و ديگر نديدمش...
تولدت... مبارك |
|
آغوش تو
نازبالش هزار رویای ندیده ی من
و دست هایم پر از وسوسه ی داشتن ات
من به نگاه بی تکلفت معتادم مرد آرام
آغاز نگاه تو
حادثه ی از دست رفتن من بود
و شروع بودن ات ...
هنوز سر گشتگی اما
حوالی چشم تو
ناب ترین ترانه ی عاشقانه است
|
|
من امروز اتفاقي اومدم توي اين سايت . يكي از دوستانم معرفي كرده بود و جالب اينكه امروز روز تولدش بود ........ |
[5514] سيما 21:03:6 10/6/2005 |
سبد سبد ارغوان ودسته دسته نسرين بدرقه راهت
سهراب عزيزم تو در قلب ذهن و روح من جاري هستي |
[5515] شاسوساشاسوسا 21:10:59 10/6/2005 |
سهراب عزیز،روز میلادت مبارک.خوابت آرامترین خواب جهان،یادت همیشه جاودان |
[5516] سونیا 21:43:56 10/6/2005 |
سهراب عزیز،کاش بودی تا برای روز میلادت بهترینها را آرزو کنم.افسوس که تو رفتی...آرامترین خواب جهان را برایت آرزو می کنم،آرامش خواب همه کودکان دنیا ارزونی آرامش تو.خوب بخوابی .روز چهارده مهر غمی غمناک پا بر زمین نهاد |
[5517] سونیا 21:48:47 10/6/2005 |
دیگه زمین جای نفس کشیدن نیست.روزهاست منتظر قفس تو هستم که دل تنهام تازه بشه،اما دریغ و افسوس که اون قفسم رویا بود،خیال بود.دیگه زمین جایی برای نفس کشیدن نیست.باید رفت...رفت...رفت |
[5518] مسافر شهر غم 22:04:34 10/6/2005 |
ماهي تنگ چه داند كه دريا چيست
من آن ماهي تنگم كه عاشق عظمت روح تو ام اي سهراب |
|
باری چشمان خاموشت بمیرم |
[5520] Unknown 22:29:55 10/6/2005 |
شنيدن صداي رودخانه در شب
اگر واقعا كسي باشد كه بشنود
مثل خواندن دعاي سحر است
اگر واقعا كسي باشد كه بخواند
|
[5521] سونیا 23:42:8 10/6/2005 |
انی بود.درها وا شده بود
برگی نه شاخی نه باغ فنا پیدا شده بود
مرغ مکان خاموش این خاموش ان خاموش
خاموشی گویا شده بود
ان پهنه چه بود؟با میشی گرگی همپا شده بود.نقش صدا کمرنگ نقش ندا کمرنگ پرده مگر تا شده بود؟
من رفته او رفته ما بی ما شده بود
زیبایی تنها شده بود
هر رودی دریا هر بودی بودا شده بود.
خوشهالم.از اینکه کنار کسانی هستم که احساس میکنم لطافت دل تنگم را بهتر حس میکنند
|
|
تو نگاهت بربوم سپيد
من نگه دوخته بر پيكرهي كاغذ لخت
هر دومان مدهوشيم
من عطشناك يكي جرعه غزل
تو هوسناك نگاهي تازه
هردومان دربه دريم
من ولي حيرانم
تو چرا حيراني؟
من اگر كاغذ سرمازدهام عريان است
خون رگهاي قلم يخ زده است
و زمستاني سخت
بر تن سرد كلامم جاريست
تو چرا حيراني؟
تو كه خود دختر تابستاني
تو كه از گرمترين پرتو خورشيد سخن ميگويي
تو كه صورتگر پروانه و آب و علفي
به چه ميانديش |
|
به مناسبت تولد سهراب:
تسلی میدهم خود را...
که اکنون آسمان ها را ،ز چشم اختران دور دست شعر
بر او هر شب نثاری هست،روشن مثل شعرش...
مثل نامش پاک...
ولی دردا!دریغا،او چرا خاموش؟
چرا در خاک؟...............................
|
|
با رقص زيباي ميوه هاي سرو ...طعم تلخ خاكستري را احساس ميكنم.كاش يادماني از زلال جاري احساس بود.
براستي هيچ كس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت... |
[5527] زلال 23:47:6 10/7/2005 |
پر مي شود احساسم از يك غم تكراري
وقتي كه تو هم هستي يك لحظه نمي باري
چشمان تو اي باران يك باغچه عرفان است
انگار خدا مي كرد در چشم تو معماري
من سنگ شدم امروز تشييع دلم با تو
يك عمر كه گفتي نه يك لحظه بگو آري.... |
[5528] صباي هميشه تنها... 10:33:14 10/8/2005 |
گل زرد خورشيد
صبح با بوي بهار آمده است سبدي از گل لبخند به دستش دارد
مي نشيند لب اين پنجره ها باز يك شاخه گل مي كارد
مي رود رقص كنان مثل نسيم آب بر باغچه ها مي ريزد
پيچكي سبز در آنسوي محيط روي هر پنجره مي آويزد
مي نشيند لب جو خنده كنان خواب از چهره خود مي شويد
نرم نرمك گل زرد خورشيد پشت اين پنجره ها مي رويد
|
|
قبل از هر چيزي تشكر ميكنم از صباي هميشه اشق به خاطر متن زيباشون . و اين شعر و تقديم مي كنم به ايشان .
اي آرزوي من
اي آرزوي من !
تو , آن هماي بخت مني كز ديار دور
پرپر زنان به بلكه ي من پر كشيده اي
بر بام اي پرنده ي عرشي ! خوش آمدي
در كلبه ام بمان
اي آنكه همچو من
يك آشيان گرمِ محبت نديده اي .
با من بمان كه من
يك عمر, بي اميد
همراه هر نسيم , به گلزار عشق ها
در جستجوي يك گل خوشبو شتافتم
ميخواستم , گلي كه دهد بوي آرزو
اما نيافتم .
شبهاي بس دراز
با ديدگان مات
بر مركب خيال , نشستم اميدوار
دنبال يك ستاره , فضا را شكافتم
ميخواست يك ستاره ي امّيد خويش را
اما نيافتم .
بس روزهاي تلخ
غمگين و نامراد
همراه موجهاي خروشان و بي امان
تا عمق بي كرانه ي دريا شتافتم
شايد بيابم آن گهري را كه خواستم
اما نيافتم .
امروز يافتم
گمگشته اي كه در طلبش عمر من گذشت
اما كنون نشسته مرا روبرو , تويي
آنكس كه بود همراه باد سحر , منم
و آن گل كه داشت بوي خوش آرزو , تويي
ديگر شبان تيره نپويم در آسمان
تو , آن ستاره اي كه نشستي بدامنم
همراه موج , در دل دريا نميروم
تك گوهري توئي كه شدي زيب گردنم
اي آرزوي من !
تو , آن هماي بخت مني كز ديار دور
پرپر زنان به بلكه ي من پر كشيده اي
بر بام اي پرنده ي عرشي ! خوش آمدي
در كلبه ام بمان
اي آنكه همچو من
يك آشيان گرمِ محبت نديده اي .
نوشين لبي كه جان به تنم ميدمد تويي
عمر مني كه تاب و توان داده اي بمن
با من بمان كه روشني بخت من زتست
آري تويي كه بخت حوان داده اي بمن
|
|
سلام به صباي هميشه تنها... امميدوارم حالت خوب باشد . راستش من تمام نوشته هاي شما رو خوندم . بسيار قشنگ و غريبانه بودند . از شما خواهشي داشتم . ادرس ايميل خودتون رو براي من بفرستيد .
saeed_apadana@yahoo.com |
|
تقديم به صباي هميشه تنها....
زندگي يعني چكيدن... زندگي يعني چكيدن همچو شمع از گرمي عشق زندگي يعني لطافت ، گم شدن در نرمي عشق ، زندگي يعني دويدن بي امان در وادي عشق ، رفتن و آخر رسيدن ، بر در آبادي عشق ميتوان هر لحظه هر جا ، عاشق و دلداه بودن پر غرور چون آبشاران ، بودن امّـا ساده بودن ميتوان اندوه شب را ، از نگاه صبح فهميد يا به وقت ريزش اشك ، شادي بگذشته را ديد ميتوان در گريه ابر ، با خيال غنچه خوش بود زايش آينده رادر ، هر خزاني ديد و آسود
|
|
مشت ميكوبم بر در
پنجه مي سايم بر پنجره ها
من دچار خفقانم!خفقان!
سهراب دلم ميخواست بيام كاشان و اونقدر نرم و آهسته سراغت بيام كه مبادا تركي ......... |
[5533] مريم 14:16:3 10/8/2005 |
... پياده تا ماندن خواهم رفت...! |
|
هر كس تنهايي مرا ديد خنديد...........
دلتنگم دلتنگ يك قطره ي باران
|
|
سلام به هركس كه تنهاست.....
