پيام |

فرستنده |
خيلي متاسفم براي ادب شناسان اين مملكت و براي اين مملكتيان. هر كسي كه 4 بيت شعر نو و يا كلاسيك خونده باشه ميتونه فرق استعاره و يا استخاره در به كار بردن الفاظ رو بفهمه.
متاسفانه دوستداران سهراب فكر ميكنند كه از عمق شعر سهراب چيزهايي رو درك ميكنند كه بقيه نميتونند درك كنند.در حالي كه هيچ وقت هم به كسي نگفته اند كه واقعا عمقي در شعرهاي سهراب پيدا نكردند.نفرين بر اين عرفان بودايي و اين گوشه نشيني كه با فرهنگ و آداب و سنن و دين ما تناقض داره.
حيفم مياد كه چرا اينهمه تبليغ رو دولت براي اخوان نميكنه |
[10213] شعر شناس 07:28:18 12/15/2006 |
آقا يا خانم نسبتا محترم كه به اصطلاح اسم تون رو هم گذاشتيد شعر شناس كه واقعا اگر شعر شناس بوديد اينطور گستاخانه در مورد شعر سهراب نظر مي ديد بايد بهتون بگم كه اصلا كي به تو اجازه داده اظهار فضل كني شما سالي يك بار ماهي يك بار روزي يك بار اون هم روز جهاني مبارزه با آفات حرف بزنيد |
|
نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من
ز مــــن هر آنکــه او دور، چـو دل به سينه نزديک
به مـــن هر آنکـه نزديک، ازو جــــــدا، جــــدا من
نه چشــــم دل به ســـــويي، نه باده در سبويي
که تــــر کـــــنم گـلـــــــويي، به ياد آشنــــــا من
ســــــتاره هــــا نهـــــــفتم در آسمـــــان ابــــري
دلــــــم گرفته اي دوست، هـــــواي گريــه با من
نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهــــا، رهـــ |
|
هزار بار بهش گفتم وقتی سلام می کنی بی خداحافظی نرو.اما کو گوش شنوا...! |
[10216] زحل 08:28:17 12/16/2006 |
من اينجا بس دلم تنگ است و
هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بي برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان هر كجا آيا
همين رنگ است.... |
[10217] خورشيد 08:48:49 12/16/2006 |
هست شب
آري شب... |
[10218] خورشيد 08:50:57 12/16/2006 |
وقتي دستت به چيزي يا كسي كه دوستش داري
نمي رسه ....
مجبوري يه چيز ديگه يا يه آدم ديگه رو دوست داشته باشي ....
و هيچ چي از اين سخت تر نيست ... |
|
مي خواهم از همين جاي هيچكس نيست...
كمي از كناره ي دنيا راه بروم!... |
[10220] طعم خاكستري 13:35:38 12/16/2006 |
سلام سهراب...
تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي ... همت كن
و بگو ماهي ها ...حوضشان بي آب است.
پيغامتونو رسوندم...خودم هم اضافه كردم كه پروانه ها و شقايق ها و انسان ...توي تاريكي گم شدند
و من...دلم نور ميخواهد...نور ...و خواب سبز خدا...
|
|
دوستان سهرابي من...
پاييز(هنوز در پاييزيم!)...پرتو(خيلي وقته پرتوهايت را نديدم)...از خاموشي عزيز...بامداد...شهرناز...و
آقاي مجاوري خيلي عزيز(كاش بيايم و بيايي و صدايت را بشنوم...و آنوقت لبخندي...)
روزهايتان پرتقالي باد!!!!...باشد كه چنين باشد...
...پاييز نارنجي جاودانه ست...من ميگم...
پاييز كوچك من...جاودانه ست...همچو ققنوس...همچو سهراب... |
|
اي ميان سخن هاي سبز نجومي !
برگ انجير ظلمت
عفت سبز را مي رساند
سينه آب در حسرت عكس يك باغ
مي سوزد.
سيب روزانه
در دهان طعم يك وهم دارد.
اي هراس قديم !
در خطاب تو انگشت هاي من از هوش رفتند.
امشب
دست هايم از شاخه اساطيري
ميوه مي چينند.