قفسي از جنس تو ساختم و شدم حبس ابد.... |
|
Fadaye fahme Setarhe dar zolmate bi Cheragh. |
|
عاقلان نقطه پرگار وجودند
ولي
عشق داند كه در اين دايره سرگردانند... |
|
من به دنبال خدا ميگردم گم شدم .اينجا ميون اين برهوت .دارم صداش ميزنم بلند بلند بلند
خدايا صدامو ميشنوي پس چرا هر چي صدات ميزنم جواب نميدي
خدايا كمكم كن جز تو هيچ كس برام نمونده
فقط تو ميتوني تو
خدايا دستمو بگير |
|
خانه ام آتش گرفته است آتشي جانسوز.......اي فرياد
.......من به دنبال فضايي مي گردم.لب بامي /سر كوهي.......من هوارم را سر خواهم داد........از شما خفته ي چند چه كسي مي آيد با من فرياد كند؟.................اي فرياد//////// |
[5540] مريم 04:58:4 10/9/2005 |
سلام به همه دوستان خوبم امميدوارم حال همگي خوب باشد . تقديم به صباي هميشه تنها....
غمناله
در دل ما نهفتني نيست اين قصه اگر چه گفتني نيست
دل ماند درون محبس غم ديوار قفس كه سفتني نيست
فرياد كشد وجودم , اما غمنامه ي من شنفتني نيست
اي آنكه به صد اميد گفتي : اقبال من و تو خفتني نيست
گرد غم سينه ام دريغا با دست من و تو رفتني نيست
دردا گل آرزويم , انگار پرپر شده و شكفتني نيست
|
[5541] Unknown 09:09:55 10/9/2005 |
سلام به همه دوستان خوبم امميدوارم حال همگي خوب باشد . تقديم به صباي هميشه تنها....
غمناله
در دل ما نهفتني نيست اين قصه اگر چه گفتني نيست
دل ماند درون محبس غم ديوار قفس كه سفتني نيست
فرياد كشد وجودم , اما غمنامه ي من شنفتني نيست
اي آنكه به صد اميد گفتي : اقبال من و تو خفتني نيست
گرد غم سينه ام دريغا با دست من و تو رفتني نيست
دردا گل آرزويم , انگار پرپر شده و شكفتني نيست
|
|
تقديم به صباي هميشه تنها....
رو به غروب
ريخته سرخ غروب جانجا بر سر سنگ
كوه خاموش است مي خروشد رود
مانده در دامن دشت خرمني رنگ كبود .
سايه آميخته با سايه سنگ با سنگ گرفته پيوند
روز فرسوده به ره مي گذرد جلوه گر آمده در چشمانش
نقش اندوه پي يك لبخند جغد بر كنگره ها مي خواند
لاشخورها سنگين از هوا , تك تك آينه فرود:
لاشه اي مانده به دشت كنده منقار زجا چشمانش
زير پيشاني او مانده دو گرد كبود
تيرگي ميآيد دشت ميگيرد آرام
قصه ي رنگي روز مي رود رو به اتمام .
شاخه ها پژمرده است سنگها افسرده است
رود مي نالد. جغد مي خواند .
غم بياميخته با رنگ غروب مي تراود زلبم قصه ي سرد
دلم افسرده در اين تنگ غروب
|
|
سلام دوستداران سهراب
سلام دوستان همیشگی من
من با وجود شما تنهایی را تنها در نامم دارم و بس
سلام سعید ممنونم از نوشته های زیبایت
آسمان را حصار کافی نیست
عشق را انتظار کافی نیست
نا امیدت نمی کنم اما
دل امیدوار کافی نیست
ای خدایی که دوستم می داری
کمکم کن شعار کافی نیست
من سرم درد می کند آری
گفته بودم که دار کافی نیست....... |
|
سلام دوستانم
به قول دكتر شريعتي:
اگر تنها ترين تنها شوم باز هم خدا هست .او جانشين همه نداشتن هاست....
دوستتان دارم.... |
[5545] صباي هميشه تنها.. 11:03:26 10/9/2005 |
درد انسان متعالي ... تنهايي و عشق است. |
|
سلام با عرض سلام و خسته نباشيد
من امروز براي اولين بار وارد سايتتون شدم
واقعا زيباست
بايد اقرار كنم تا الان بهترين سايتيست كه ديده ام |
|
در سراشيبي كه نامش زندگيست
با همه بيگانگي ها مي روم
مي روم شايد كه در دشتي بزرگ
در سراشيبي كه نامش زندگيست
باز يابم آنچه را گم كرده ام......
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
سلام به همه دوستان و سروران گرامي . براي من يك سوالي هستش كه صباي هميشه تنها ... چند نفر مي تونه باشه . متشكر مي شم صباي هميشه تنها براي من اين مسئله رو روشن كنيد .
تقديم به صباي هميشه تنها ......
در اين دنيا تك و تنها شدم من
گياهي در دل صحرا شدم من
چو مجنوني كه از مردم گريزم
شتابان در پي ليلا شدم من
چه بي ثمر مي خندم
چه بي اثر مي گريم
به ناكامي در عشق رسوا شدم من
چرا عاشق چرا شيدا شدم من
|
|
از صميم قلب تقديم مي كنم به صباي هميشه تنها ...
صبايي كه هميشه حال و حوايي تازه و بهاري داره .
آتش عشق
آتش زدي بر جانم , بردي زكف توانم ديگر نمي توانم يك لحظه بي تو مانم
اين سوز و اين گدازم , افشا نموده رازم از دوريت چه سازم اي نور ديدگانم ؟!
هم حزن و هم نويدي , هم بيم و هم اميدي آخر كجا تو ديدي دل از غمت رهانم ؟
رحمي نما خدا ,بنگر تو حال مارا بين دمي نگارا ! بين آتش نهانم
روحم زتن رميده , جانم به لب رسيده آري كسي نديده يك خنده بر لبانم
گشتم چو پاي بستت , افتم به پا و دستت در وصف چشم مستت , صدها غزل بخوانم
|
|
ياد آن روز ها به خير |
[5551] مرتضي 15:59:55 10/9/2005 |
به نام تك نوازنده ستار زندگي:
دوستان عزيزم من احساس ميكنم كه سحراب نزديك ماست و تمامي دوستت دارم هايمان را ميداند...
|
|
به نامش:
صبا جان بسيار زيبا و تاثير گذار بود نوشته هايتان/ آرزو ميكنم كه چهار فصل زندگيت سبز سبز سبز باشد
بدرود
الهام... |
|
سالروز ميلاد مرغ مهاجر تبريك./ |
|
ترانه ي آغاز
در من هزار حرف نگفته
هزار درد نهفته
هزاران هزار دريا هر لحظه در تپيدن و طغيانند
در من هزار آهوي تشنه
در خشكسال دشت پريشانند
در من پرندگان مهاجر
ترانه هاي سفر را
در باغ هاي سوخته مي خوانند
با من كه در بهار خزانم قصه هاي فراواني ست
با من كه زخم هاي فراواني
بر گرده ام به طعنه دهان باز كرده اند
هر قصه يك ترانه
هر ترانه خاطره اي ديگر
هر عشق يك ترانه ي بيدار است
در خامشي حضورم ، حرف مرا بفهم
يا براي عشق ، زباني تازه پيدا كن
تا درد مشترك
زبان مشتركمان باشد
حرف مرا بفهم و مرابشنو
اين من نه ، آن من ديگر
آنكس كه پنجره ي چشم هاي من او را
كهنه ترين قاب است
از پشت پنجره ي زندان
حرف مرا بفهم
كه فرياد تمامي زندانيان
در تمامي اعصار است
در گير و دار قتل عام كبوترها
در سوگ شاخه هاي تكه تكه ي زيتون
وقتي كه از دل جوان ترين جوانه هاي عاشق باغ ماه
بر مسلخ هميشگي انسان
در لحظه ي شكفتن فرياد
باران سرخي از ستاره سرازير است
آن سان كه هر ستاره دليل شرمساري خورشيد هاي بسياري
از برآمدنشان است
تو گريه مي كني
از عمق آشناي جنگل چشمانت
از عمق جنگلي كه در آن پاييز ، در غروب به بغض نشسته
باران بي دريغ اشك تو مي بارد
تا عطر خيس جنگل پاييز
در من هواي گريه برانگيزد
آنگاه از چشم ذهن من
شعري بسان گريه فرو ريزد
من شعر مي نويسم
تو با ترانه هاي عاشق من ، عاشق
تو با ترانه هاي تشنه ي من دريا
بر پنج خط ساز سفر ، زخمه مي شوي
تو گريه مي كني
تو لحظه هاي شعر مرا ، در خويش تجربه كرده
يعني مرا در بدترين و بهترين دقايق بودن تكرار مي كني
يا با ترانآهاي من بر لب
به رويا رويي جلادان به مسلخ خويش مي شتابي
يعني كه با مني
ديروز
امروز
تا هنوز و هميشه
آيا زبان متشرك اين نيست ؟
آن زبان تازه كه مي گفتم ؟
آيا زبان مشترك اين نيست ؟
|
|
آه اي دل غمگين كه به اينروز فكندت/فريادكه ازيادبرفت آنهمه پندت
اي مرغك سرگشته كدامين هوس آموز/بي بال و پرت ديدوچنين بست ببندت
اي آهوي گريزان پريشان/خون ميچكدازحلقه پيچان كمندت
اي جام بهمريخته!صدبارنگفتم/باسنگدلان يارمشو ميشكنندت
جان درصدف شعرگهركردي وگفتي/صاحبنظرانند پشيزي بخرندت
ارزانترت ازهيچ گرفتندوگذشتند/امروزندانم كه فروشندبچندت
جان دادي و درسي بجهان يادگرفتي/ارزانترازين درس محبت ندهندت |
[5556] مريم 09:24:52 10/10/2005 |
كجا رها كنم اين بار غم كه بر دوش است؟؟سهراب دوستت دارم و با آهنگ كلامت زندگي ميكنم.فقط تو ميتواني مرا از هجوم خالي اطراف برهاني....... |
[5557] مريم 09:31:15 10/10/2005 |
سلام دوستداران سهراب و دوستان هميشگي من
سعيد برايت سوالي مطرح شده كه صباي هميشه تنها چند نفر مي تونه باشه؟
تا اون جايي كه من مطلعم و نوشته هاي قبلي رو خوندم صباي هميشه تنها منم .
آدمها رو مي شه از نوشته هاشون شناخت اگه سري به بايگاني نظرات بزنيد متوجه مي شويد كه صباي ....منم
متن نوشته هاي انسانها نشانگر شخصيت اونهاست ...
در ضمن تشكر مي كنم از غريبه بي صدا و از شما آقا سعيد |
|
اين صداي تازه اي كه مي رسد به گوش
از فراز قله هاي شب
ناله هاي مرغ بي نشانه نيست
گريه شبانه من است بر مزار اعتماد
اي نسيم صادق
با پرنده هاي شهر ما بگو:
من به چشمهاي خويش مرگ اعتماد رادر ميان شعله هاي كينه ديده ام
با پرنده ها بگو:
شاخه هاي پر شكوه باغ نيز
جاي امني از براي آشيانه نيست
تقديم به همه دوستان سهراب كه بي آنكه بخواهند دوستان من نيز هستند
دوستتان دارم ...
|
|
سهراب عزيزم
سهراب دوست داشتني ام
شاعر آب و خاك و دريا
شاعر زيبايي و صبح
ميلادت اولين شعري است كه آدم بر خاك نوشت.....
كاش مي دانستي در اعماق قلب خسته و تنهايم جاويداني. |
|
رو می کنم به آينه ... رو به خودم داد می زنم
ببين چقدر حقير شده ... اوج بلند بودنم
رو می کنم به آينه ... من جای آينه می شکنم
رو به خودم داد می زنم ... اين آينه ست يا که منم
...من و ما کم شده ايم٫ خسته از هم شده ايم...
...بنده خاک، خاکِ ناپاک ٫خالی از معنای آدم شده ايم...
...دنيا همون بوده و هست ٫حقارت از ما و منه...
...وگرنه پيشِ کائنات ٫ زمين مثل يه ارزنه...
...زمين بزرگ و باز نيست ٫دنيای رمز و راز نيست...
...به هر طرف رو می کنم ٫راهِ رهايی باز نيست...
...من و ما کم شده ايم ٫خسته از هم شده ايم...
...بنده ی خاک، خاکِ نا پاک ٫خالی از معنای آدم شده ايم...
...دنيا کوچک تر از اونه ٫که ما تصور می کنيم...
...فقط با يک عکس بزرگ ٫چشمامونو پُر می کنيم...
...به روز ما چی اومده ٫من و تو خيلی کم شديم...
...پاييز چقدر سنگينی داشت ٫که مثل ساقه خم شديم...
...من و ما کم شده ايم ٫خسته از هم شده ايم...
...بنده خاک، خاکِ ناپاک ٫خالی از معنای آدم شده ايم...
رو می کنم به آينه ... رو به خودم داد می زنم
ببين چقدر حقير شده ... اوج بلند بودنم
رو می کنم به آينه ... من جای آينه می شکنم
رو به خودم داد می زنم ... اين آينه ست يا که منم
...رو می کنم به آينه...
|
|
امد اما در نگاهش ان نوازش ها نبود... |
|
سلامي به گرمي عشق به همه دوستان خوبم . و جا داره از همه دوستان براي نوشته هاي دل نشينشون تشكر و قدرداني كنم . همگي خسته نباشيد .
اين نوشته كوتاه رو تقديم مي كنم به صباي هميشه تنها ..... صش همه دوستاران سهراب .
ستاره هاي اشك
شب كه در سينه , درد مي روئيد كاش مي شد ستاره ها را چيد !
دسته دسته به روي خاك افشاند پيش پاهاي رهرو خورشيد
خوشه خوشه به روي دامن ريخت بر شبِ دل سبد سبد پاشيد
قاصدان دلند , مي شد كاش راز دل را زچشمان پرسيد
دستهاشان زخون دل رنگيست كاش مي شد به مرگشان خنديد !
تا به كِي اي ستاره ها شبها از دو چشم به گونه مي لغزيد ؟
|
|
مرسي از نوشته زيبات قريبه بي صدا و اين شعر رو تقديم ميكنم به شما
شكفتي
آمدم تا شكفتني باشم با سپيدارها تني باشم
هر كجايي سرود و آواز است سينه اي وقف ني زني باشم
دست بردارم و لطيف باشم تا كجا بايد آهني باشم ؟
گرچه قامت كشيده ام چون كوه گاهگاهي شكفتني باشم
مثل احساس در غزل جاري چشمه در چشمه روشني باشم
واژه از پاره هاي دل گيرم تا كه شعري شنيدني باشم
|
|
در بيكران دور
بر روي سنگ گور
با جوهر سرشت
با دست سرنوشت
حرفي نوشته بود:
آرامگاه عشق.............. |
|
Hello. Nice website. I really enjoyed your site though. I will remember you for my next special event.
Keep up the good work! |
|
به نام آنهايي كه بودنشان اجبار است
به نام من
به نام تو
سهراب عزيزم كاش بودي و ميديدي/ اينجا پر از بودن توست
دوستت دارم/ سهرابم ديروز خبر رسيد كه يكي از عزيزانم فوت كرده اما مخالف گذشته ها كه حتي اگر همه با هم دشمن بودند در مرگ يكي ميشدند خبر رسيد كه ديگه حتي مرگ هم ره گشاي دلها نيست
واقا متاسفم
ما نسل سوخته ايم
كاش بودي و ميديدي....
سال ۲۰۰۰
سال سقوط سال فرار
سال گريز و انتظار
فصل شكستن فلز
سال سياه دو هزار
سال سقوط عاطفه
تا بي نهايت زير صفر
نهايت معراج ذهن
انديشه ي تفسير صفر
تو ذهن ماشين هاي سرد
معناي عشق و احتياج
روي نوار حافظه
يعني يه درد بي علاج
سال به بن بست رسيدن
پنجه به ديوار كشيدن
از معنويت گم شدن
تن به غريزه بخشيدن
قبيله يعني يه نفر
همخوني معني نداره
همبستگي خوابيه كه
تعبير فردا نداره
سال سقوط سال فرار
سال گريز و انتظار
پاييز تلخ و بي بهار
سال سياه دو هزار
سالي كه خون تو رگ ها نيست
قلب فلزي تو سينه ست
وقتي كه تصوير زمان
شكستگي يه آينده ست
قبيله يعني يه نفر
همخوني معني نداره
همبستگي خوابيه كه
تعبير فردا نداره
تو اون روزايي كه مي آد
كسي به فكر كسي نيست
هر كي به فكر خودشه
به فكر فريادرسي نيست
همه به هم بي اعتنا
حتي به مرگ همديگه
كسي اگه كمك بخواد
كي مي دونه اون چي مي گه
توي كتاباي لغت
سفيده برگ ها هميشه
نه دشمتي نه دوستي
هيچي نوشته نمي شه
اين ناگزيره واسه ما
سير صعودي تا سقوط
هميشه قصه ي صدا
تمومه با حرف سكوت
وقتي كه آيينه ي عشق
سياه بشه زير غبار
وقت طلوع فاجعه س
مي رسه سال دو هزار
|
|
به نام آنهايي كه بودنشان اجبار است
مثل من...
به نام من
به نام تو
سهراب عزيزم كاش بودي و ميديدي/ اينجا پر از بودن توست
دوستت دارم/ سهرابم ديروز خبر رسيد كه يكي از عزيزانم فوت كرده اما مخالف گذشته ها كه حتي اگر همه با هم دشمن بودند در مرگ يكي ميشدند خبر رسيد كه ديگه حتي مرگ هم ره گشاي دلها نيست
واقا متاسفم
ما نسل سوخته ايم
كاش بودي و ميديدي....
سال ۲۰۰۰
سال سقوط سال فرار
سال گريز و انتظار
فصل شكستن فلز
سال سياه دو هزار
سال سقوط عاطفه
تا بي نهايت زير صفر
نهايت معراج ذهن
انديشه ي تفسير صفر
تو ذهن ماشين هاي سرد
معناي عشق و احتياج
روي نوار حافظه
يعني يه درد بي علاج
سال به بن بست رسيدن
پنجه به ديوار كشيدن
از معنويت گم شدن
تن به غريزه بخشيدن
قبيله يعني يه نفر
همخوني معني نداره
همبستگي خوابيه كه
تعبير فردا نداره
سال سقوط سال فرار
سال گريز و انتظار
پاييز تلخ و بي بهار
سال سياه دو هزار
سالي كه خون تو رگ ها نيست
قلب فلزي تو سينه ست
وقتي كه تصوير زمان
شكستگي يه آينده ست
قبيله يعني يه نفر
همخوني معني نداره
همبستگي خوابيه كه
تعبير فردا نداره
تو اون روزايي كه مي آد
كسي به فكر كسي نيست
هر كي به فكر خودشه
به فكر فريادرسي نيست
همه به هم بي اعتنا
حتي به مرگ همديگه
كسي اگه كمك بخواد
كي مي دونه اون چي مي گه
توي كتاباي لغت
سفيده برگ ها هميشه
نه دشمتي نه دوستي
هيچي نوشته نمي شه
اين ناگزيره واسه ما
سير صعودي تا سقوط
هميشه قصه ي صدا
تمومه با حرف سكوت
وقتي كه آيينه ي عشق
سياه بشه زير غبار
وقت طلوع فاجعه س
مي رسه سال دو هزار
|
|
سعيد جان ممنونم از تقديميت
بسيار زيبا بود
بدرود... |
|
اگر به سراغم مي آييد آرام بياييد نكند كه بشكند چيني تنهايي سكوت من... |
|
سلام به همه دوستان وو سروران گرامي اميد و ارزوي سربلندي و تندرستي را براي تك تك شما دارم .