امشب
هر درختي به اندازه ترس من برگ دارد.
جرات حرف در هرم ديدار حل شد.
اي سر آغاز هاي ملون!
چشم هاي مرا در وزش هاي جادو حمايت كنيد.
من هنوز
موهبت هاي مجهول شب را
خواب مي بينم.
من هنوز
تشنه آب هاي مشبك
هستم.
دگمه هاي لباسم
رنگ اوراد اعصار جادوست.
در علف زار پيش از شيوع تكلم
آخرين جشن جسماني ما بپا بود.
من در اين جشن موسيقي اختران را
از درون سفالينه ها مي شنيدم
و نگاهم پر از كوچ جادوگران بود.
اي قديمي ترين عكس نرگس در آيينه حزن !
جذبه تو مرا همچنان برد.
- تا هواي تكامل ؟
- شايد.
در تب حرف ، آب بصيرت بنوشيم.
زير ارث پراكنده شب
شرم پاك روايت روان است:
در زمان هاي پيش از طلوع هجاها
محشري از همه زندگان بود.
از ميان تمام حريفان
فك من از غرور تكلم ترك خورد.
بعد
من كه تا زانو
در خلوص سكوت نباتي فرو رفته بودم
دست و رو در تماشاي اشكال شستم.
بعد ، در فصل ديگر ،
كفش هاي من از "لفظ" شبنم
تر شد.
بعد، وقتي كه بالاي سنگي نشستم
هجرت سنگ را از جوار كف پاي خود مي شنيدم.
بعد ديدم كه از موسم دست هايم
ذات هر شاخه پرهيز مي كرد.
اي شب ارتجالي !
دستمال من از خوشه خام تدبير پر بود.
پشت ديوار يك خواب سنگين
يك پرنده از انس ظلمت مي آمد
دستمال مرا برد.
اولين ريگ الهام در زير پايم صدا كرد.
خون من ميزبان رقيق فضا شد.
نبض من در ميان عناصر شنا كرد.
اي شب ...
نه ، چه مي گويم،
آب شد جسم سرد مخاطب در اشراق گرم دريچه .
سمت انگشت من با صفا شد
|
[10224] پرت وپلا 19:40:38 12/16/2006 |
سلام به شما من خوشحال شدم که تونستم در سایت سهراب سپهری شرکت کنم از خدا می خوام اگر روزی مردم که روی قبرم شعرهای سهراب شپهری بگذارند |
|
|
|
گرم ياد آوري يا نه
من از يادت نمي كاهم
ققنوس
از اينكه يادم مي كني ممنون
حتما كمال رفته به كمال برسه
شايد هم تا حالا رسيده
يا تو راهه
مجاور مسير عشق
نظر تو چيه؟؟ |
[10228] پاييز 10:33:17 12/17/2006 |
با او بگو كه مهر تو از دل نميرود
هر چند بسته مرگ كمر در هلاك من....
عمري مرا به مهر و وفا آزموده است
داند كه من آن نيم كه كنم رو به هر دري
او نيز مايل است به عهدي وفا كند
اما اگر خدا بدهد عمر ديگري....! |
[10229] خورشيد 10:39:51 12/17/2006 |
اي توبه ام گذشته از تو كجا گريزم ؟
اي در دلم نشسته از تو كجا گريزم؟
اي نور هر دو ديده بيتو چگونه ببينم؟
تو نه چناني كه منم
من نه چنانم كه توئي |
|
بچه ها چرا هيچ كدومتون با من دوست نمي شيد ....؟ |
|
ليداي عزيز سلام .ما اينجا همه با هم دوستيم. |
[10232] خورشيد 11:52:12 12/17/2006 |
دچار يعني عاشق
و فكر كن كه چه تنهاست!
اگر كه ماهي كوچك
دچار ابي درياي بيكران باشد...... |
|
نه وصل ممكن نيست
هميشه فاصله اي هست
دچار بايد بود....... |
|
امروز حوصله ام ابري ست...
كاش كه ببارم!... |
[10235] طعم خاكستري 12:25:49 12/17/2006 |
خورشيد جون ... مي دونم همه با هم دوستيم ...