از صميم قلب تقديم مي كنم به قريبه بي صدا و صباي هميشه تنها ...........
خدا گفت : قصه شما كوتاه بود ، اما ناتمام نبود . قصه شما ، قصه جوانه زدن بود و روييدن. قصه سبزي . قصهاي كه براي فهميدنش عمري بايد زيست . قصه شما ، قصه زندگي بود و كوتاهياش . رسالتتان گفتن همين بود . خدا گفت : قصه شما اگر چه نان نداشت ، اما زيبا بود، به زيبايي نان
|
|
... مي خواهم بروم.. مي خواهم بمانم.. دارم در ترانه اي مبهم زاده مي شوم... |
|
از صميم قلب تقديم مي كنم به دوستان خوبم .
صباي هميشه تنها ...... و غريبه بي صدا ....
آه اي زندگي منم كه هنوز
با همه پوچي از تو لبريزم
نه به فكرم كه رشته پاره كنم
نه بر آنم كه از تو بگريزم
همه ذرات جسم خاكي من
از تو اي شعر گرم در سوزند
آسمانهاي صاف را مانند
كه لبالب ز باده ي روزند
با هزاران جوانه ميخواند
بوته نسترن سرود ترا
هر نسيمي كه مي وزد در باغ
مي رساند به او درود ترا
من ترا در تو جستجو كردم
نه در آن خوابهاي رويايي
در دو دست تو سخت كاويدم
پر شدم پر شدم ز زيبايي
پر شدم از ترانه هاي سياه
پر شدم از ترانه هاي سپيد
از هزاران شراره هاي نياز
از هزاران جرقه هاي اميد
حيف از آن روزها كه من با خشم
به تو چون دشمني نظر كردم
پوچ پنداشتم فريب ترا
ز تو ماندم ترا هدر كردم
غافل از آنكه تو به جايي و من
همچو آبي روان كه در گذرم
گمشده در غبار شون زوال
ره تاريك مرگ مي سپرم
آه اي زندگي من آينه ام
از تو چشمم پر از نگاه شود
ورنه گر مرگ بنگرد در من
روي آينه ام سياه شود
عاشقم عاشق ستاره صبح
عاشق ابرهاي سرگردان
عاشق روزهاي باراني
عاشق هر چه نام توست بر آن
مي مكم با وجود تشنه خويش
خون سوزان لحظه هاي ترا
آنچنان از تو كام ميگيرم
|
|
دلم مثل صنو برها صبور است.............
نمي دونم چرا ولي دلم خيلي گرفته كاش.....
مهم نيست...مثل هميشه كه مهم نبوده ...
ممنونم سعيد زيبا بود ....... |
|
............................
چه كسي مي داند پشت اين كوچه نمناك ..غريب عاشقي مي ميرد.....
..........
..................................؟؟؟ |
|
خدايا:
به من زيستني عطا كن كه در لحظه مرگ بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذشته است حسرت نخورم.....
(دكتر شريعتي) |
|
با ذره ذره وجود خسته ام تقديم به سهراب:
اي از خود من با خود من آشناتر
آيينه اي از تو نديدم با صفا تر
اي كاش من هم مثل تو آيينه بودم
آيينه اي از راستي هم بي رياتر
اسطوره هم رنگ حقيقت دارد اينجا
وقتي تو باشي از خدايان هم خداتر
حس مي كنم دانستنت كاريست دشوار
تو كيستي اي تو ز ادراكم فراتر
تو چيستي يك نقطه چين تا بي نهايت
يك راز اما از همه عالم رساتر
در ياب آواز مرا اي قله دور
كز من نخواهي يافت هرگز هم صدا تر........
سهراب با تمام وجود دوستت دارم و به خاطر اين دوست داشتن دوستان تو را نيز دوست دارم.......
|
|
دردم را نتوانم گويم با كسي و دارم خفه ميشم خدايا پس مهربانيت كجاست؟
|
[5580] مريم 06:31:15 10/12/2005 |
سرمايه هاي هر دلي حرف هايي است كه براي نگفتن دارد... |
|
من امروز لبريز دردم.درد تنهايي يك انسان
هيج كس براي درك غم يك انسان برقي در چشم ندارد.
اما اينجا من منتظرم چون
دورها اواييست كه مرا ميخواند
و تو اي دوست تا هستي باور بودنت را مهمان دل تنهاي من كن. |
|
بهت
توي بهت چشم من درد ناباوريه
فصل سرد عشق ما رنگ خاكستريه
دردي كه من مي كشم اگه كوه هم مي كشيد
ذره ذره مي تكيد قطره قطره مي چكيد
مي تونست با دست تو بهت من ويرون بشه
فصل زرد قصه هام ظهر تابستون بشه
قصه يقين عشق توي دفترم بودي
توي آيينه ي شعر شكل باورم بودي
من از خوش باوريهام به ويروني رسيدم
تو را يك لحظه نزديك يه لحظه دور مي ديدم
از تب ناباوري گر گرفته تن من
سهم من از تو اينه چكه چكه آب شدن
دروغ آخريني كه من از تو شنيدم
خودت بودي كه از تو به ويروني رسيدم
از تب ناباوري گر گرفته تن من
سهم من از تو اينه چكه چكه آب شدن
از تب ناباوري گر گرفته تن من
سهم من از تو اينه
چكه چكه آب شدن
|
|
ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره
دنیامون یه عالمه ؛ آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن
ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خیلی کم میشه کسی رو حرفش بمونه
ماه من غصه نخور گریه پناه آدماست
تر و تازه موندن گل ؛ مال اشک شبای ماست
ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت
|
[5584] سرگردان 16:22:24 10/12/2005 |
ماه من غصه نخور پنجره مون بازه هنوز
باغچمون غرق گلای ناز و عاشقه هنوز
ماه من غصه نخور باز داره فصل سیب می شه
می دونم گاهی آدم تو وطنش غریب می شه
ماه من غصه نخور ؛ ماها که تب نمی کنن
ماها که از آدما کمک طلب نمی کنن
ماه من غصه نخور شمعدونیا صورتین
دلایی که بشکنن چون عاشقن قیمتین
ماه من غصه نخور خاطره هامون کودکن
توی این قصه دلا یه وقتایی عروسکن
|
|
ماه من غصه نخور بازی زمین خوردن داره
کار دنیا همینه ؛ تولد و مردن داره
ماه من غصه نخور تاب بازی افتادن داره
زندگی شکستن و دوباره دل دادن داره
ماه من غصه نخور گُلا میان عیادتت
به نتیجه می رسه آخر یه روز عبادتت
ماه من غصه نخور خیلیا تنهان مثل تو
خیلیا با زخمای عاشقی آشنان مثل تو
ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمی شه
اونی که غصه نداشته باشه ، آدم نمی شه
|
|
ماه من غصه نخور حافظ واست وا می کنم
شعراشو می خونمو تورو مداوا می کنم
ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا
هر دومون دعا کنیم ؛ تو هم جدا منم جدا
هر دومون دعا کنیم
تو هم جدا منم جدا |
|
دوستان عزيزم يك سوال ميپرسم لطفا حتما كمكم كنيد
اگه تو محل اداري / درسيتون مشكل داشته باشيد
يني از خانب شخصي اذيت بشيد و احساس ترحم كنيد
چيكار ميكنيد؟
ممنونم
منتظر نوشته هاي شما عزيزان هستم |
[5588] لي لي 23:39:24 10/12/2005 |
سلام به همه دوستانم .....
مرسي از لطف تو صباي هميشه تنها .....
تقديم مي كنم به همه عاشقان .............
دلم مي خواست سقف معبد هستي فرو مي ريخت
پليديها و زشتيها ، به زير خاک مي ماندند
بهار جاودان آغوش باز مي کرد
جهان در موجي از زيبائي و خوبي شنا مي کرد
بهشت عشق مي خنديد.
به روی اسمان آبي آرام
پرستوهای مهر و دوستي پرواز ميکردند
به روي بامها ناقوس آزادی صدا مي کرد
مگو ((اين آرزو خام است!))و
مگو روح بشر همواره سرگردان و نا آرام است
اگر اين کهکشان از هم نمي پاشد
و اگر اين آسمان در هم نميريزد
بيا تا ما فلک را سقف بشکافيم و طرحي نودر اندازيم
به شادي گل بر افشانيم و مي در ساغر اندازيم
|
|
درپس پرده اي از گردوغبار
نقطه يي لرزدازدورسياه:
چشم اگر پيش رود ميبيند
آدمي هست كه مي پويدراه.
به زيبا يي تمامي شعرهايش زيباست.
به غربتي كه تو خاطراتش به چشم مي خورد زيباست. |
|
آري تا شقايق هست زندگي بايد كرد . |
|
مصلوب
...به صليب صدا مصلوبم ای دوست...
...تو گمان مبری مغلوبم ای دوست...
...شرف نفس من اگه شد قفس من...
...به سکوت تن ندادم تا نميرم بی کفن...