دلم مي خواد بيشتر دوست باشيم ....
|
|
او تنهاي تنها بود به تنهايي تك درخت بيابان........... |
|
شماچرا نظرات مخالف را حذف مي كنيد آيا بازديدكننده صرفا بايد نظردلخواه شمارا داشته باشد ومثل شما دربرابر اين مزخرفات به به وچه چه كندآياحق اظهارنظر فقط ازآن شماست بهتراست نام دفتربازديدكنندگان را
به دفترهواداران گريبان چاك يا.....تغييردهيد
|
[10239] انحصارطلب 19:35:46 12/17/2006 |
سلام اقاي سپهري من شعر روشني من گل اب را خيلي دوست دارم راستي لطفا شعري در مورد مادرنيز بسراييد باتشكر |
|
Rah dooro khaneye ma yeki mandeh be akhare hamin donyast ! |
|
وقتي دستت به چيزي يا كسي كه دوست داري
نميرسه ....
مجبوري دلت و به يه چيزه ديگه يا يه نفر ديگه خوش كني...
مجبوري يه نفر ديگه رو دوست داشته باشي ...
و هيچ چيز از اين سخت تر نيست ..... |
|
believe me plz
i wanted to wait for u all my life ...
but i cant ...
forgive me dear ...
sorry darling...
im not good as much as u mentioned ...
forgive me dear...
sorry darling...
when i cant reach some one that i want ...
i have to used to the other one ...
i have to...
i have to...
forgive me dear ... |
|
سلام كاشكي من هم شاعر بودم كاش |
|
دوست محترم به گمانم شما تازه به اين سايت سر زده ايد واز بحثهايي كه سابقا در گرفته بود بي خبريد . لطفا به آرشيو سري بزنيد تا متوجه شويد كه پيامهاي مخالف نه تنها حذف نميشود بلكه پاسخ نيز داده مي شود البته با رعايت شرط عفت در گفتار.
با سپاس |
[10249] خورشيد 09:16:31 12/18/2006 |
باران ببارد يا نبارد
من مي روم با دست هايت، چتري براي پروانه ها بسازم!... |
[10250] طعم خاكستري 09:26:20 12/18/2006 |
نپرسيم كجاييم،
بو كنيم اطلسي تازه بيمارستان را. |
[10251] پاييز 10:27:24 12/18/2006 |
نماز سرخ ياران را چه كرديم؟
نماز سربداران را چه كرديم؟ |
|
شب سرد زمستاني است
هوا بس نارفيق وسرد
درون سينه من قصه اي نا گفته زنداني است
شب سرد زمستاني است
درون كوچه ما عابري پيداست
گمانم عابر هم مثل خودم تنهاست
گمانم نام او......... |
|
نظرات مخالف حذف شدند آنها هم كه حذف نشدند جواب قانع كننده ومنطقي به آنها داده نشدوهميشه پيش ازشنيدن وسنجيدن نظرمخالف همان جوابهاي سطحي و احساساتي وحرفهاي تكراري هميشه.....ماكه جوابي نديديم |
[10255] چشم بصيرت 12:45:30 12/18/2006 |
تا تو مرا جواب دهی
کشته مرا فرق تو |
[10256] زحل 13:50:11 12/18/2006 |
اي عشق همه بهانه از توست
من خاموشم اين ترانه از توست |
|
اينجا حرمت داره...جاي مسخره بازي و الواتي نيست...سهراب مقدس بود...هر جا هم كه يادي از سهراب هست مقدسه...پس لطفا اگه احساس ميكني حرمتي هم داري ف تا ما از بين نبرديم خودت حرمتتو نگه دار...برات متاسفم... |
|
Pshte in Panjereh joz hiche bozorg, chizi nist !
zende yad H. Panahi |
|
لطفا مرتبه آخرت باشه كه سايت را كثيف ميكني....
متوجه شدي..! |
[10266] خورشيد 08:47:45 12/19/2006 |
از بچه هاي قديمي كسي خانم سارا فروهيده رو مي شناسه؟؟؟ |
|
درد انسان متعالي، تنهايي و عشق است.
(دكتر علي شريعتي) |
[10268] طعم خاكستري 11:19:23 12/19/2006 |
نماز سرخ ياران را چه كرديم؟
نماز سربداران را چه كرديم؟ |
|
نظرات قبلي راخواندم باحرکات نادرست کاررابه کجا کشاندید.تهدیدکردن نشانه ضعف وآغازدشمنیهاست،همیشه بخشش ازبزرگان است.شما دوستان سهراب سپهری نیستید.
دشمن دانا بلندت می کند.برزمینت می زند نادان دوست
|
[10270] نسرين 13:21:15 12/19/2006 |
عزيزان تصورات اشتباه شما نفرت ديگران رابرانگيخته نه شاعر لفظ مقدس مربوط به پيامبران صاحب وحي كتب آسماني وبعضي ازقديسان تاريخ است وحي توقرن بيستم......از يك شاعرهم ممكن است اشتباه وخطا سربزند |
[10271] نسرين 13:31:48 12/19/2006 |
يه پاييز ديگه داره تموم ميشه ...
مواظب باش ...
مواظب لطافت روح مهربونت . دردهاي نگفته ي سازت .
درهاي بسته ي خلوتت . زمزمه هاي تنهاييت و
غصه هاي ارغوانيت باش ...
تا پاييز كاري رو كه با زمين كرد . با دلت نكنه ...
يلدا مبارك
|
|
شب يلداي همه مبارك بچه ها .... |
[10273] ليدا 14:24:18 12/19/2006 |
هر گاه که خدا تورا به لب پرتگاهی برد به او اعتماد کن زیرا :
یا تورا از پشت میگیرد و یا به تو پرواز کردن را خواهد آموخت . . . |
[10274] پاييز 16:23:48 12/19/2006 |
همين ديروز كفشهايم خودشان راه افتاده بودند سمت اول كوچه ، سراغ آمدنت را بگيرند ؛
من هم پاپرهنه در خيابان به دنبالشان مي دويدم ، از آنها خواستم كه اينقدر سر به هوا نباشند ،
گفتمشان كه تو نمي آيي ! بايد كمي صبوري كنند ......... |
[10275] a3mooni 19:36:19 12/19/2006 |
خورشيد جون چرا جواب
ایمیلمو نمیدی؟ |
[10277] ليدا 08:09:30 12/20/2006 |
لیدا تو چقدر عاشقی |
[10278] هرگز نمی گم 09:29:52 12/20/2006 |
زهوشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد
|
[10279] هرگز نمی گم 09:32:51 12/20/2006 |
آقا يا خانم " هيچ وقت نميگم" ....
چي شد كه به اين نتيجه رسيدي كه من عاشقم؟ |
|
متاسفم ... " هرگز نميگم" ( اسمتونو اشتباه گفتم) |
[10281] ليدا 09:35:41 12/20/2006 |
ته یک بیشه نزدیک به مرگ باز هم من بودم من که نامم مات
بیشه از نور تهی حوضهایش بی آب ماهیانش مرده مردمش منگ زبنگ از جهالت سر شار
من به فکر فردا دل من پر خور شید
عشق در سینه من می جوشید
|
[10282] مات 09:38:20 12/20/2006 |
اخه خیلی رمانتیک می زنید |
[10283] هرگز نمی گم 09:41:4 12/20/2006 |
شب سرد زمستانی است هوا بس نارفیق وسرد
درون سینه من قصه ای نا گفته زندانی است
شب سرد زمستانی است
میان کوچه ما عابری پیداست
گمانم عابر هم مثل خودم تنهاست
گمانم نام او لیداست |
[10284] مات 09:45:2 12/20/2006 |
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من ، ليك، غمي غمناك است. . . |
[10285] پاييز 10:18:5 12/20/2006 |
نماز سرخ ياران را چه كرديم؟
نماز سربداران را چه كرديم؟
|
|
تنها دلخوشي ام، همين هواي سرودن است. |
[10287] طعم خاكستري 10:39:44 12/20/2006 |
من چه سبزم امروز ... و چه اندازه تنم هشيار است ...
نكند اندوهي سر رسد از پس كوه !!؟
...
دورها آوايي است كه مرا مي خواند ...