...وقتی گفتن يه گناه بود مثل ديدن يا شنيدن...
...معنی اوازم اين بود ته بن بست داد کشيدن...
...وقتی حتی توی خلوت فکر ازادی قفس بود...
...گفتنی ها رو می گفتيم اگه فرصت يه نفس بود...
...به گناه صدا با جرم گفتن...
...اگه روی صليب بيرون شدم من...
...شرف نفس من اگه شد قفس من...
...به سکوت تن ندادم تا نميرم بی کفن...
...تو شبای سکوت، فرياد من بود...
...توی جنگل خواب، بيداری رود...
...از غروب هراس تا صبحمون بود...
...تيغ خشم خليل بر قلب نمرود...
...در عذاب تشنگی گم حسرت من بوی گندم...
...بر دلم داغ شقايق از عذاب تلخ مردم...
...از کسی که مثل بختک تو شبام انداخته سايه...
...يه سوال ساده کردم نفرت من شد گلايه.... |
|
كاش مي شد خويشتن را بشكنيم
يك شب اين تنديس(من) را بشكنيم
بشكنيم اين شيشه صدرنگ را
اين تغافل خانه نيرنگ را
آسمان دوستي آبي تر است
شب در اين آيينه مهتابي تر است
عشق با لبخند مردم زنده است
زندگي هم با تبسم زنده است
كاش مي شد ما صميمي تر شويم
در محبتها قديمي تر شويم........... |
|
سلام
من بر گشتم .......
خيلي دلم تنگ شده ! براي همه چيز
و براي پائيز. |
|
من برای زنده بودن
جستجوی تازه می خواهم
خالی ام از عشق و خاموشم ،
های و هوی تازه می خواهم
خانه ام گل خانه ی ياس است ،
رنگ و بوی تازه می خواهد
ای خدا بی آرزو موندم ،
آرزوی تازه می خواهم
عشق تازه ، حرف تازه ،
قصه ی تازه کجاست
راه دور خانه ی تو
در کجای قصه هاست
تا کجا بايد سفر کرد ،
تا کجا باید دويد
از کجا بايد گذر کرد
تا به شهر تو رسيد
ای خدا، ای خدا ، بی آرزو موندم ،
آرزوی تازه می خواهم
|
|
من به دنبال فضايي مي گردم
لب بامي
سر كوهي
دل صحرايي
كه در آنجا نفسي تازه كنم.......
سلام سهراب زندگيم:
امروز ميخوام برم تو يه روستايي. روستايي كه همه ي سكنه اش زرتشتي هستن.مي خوام در اونجا نفسي تازه كنم.ميخوام نقش آدما و خونه هاشو تو دفترم حك بكنم.مي خوام به ياد تو شعر بخونم.مي خوام تنهايي رو زندگي كنم........دل من تنگ اومده از همه چيز. |
[5596] مريم 08:44:11 10/14/2005 |
چندیست میگیرد دلم باور کن ای دوست ...................در حجم دستان تو دیگر وسعتی نیست |
[5597] سونیا 10:36:30 10/14/2005 |
سلام من تهنا ي تهنا هستم
زير باران بايد رفت
|
|
سلام من تهنا ي تهنا هستم
زير باران بايد رفت
چقدر ثانيه ها نامردند گفته بودند كه بر ميگردند |
|
سلام
من امروز خيلي اتفاقي سايت شم( سهراب)رو ژيدا كردم.
خواستم از بابت تمام جملات زيبا تشكري كرده باشم
موفق باشيد |
|
عاقيان نقطه پرگار وجودند
ولي
عشق داند كه در اين دايره سرگردانند... |
|
عاقلان نقطه پرگار وجودند
ولي
عشق داند كه در اين دايره سرگردانند... |
|
سلام .
من در اين تنهايي پي آواز كبوتر هستم. سهراب.
من فكر ميكنم هيچ جوره آدما نمي خوان زندگيشون با كس ديگه اي نزديك به هم آوازي باشه چون هميشه آدمي كه از كسي استقبال مي كنه آخرشو خودش ميدونه.
ولي ميدونم كه آدماي اينجوري چه راحت ميتونن سنگين كنن پرواز يه نفر ديگه رو .
خوب من اين رو هم اضافه كنم بستگي داره گيرنده هاي اون يه نفر ديگه خيلي حساس باشه يا اصلاحساس نباشه .
سدر سار. |
|
دلم خيلي گرفته . دلم خيليگرفته . دلم خيلي گرفته.
كاش همه ي آدما هنر مرحوم سهراب سپهري رو توي مستقيم بيان كردن داشته هاشون داشتن. مگه نه ؟مگه نه آدما .سهراب سپهري خيلي عالي تو ي تمام لحظات شعرش گفته الف.ولي اگه همينو بگيم بياببن تو الف بمونيم نريم تو ه كي تحويل مي گيره.
بعضي موقع ها پيش خودم كه مي گم خوب ديگه چي به سكوت مي رسمو هستي بودنم ولي وقتي به يكي ديگه مي گم خوب ديگه چي ؟ ..... .
|
[5604] Unknown 21:18:53 10/14/2005 |
سلام من عضو جديد سايتم |
|
سكوت قشنگ ترين بيان احساس است و تو از سكوت من احساسم را نفهميدي.چرا آدما سعي نمي كنند خوب باقي بمونند ؟همون اندازه خوب و مهربون كه خدا به اونا استعدادشو داده.كاش همه شون مي دونستن كه زندگي فقط مال اونا نيست.اي آدما پس كي مي خواين انسان باشين...منم دلم گرفته واين دل گرفته من هميشه ابري ومه آلوده.من نميتونم نفس بكشم و دراين فضاي مه آلود اندوه درتنهايي ره مي سپارم.اما به كجاميرسم؟فقط بايدرفت وديگرهيچ |
[5606] مريم 07:34:38 10/15/2005 |
سلام به همه دوستان و سروران گرامي خودم .
قبل از هر چيزي خوش امد مي گويم به دوستاني كه تازه به جمع ما امده اند . و اين نوشته رو براي خير مقدم به دوستان و صباي هميشه تنها... تقديم مي كنم .
هنگامه صبح را به نامت قسم دادم كه ديرتر سايه شود . گوش نيز كردم تا شايد اقاقي اتاقم گريه كند و نغمه چكاوك را از صميم دل بشنود، اما زود ظهر شد...................!
بعد از نماز ظهرم جرعه اي دعا نوشيدم ، دل را تيممي دادم و ايستادم . يامهدي...الله اكبر... قنوتها بر دل اسمان زمزمه كردم و فرشتگان را واسطه ي من و خدايمان قرار دادم تا شايد عيدمان آخر هفته فرا رسد،سر از سجاده برداشتم ، تسبيح را در مشتم گره خورده يافتم و به حرم(ضريح) واسطه هايش دخيل بزرگي بستم .
دو گلدان شمعداني جلوي در گذاشتم ، رد پاي تو را با گلاب شستم، تا زمين صداي قدمهايت را تصور كرد،خود را تنگ در آغوش خاك ديد و همه گلها را بوئيد . لبه در نشستيم و به نوك آسمان خيره شديم و با هم شمرديم كه تا جمعه فاصله اي نداريم ......
قبل از طلوع آفتاب وضوي عشق گرفتم و سجاده ترمه ام را پهن خاك كويت كردم . دستها سائيدم و سكوتم را بر ديوارها خراشيدم . آمدنت را از خدايمان خواستم اما زودتر از هميشه صبح شد....!
تقدیم به خواهر خوبم .
راستش امروز ÷نج شنبه هستش تو به من گول دادی که دوباره منو قابل می دونی و اجازه مدی که دوباره صدای مهربون تورا بشنوم ...
|
|
سلام سهرابي هاي عزيز
باز هم يك بغل از زخم خزان آوردم
تا نگوييد كه بي عاطفه و بي دردم
كهنه درديست مرا فاصله ها مي دانند
اهل پاييزم و از چشم بهاران طردم
بيتهاي غزل از نام شما لبريز است
بي تو اي دوست هم آغوش هزاران دردم
تقديم به شما دوستان سهراب كه دوستان منيد.. |
|
خدايا! چقدر مهرباني كنار دستمان پرپر مي زد و آينه نبود تا تبسم خويش را تماشا كنيم... |
|
مي ايم از دور
مي نشينم لب جوي
مي خوانم با خود كه جرا بايد زيست و جرا بايد رفت
نه ...
مي كويم با خود كه جنين بايد ؤيست و جنان بايد رفت
مي زند ندا كه جرا امده ام ...من با خود ...من بي خود
نه...
من امده ام بايد رفت
روزكاري است در اين خاك غريب راز كلي رسوا نيست
مردمان از بر كل مي كذرند,بي صدا بي نفس حال كلي
من نمي دانم كه برستو ز كجا مي ايد
شايداز روي درختي,از كنار رودي,ز ميان دل صاحب نظري |
|
هر كجا هستم باشم آسمان مال من است
پنجره فكر هوا عشق زمين مال من است
چه اهميت دارد گاه اگر مي رويند قارچهاي غربت؟ |
|
چرا هيچ كسي زاغچه اي را سر يك مزرعه جي نگرفت
|
|
چرا هيچ كسي زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت
|
|
از شب ريشه سر چشمه گرفتم ، و به گرداب آفتاب ريختم.
بي پروا بودم : دريچه ام را به سنگ گشودم.
مغاك جنبش را زيستم.
هشياري ام شب را نشكافت، روشني ام روشن نكرد:
من ترا زيستم، شتاب دور دست!
رها كردم، تا ريزش نور ، شب را بر رفتارم بلغزاند.
بيداري ام سر بسته ماند : من خابگرد راه تماشا بودم.
و هميشه كسي از باغ آمد ، و مرا نوبر وحشت هديه كرد.
و هميشه خوشه چيني از راهم گذشت ، و كنار من خوشه راز از دستش لغزيد.
و هميشه من ماندم و تاريك بزرگ ، من ماندم و همهمه آفتاب.
و از سفر آفتاب، سرشار از تاريكي نور آمده ام:
سايه تر شده ام
وسايه وار بر لب روشني ايستاده ام.
شب مي شكافد ، لبخند مي شكفد، زمين بيدار مي شود.
صبح از سفال آسمان مي تراود.
و شاخه شبانه انديشه من بر پرتگاه زمان خم مي شود.
|
|
salam
دوست دارم ساده باشم مثل تو
ادمي افتاده باشم مثل تو
به سراغ من اتگر مي اييد نرم واهسته بيايد
چ |
|
S---- daram be Taranei ke Zendanio Zendanban,hamzaman zemzeme mikonand |
|
سلام سهراب جان
چقدر دلم براش تنگ شده .آخه خدايا چرا اونو از من گرفتي ؟چرا منو تنها گذاشتي؟سهراب تنها همدم من تويي و من و روح خسته ام با شعراي تو ميتونه ادامه بده....سهراب مي دوني كه تنهايي من چقدر بزرگه و
زندگي به من تنها رحم نكرده اما من نااميد نميشم و هرگز ايمانمو از دست نميدم و در اين دنياي تاريك با نور فانوس شعرنابت ره مي پيمايم و هرگز به هيچ كس نيازي ندارم.و تنهايي را زندگي مي كنم....... |
[5617] مريم 07:53:25 10/16/2005 |
... دوباره من و اضطراب و هيجان
... دوباره تو و رفتن و خنديدن
... دوباره من و تمنا و خواهش
... دوباره تو و نگاه و دل دادن... |
|
سلام به همه دوستان خوبم . اميدوارم حال همگي خوب باشد . اين متن رو تقديم مي كنم به همه دوستانم ....
تنهایی
تنها در نور سبز کمرنگ اتاقم نشسته بودم،
روبروی جعبه شیشه ای،
چشمهایم از یاد ستاره ها تهی شده بود،
همه در آ سمان تاریک دلم خفته بودند.
تصویر تو،
نغمه غمین تو،
یگانه همنشین تنهاییم بودند.
چشمهایم از خواهش گلهای انتظار لبریز بود.
و لحظه ام
از طنین قلبهای چکیده شده از چشمم پر.
تنها بودم، تنهای تنها
دستم لحظه های سخت انتظار را می فشرد،
و عطش دیدار تو،
قلبم را
و لحظه ام از عصیان آ هم سرشار.
تنها بودم، تنهای تنها
من از وسعت و طراوت مزرعه طلایی کودکی
سفر را آغاز کرده بودم،
جویبارها انتظار تصویرم را می کشیدند،
و درها
فرار رهوارگونه مرا نظاره گر بودند،
و من میرفتم تا به وداع سلام گویم.
ناگهان تو از کوره راه بی انتظاری میان سیاه و سفید،
به خاکستری وجودم پیوستی.
صدای قلبهای چکیده شده،
صدای نفسهایم،
و صدای تو
در هم آ میخت و
آتشی در وجودم بر پا شد:
همه لحظه هایت پر ازخورشید عشق باد،
همه لحظه هایت خالی از درد عشق باد!
همه قلبهای چکیده شده از چشمم،
باران مطهر سنگفرش لحظه های عشقت باد!
و مقدمت با مروارید های چیده شده از دریای عشق گلباران باد.
من از پرچین عشقها ی یخ زده گذشته ام ،
تا در عصیان آتش درونم ترا بیابم.
ماه رویت را لمس کردم،
درد شلاق عشق را، در خواب و بیداری انگشتانم حس کردم،
باغ چشمانم گلهای ستاره را باران باران چید،
و سرانجام
در خاکستری لحظه ها ترا گم کردم.
میان من و تو، سرگردانی احساس هاست.
میان من و تو، غربت لحظه های عشق پا برجاست.
|
|
سلام به نظر من خيلي آلي بود اميد وارم همه از اين كار ديدن كنيد و لذت ببريد
من مسلمانم
قبله ام يك گل سرخ
جانمازم چشمه
مهرم نور
دشت سجاده ي من
من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم |
|
باد پائيزي
من
سراب
اينجا تمام آئينه ها زنگار بسته
كجاست پنجره اي به سوي پرواز |
|
... دوباره من و باران و دلتنگي
... دوباره تو و نبودن و رفتن
... دوباره من و تنهايي و هيپكس
... دوباره تو و عشق و لبخند... |
|
من از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم...
حرفي از جنس زمان نشنيدم.... |
|
... دوباره من و فرو ريختن و آوارگي
... دوباره تو و ندانستن و نخواستن
... دوباره من و آغاز و بيچارگي
... دوباره تو و رفتن و گم شدن... |
|
اب
اب را گل كردند كجايي سهراب
عشق راگم كردند كجايي سهراب |
|
تقديم به هركس مثل من تنهاست
دل وحشتزده من نلرزيد
دست من ضربه به ديوارزندان كوبيد
آي!همسايه زنداني من ضربه دست مراپاسخ ده
ضربه دست مراپاسخي نيست؟
تا به كي بايد تنها دراين زندان زيست؟
ضربه هرچندفروكوبيدم پاسخي نشنيدم
سالها رفت و من كردم باغم خو
ديگرازپاسخ خودنااميدم
آى...چه صدايي آمد؟
ضربه كوفت به ديوارزندان
همسايه زنداني من پاسخي ميجويد
ديده را مي بندم و دردل از وحشت تنهايي او مي خندم |
[5626] مريم 09:49:44 10/17/2005 |
سلام
سعيد جان شعر تنهايي خيلي قشنگ بود.ميشه لطفا بگي شاعرش كي بوده؟ |
[5627] مريم 09:54:52 10/17/2005 |
در زندگي زخم هايي است كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد.
كجايي تو نازي عشق بي عاشق من.
تو ناممكنم |
|
... و چه رنجي است لذت ها را تنها بردن
... و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
... و چه بدبختي آزار دهنده اي است تنها خوشبخت بودن! |
|
dostan besyar jave zibayist amma dige lotfan neveshtehaye digaran ro coppy nakonid
maryam khanom (taghdim be anhayi ke mesle man.....) ke male man bod
lotfan.... tnx |
[5630] غايب 11:20:50 10/17/2005 |
دين من عشق است
و مركب عسق
مرا به هر سوي كه خواهد سوق ميدهد |
|
سلام به دوستان خوبم ....
قبل هر چيزي تشكر مي كنم از دوست خوبمون خانم مريم به خاطر لطفي كه نسبت من من داشتند .
بايد خدمت شما عرض كنم خانم مريم اين شعر توي ارشيو كارها من بودش . و من از شاعر اين شعر هيج اطلاعي ندارم . ولي قول مي دم در اسرع وقت اسم شاعر اين شعر رو براي شما بنويسم .
و اين شعر رو تقديم مي كنم به همه دوستانم . مريم . قريبه بي صدا . صباي هميشه تنها .....
پنجره دل را به وسعت جاده عشق می گشایم،
آسمان خالی از نور است .
جاده خالی از حیات.
مسیر مست عشق، اسیر تاریکی شب.
مهتاب نمی خندد، ستاره چشمک نمی زند،
باد نمی وزد، درختان رقص و پایکوبی را از یاد برده اند،
و دل من، غمگین .
تو که نیستی ، من هم نیستم.
تو که هستی !
آسمان دلم حتی بدون ماه و ستاره هم نورانی ست،
می خندد ، می گرید،
و موج موج ستاره به چشمانم سرازیر می شود.
تو که نیستی !
تنها دل شکسته ای است که در گرداب تنهایی می تپد.
تو که می روی،
خورشید دلم غروب می کند،
نیلوفرچشمانم هم در دریای خیال تو می خوابد
تا شاید تو را به خواب بیند.
تو که هستی!
خورشید محو تماشای تو،
رود راکد، مست صدای تو،
زمین مغرور از قدوم تو،
و امید
در چند قدمی، چشم براه توست.
|
|
تقديم به همه دوستان خوبم .....
ای دور نزدیک!
در شیرین ترین خوابها ، چشمانم به روی تو باز شد،
و اینک ای شهد شیرین زندگیم، از چشمانم پروا مکن
درخشش چشمانم در شب از نور ماهتاب نیست،
عطش دیدار توست.
وسوسه بیدار شدن در فراموشی چشمانم خفت.
ای دور نزدیک!
دورترین نور
تابش خود را در چشمانم فرو ریخت،
مبهم ترین و زیباترین احساس
سایه اش را بر سرم افکند،
و من
از نور گذشتم، از سایه گریختم،
رفتم، و بلور غرورم را در بلندای عشق شکستم.
و اینک در خماری خواب و خیال تو مانده ام.
پس با من بمان و کلک شیرین رویاهایم را مشکن.
با من بمان ای دور نزدیک !
ای عزیز دل!
|
|
روزگاريست گل سرخ صميميت را
از دل باغچه برداشته اند
علف هرزه در آن كاشته اند.......... |
|
ba salami dobare be tamamie dostdarane arefe abo khak
saeed jan besyar ziab va taesir gozar bod
be sahme khodam mamnonam az taghdimiat
dastanetan por tavan
bedrood
|
|
سلام به همه دوستانم .
تشكر مي كنم از قريبه بي صدا . لطفي كه نسبت به من دارند . مرسي . تقديم به مه دوستانم ...
كوچ
مرا تا هاي هاي گريه بردي به درياي غم و ماتم سپردي
چه غمگينم پس از كوچت پرستو چرا آخر مرا با خود نبردي
|
|
من از آن ترسم كه در غربت بميرم_ بيمه اشك مادر
به دنبالم نيا آواره مي شي _ اسيرتم
زنده دلان دانند صفاي زندگاني را _ اسير سر نوشت
غروب غمت را به هر بهايي خريدارم _ بي قرار
هر كه هستي جان مولا مرد باش _ بياد فردين
گر چه پدر تاج سر است سلطان قلبها مادر است
|
|
... دوباره حسرت و نديدن و نبودن
... دوباره بي كس و بي چراغ و بي من
... دوباره لعنت و نفرين و طالع نحس
... دوباره سكوت و كوير و تنهايي
آخ! كه نوشته هايم چقدر درد مي كنند... |
|
/http://daneyedel.persianblog.com
بیا تا برایت بگو یم چه اندازه تنهایی من بزرگ است. |
[5640] اعظم 00:25:24 10/18/2005 |
http://www.geocities.com/amil_imani/baraye_sohrab.pdf |
|
سلام به همگي
سعيد جان خيلي ممنون از تقديمت و شعراي زيبات اگر اسم شاعر تنهايي را پيدا كردي لطفا به من هم بگو خيلي ممنون ميشم
و اما غايب جان واقعا متاسفم اگه ناراحت شدين من نميدونستم كه اين تقديم من اسمش ميشه كپ زدن و بايد بگم من نوشته ي شما را نخونده بودم |
[5642] مريم 08:01:47 10/18/2005 |
به سهراب تنهايارتنهاييم...
در ژرفناي وجودم سرودهايي رامي شنوم كه نمي خواهند به جامه الفاظ درآيند..چگونه مي توانم آه معنايش راازنهاد ايمن خويش برآورم حال آنكه ازذره هاي فضادرباره اش ايمن نيستم؟
آنهارابراي چه كسي برخوانم حال آنكه به سكوت خانه جانم عادت كرده است و از خشونت گوشها درباره آنها بيمناكم
اگربه ديدگانم بنگري خيال آنها را مي بيني و اگر كناره هاي انگشتانم را لمس كني لرزش آنها را در مي يابي |
[5643] مريم 08:12:0 10/18/2005 |
ba salam
doste aziz, maryam jan
man samimane az shoma maezerat mikhaham
bande be matrogheye neveshtehayam negahi andakhtam va daryaftam ke an jomle in nabode, shabih bode amma in nabode
va khastam hamingone ke bi parva gelaye kardam
ozrkhahi ham karde basham
mara bebakhshid
|
[5644] غايب 11:22:54 10/18/2005 |
ba salam
doste aziz, maryam jan
man samimane az shoma maezerat mikhaham
bande be matrogheye neveshtehayam negahi andakhtam va daryaftam ke an jomle in nabode, shabih bode amma in nabode
va khastam hamingone ke bi parva gelaye kardam
ozrkhahi ham karde basham
mara bebakhshid |
[5645] غايب 11:28:22 10/18/2005 |
پيچک دل نازک تنهاييم ديگر نمی خواند چرا؟
ابر باران نگاهم هم صدا با آسمان ديگر نميبارد چرا؟
اشک سوزانی که روزی همدم تنهاييم بود
خاک شد
ديگر نمی ماند چرا...؟
"غريبه بيصدا" |
|
دلم تا نا كجا آبادها رفت
چو خاكستر شدو با بادها رفت
نمي دانستم از اول كه روزي
چه آسان مي شود از ياد ها رفت
..................................................... |
|
saba jan in neveshteha ra khodat neveshty
ya be naghl az
bozorgane digar؟ mamnonam |
[5648] 110 15:37:39 10/18/2005 |
من ميرم تو بموني با ترانه هام
من ميرم اگه شنيدي صداي پام
بموني تو خواب بارون چشام |
[5649] گلي نه گلي 20:46:40 10/18/2005 |
چه دلتنگم من امشب...به کی بگم که تنهایی منم بزرگه...سهراب من به حجم تنهایی تو آگاهم.می دانم که چقدر تو تنها بودی ومن چقدر تنهام |
[5650] سونیا 21:47:56 10/18/2005 |
110 عزيز
من در اين سايت هم از نوشته هاي خودم مي نويسم هم نقل قول بزرگان ديگر .
از اين به بعد اگر مطلبي از ديگران نوشتم حتما نام آن بزرگوار را ذكر خواهم كرد |
[5651] صباي هميشه تنها 10:01:7 10/19/2005 |
از عمق كوههاي هيماليا جايي كه برفها هرگز اب نمي شونذ رودخانه گنگ سرچشمه ميگيرد.
اين نقطه شروع بسيار كوچك است و بتدريج بزرگ وبزرگتر مي شود تا بالاخره تبديل به اقيانوس مي شود.
راه عشق نيز به همين ترتيب است.................. |
|
تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي همت كن و بگو ماهيها حوضشان بي آب است. سلام به همه ي دوستان سهراب كه همه عاشقند چون فقط عاشقها ميفهمند كه سهراب يعني چه و.... |
|
زندگي تصوير مردن روي يك ايينه است زندگي در انتظار مرگ تا آدينه است |
|
همه خسته نباشيد . |
[5655] amoo 11:47:35 10/19/2005 |
به كدام ملت هستيم
به كدام مذهب هستيم
كه كشند عاشقان را
كه تو عاشقم چرايي... |
|
پاي سگ بوسيد مجنون خلق گفتند اين چه بود گفت اين سگ گاه گاهي سوي ليلي رفته بود |
|
سلام
از اينكه جز تنها يكي ديگه هم پيدا شده تا حرفاي قشنگتري بزنه خوشحالم .
من از اينكه توي اين سايت يكي ادعاي تنها بودن داره اصلا خوشم نمي ياد و مطمئنم اين حرفم توهين به حساب نمي ياد محال اين آدم بتونه توجيح كنه تنهاست .
به خصوص كه خيلي هم برامون تايپ مي كنه.
نه اگه سهراب مرحوم چيزي گفت و رفت واسه آدماي
تنها نگفت . يا اگه فكر كردي مرحوم تنها بود اشتباه كردي.
|
|
توي سايت(تبيان . نت) مي تونيم صداي ضبط شده ي مرحوم سهراب رو گوش بديم .
توي قسمت فرهنگي هنري سايت.
به اعتبارش:
زندگي ضربه ي آرامي ست به تخته سنگ مگار.
|
|
سلام به همه
يه چيز ميخوام بگم .و اونم اينه كه .بايد رفت . ديگه موندن نه. فقط شدن . تا ابد . چون اگه اندفه دلت بگيره ديگه سهراب نيست . دلم پر ولي وقتي پر نميتونه بنويسه فقط بايد داد زد |
|
عشق مثل پر پروانه لطيفه مثل شبنم پر پاكي مثل دريايي وسيعه سر به زيرو بي دريقه |
|
... دلي كه از بي كسي غمگين است هر كسي را مي تواند تحمل كند.. هيچ كس بد نيست...
(دكتر علي شريعتي) |
|
سر گرمی تو شده بازی با این دل غمگین و خستم
یادت نمیاد اون همه قول و قرارهایی که با تو بستم
با این همه ظلم تو ببین باز چه جوری با این همه قول وقرار من نشستم
نشکن دلم و به خدا آهم میگیره دامنت و یه روز
نگو بی خبری نگو نمیدونی دلم از یک نفرین سینه سوز
نگو بیخبری نگو وقتی که سخت گریه شده کار این دل عاشق شب و روز
دیوونه نکن دلم وآهم میگیره دامنت رو عاقبت یه روز
27 مهر روزي به ياد ماندني است |
|
سلام و سلام و سلام و سلام 4و4و4و4 |
|
سلام بچه ها من تازه عضو اين سايت شدم اميد وارم كه بتونم دوست خوبي براي شما ياشم |
|
خواهش مي كنم غايب جان من ناراحت نشدم.
بر فراز آبگيري خود بخود سرها خم شد:
روي صورت هاي ما تبخير مي شد شب
و صداي دوست مي آمد به گوش دوست.
سهراب جان دوستت دارم. |
[5667] مريم 06:06:24 10/20/2005 |
ghayeghi khaham sakht
door khaham shod az in khake gharib
ke dar an hichkasi nist
ke dar bisheye eshgh
ghahremanan ra bidar konad |
|
چقدر روح، محتاج فرصت هايي است كه در آن هيچكس نباشد .. هيچكس...!
(دكتر علي شريعتي) |
|
فراموشي را بستاييم زيرا ياد ما را پس از مرگ بهترين دوستان زنده نگه ميدارند فراموشي را با بدترين نفرينها بيامرزيم انسان دوستانش را فراموش ميكند كتابهايي را كه خوانده فراموش ميكند و رنگ مهربان نگاه يك رهگذر را آن را هم فراموش ميكند..... |
|
تمام قند دلم را برايت آب كردم تو كه چايت را تلخ ميخوري خاك بر سرت |
|
zendegi ghorbanie hadesehast
va ma dochare zendegi |
[5672] غريبه بيصدا 13:21:5 10/20/2005 |
و فکر می کنم دچار ان رگ پنهان رنگها هستی.همین.من الان نیویورگ هستم اینجا هیچ کس ختمی را نمی فهمد.help.اه.اه.اه.اه.اه.اه.اه.بای. |
[5674] مهتاب 14:30:10 10/20/2005 |
bacheha kheyli delam gerefte
etemade be nafsam ro az dast dadam
komakam konid lotfan
vojode man niazmande komake shomast
az hame motenafer shodam
zendegim be bonbast reside
|
[5676] Unknown 14:49:7 10/20/2005 |
دیگر من به مرگ حادثه در خالی تاریخ
به دست نفس های دلتنگی
قناعت دارم.
من نمی تونم مثل اهالی این سایت قشنگ بنویسم.
ولی خوشحال می شم اگه منم از خودتون بدو نین.
|
|
سعي كن بيشتر به سايت خودت برسي و رنگ و شكل اون را مقداري تغير بدي |
|
چه كسي بود صدا زد سهراب
به سراغ من اگر مي اييد نرم و اهسته بياييد
مبادا ترك بردارد چينيهنازك تهنايي من |
|
كس كنيد
|
[5680] eman 13:24:33 10/21/2005 |
آقا سهراب تو بودي ميگفتي ميدانم سبزه اي را بكنم خواهم مرد كجايي ببيني سبزه اي نمونده كه من بخوام نكنمش تو بودي ميگفتي پشت دريا شهري است .... قايقي بايد ساخت كجايي ببيني دريايب نمونده كه شهري باشه ديگه برا چي ثايث بسازم تو بودي كه ميگفتي تا شقايق هست زندگي بايد كرد نيستي نيستي كه ببيني شقايق ها رو هم كشتن ديگه برا كي نقس بكشم |
|
زير باران بايد با زن خوابيد |
[5682] رامتين 16:28:57 10/21/2005 |
ان چنانك كه شبي همد م حافظ بوديم
شبي از باب رفاقت يارسهراب شويم |
[5683] شهراد 16:32:24 10/21/2005 |
ساده باشيم چه در باجه ي يك بانك چه در زير درخت
ومثل سهراب...
از روزن نگاه سهراب به نقاشي طبيعت نگاه كنيم
بانگاهي سبز وساده...
هشت كتاب /شاهكار طبيعت000000
|
[5684] علي رضا بهرامي 16:42:56 10/21/2005 |
عشق مانند هوا همه جا جاري است تو نفسهايت را قدري جانانه بكش
|
|
زندگي يعني عشق عشق يعني مردن زندگي خواهم كرد مرگ را خواهم جست واگرقسمت من باشد خواهم مرد.
|
|
بر ویرانه های کودکی ام....بچه های افغان....زیر سقف خدا....سراغ از گمشده خانه شان می گیرند... نوازش دستان اجداد در خاک خفته شان |
[5687] سونیا 17:15:5 10/21/2005 |
مرا با رنج بودن تنها گذار. |
[5688] سونیا 17:35:49 10/21/2005 |
ديشب تورازخوبي تشبيه به ماه كردم
توبه زماه بودي من اشتباه كردم |
[5689] شاسوساشاسوسا 20:44:42 10/21/2005 |
ودراين تنهايي ياران كيست سهراب كيست!
|
[5690] شب بو 21:42:39 10/21/2005 |
قبل ازاينكه زير باران بخوابيم بايد چشمهايمان رابشوييم و جور ديگر ببينيم |
[5691] شب بو 21:45:53 10/21/2005 |
هر كه مرا ديد ترا نفرين كرد... |
[5692] زلال 23:35:34 10/21/2005 |
سلام بچه من تازه واردم اين جا چه خبره
چيزهايي هست كه نمي دانم. مي دانم سبزه اي را بكنم خواهم مرد |
|
چقدر ساده ام ...
هنوز فكر مي كنم كه سيب به خاطر من است كه از درخت مي افتد...
(سيد علي صالحي) |
|
اقا سهراب توكه ميگفتي ميدانم سبزه اي را بكنم خواهم مرد
كجايي ببيني سبزه اي نمونده كه كسي بخواد بكنتش
اقا سهراب تو بودي ميگفتي پشته دريا شهريست قايقي بايد ساخت كدوم دريا مدوم شهرچيزي باقي نمونده براي چي قايق بسازم
اقا سهراب تو بودي ميگفتي زندگي ترشدن پي درپي ميخوام بدونم الان كه ديگه هيچ آب زلالي نمونده با چي تربشيم
تو بودي ميگفتي تا شقايق هست زندگي بايد كرد شقايق رو هم كشتن ديگه چي..... |
|
سهراب
هميشه در من
انگيزه ي تراوش يك شعر ناب بود... |
|
سهراب زمان كجايي؟
اينجا عدالت طناب دار است
اينجا شهامت تيرباران انسان است
اينجا شجاعت دروغي بيدار است
اينجا رفاقت و يرانه ي ايثار است
ذردشت جهان كجايي؟
اينجا مذهب سر بريدن احساس است
اينجا اصالت آغاز كفر است
اينجا آزادي قفس اسلام است
اينجا وطن من
اينجا وطن تو
اينجا وطن ما
ايران است...!!!!!!!
خوشحال ميشم نظراتتون رو در مورد شعرم بدونم
يقين دارم با كمك شما دفعه ي بعدشعر بهتري مي گم |
|
خيلي بد |
[5698] عبود 15:52:41 10/22/2005 |
... در اتاقي كه به اندازه چشم هاي من تنهاست، دراز كشيده ام .. خسته كه نه! حوصله قدم زدن ندارم...
سهيلاي عزيز ورودت رو تبريك مي گم ... |
|
سهيلا جان سلام
شعرت از نظر زوق ادبي قشنگ بود،ولي خب بعضي ملاحظات داشت
مثلاً من متوجه نشدم منظور شما مزمت اسلام است يا ......
يا اينكه شما اين رو در نكوداشت ايران گفتي يا در ......
ولي خب بعضي جاها رو شاه كار زدي مثلاً
(اينجا مذهب سر بريدن احساس است )واقعاً خيلي قشنگ گفتي
يا(اينجا شجاعت دروغي بيدار است)
و اينكه سعي كن وقتي شعر رو مينويسي از ويرگول هرجا لازم باشه استفاده كن
|
|
البته ببخشيد ، من خدم رو در حدي نميدونم كه بخوام به شعر به اين زيبايي نقد بزنم
ولي اينا رو نوشتم تا بعدا روم بشه از شما كمك بخوام
داداش كوچيكت علي كوچولو |
|
واژه ها در گذار از هم
بی قراری میکند
ترس بر چهره دلم
نقش بی فردایی می کند
من که می دانم زمین
راز دلم راروزی فاش خواهد کرد
من که می دانم سکوتم روزی
فریاد تمام ثانیه ها خواهد شد
اما درین بیقراری ها من ندانم
قاصدک کی کند آوای عشقم را
به دنیای دلت فریاد
تا بشویی از دلت تردید و بیداد
تا بگویم فاش دل از راز پنهان!!!
|
[5702] سونیا 19:59:52 10/22/2005 |
وطن يعني چه اباد و چه ويران
وطن يعني همين جا خاك ايران
مرسي ازاينكه واسه شعرم وقت گذاشتين.
منظور من از اسلام،خود اسلام وهمه ي مشتقاتش
به نظر من اسلام مصداق كامل اجباره.در ضمن من به خودم اجازه نمي دم بدون ثنا و ستايش حرف از ايران بزنم.
عزيز اگه منظورون از خيلي بد شعر منه، كاش در مورد خيلي بد يكم توضيح مي داديد.
|
|
اي آسمان تو ببار
گويي چشمان من با عاطفه و اشك بيگانه شده
با عشق با وفا با مهرباني با ......
چشمان من در دنياي بيگانگي ها خشكيد
اما
شايد
به لطف بارش تو
همانند دوران كودكي
با آرزوهاي خود نجوا كنم
لطفا نظرتو نو در مورد شعر من بگيد
ممنون |
|
آن زمان كه خبر مرگ مرا ميشنوي
روي خندان تو را كاشكي ميديدم
شانه بالا زدنت را بي قيد وتكان دادن دستت كه مهم نيست زياد
وتكان دادن سر........
|
|
2من |
|
از همه شما ممنونم
اگر امكان دارد برايم عكسهاي عاشقانه بفرستيد
دوستون دارم
|
|
تا شقايق هست زندگي بايد كرد...................... |
|
يه دو بيتي از استاد بزرگوارم براتون مي نويسم از دكتر محمد رضا شفيعي كدكني
آيينه باران و بهار و چمني
سرسبزي بوستان و سرو و سمني
بيرون زتو نيست آنچه مي خواسته ام
فهرست كتاب آرزوهاي مني....
تقديم به دوستان سهراب |
|
سهيلا جان
به عقيده من اين ايراني كه ازش با افتخار صحبت ميكنيم همه افتخارش به اسلامي بودنشه
البته اين عقيده من
عقيده هركس برا خدش محترمه
به هرحال
شما خيلي بهتر از اينها ميتوني بسرايي
اميد وارم روزي اولين كتابت رو با امضا خدت بگيرم
داداش كوچيكن علي كوچولو
|
|
... روزگار غريبي است نازنين، عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد... |
|