...
|
|
منتظر باشيد كه يكي از همين روزهاي گفتني هايي را درباره سهراب سپهري خواهيد شنيد كه مغرتان سوت بكشد و دود بشود برود هوا؟
|
[10289] Unknown 14:15:59 12/20/2006 |
كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ.......
عاشقان سهراب
يلدا مبارك |
|
نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من
ز مــــن هر آنکــه او دور، چـو دل به سينه نزديک
به مـــن هر آنکـه نزديک، ازو جــــــدا، جــــدا من
نه چشــــم دل به ســـــويي، نه باده در سبويي
که تــــر کـــــنم گـلـــــــويي، به ياد آشنــــــا من
ســــــتاره هــــا نهـــــــفتم در آسمـــــان ابــــري
دلــــــم گرفته اي دوست، هـــــواي گريــه با من
|
|
تقدير تشكر از كليه دست اندر كاراني كه اين سايت راراهاندازي وحمايت ميكنند.خواهش من اين است كه زندگينامه سهراب بصورت كامل وپي.دي.اف باشد كه كاربران بتوانند ان را براي مقالات دانشجويان ارايه نمايند.
با تشكر |
|
سلام دوستان سهرابي عزيز
من مريم حيدرزاده هستم اميدوارم كه منو توسايت خوبتون بپذيريد من به كمك يكي از دوستان خوبم تونستم با سايتتون آشنا بشم من از بچگي سهراب رو دوست داشم و هرچقدر هم كه شعر ميگم به ياد سهراب عزيزمه اميدوارم ك بتونم دائم توي اين سايت بيام البته اگه اي بنده حقير رو توي جمع صميمي و گرمتون راه بديد ولي يادتون باشه كه من نديدم دوصنوبر با هم دشمن قربون همتون تا بعد خداحافظ |
[10294] مريم 21:25:40 12/20/2006 |
من همونم که همیشه
غم و غصم بیشماره
اونیکه تنهاترینه
حتی سایه ام نداره
این منم که خوبیامو
کسی هرگز نشناخته
اونکه در راه رفاقت
همه هستیشو باخته
هر رفیقه راهی با من
دو سه روزی همسفر بود
انتهای هر رفاقت
واسه من چه زود گذر بود
هر کی با زمزمه عشق
دو سه روزی عاشقم شد
عشق اون باعث زجره
همه دقایقم شد
اونکه عاشق بود و عمری
از جدا شدن میترسید
همه هراس و ترسش
به دروغش نمی ارزید
چه اثر از این صداقت
چه ثمر از این نجابت
وقتی قد سر سوزن
به وفا نکردیم عادت |
|
ya dar dele Bishe Rishe bayad kardan
ya mordano tarke Bishe bayad kardan
Farhad be omghe Bisotoon madfoon ast
barkhiz ke fekre tishe bayad kardan |
|
املائ قلبي باليقين ....
واغفرلي والمسلمين ...
في كل وقت و حين ....
|
|
Bichareh tar az Alamo Adam hastim
matam zadeh-im mesle Moharam hastim
na Gandomio na yare gandomgooni
ma ham Deleman khosh ast Adam hastim |
|
نماز سرخ ياران را چه كرديم؟
نماز سربداران را چه كرديم؟
|
[10301] ليدا 08:08:57 12/21/2006 |
نرسيده به درخت ...
كوچه باغي ست كه از خواب خدا سبز تر است ...
و در آن عشق به اندازه ي پرهاي صداقت ابي ست ...
|
[10302] ليدا 08:12:30 12/21/2006 |
به انتظار فصل تو ... تمام فصل ها گذشت ...
چه ياس بي نهايتي نديم من بود ...
فصل بد خاكستري ... تسليم و بي صدا گذشت ...
چه قلب بي سخاوتي حريم من بود ...
|
[10303] ليدا 08:27:0 12/21/2006 |
اينجا براي از تو نوشتن هوا كم است... |
[10304] طعم خاكستري 09:09:46 12/21/2006 |
مي شه بگيد خاكستري چه طعمي داره؟ |
[10305] ليدا 10:32:15 12/21/2006 |
سرمايه هاي هر دلي، حرف هايي ست كه براي نگفتن دارد... |
[10306] طعم خاكستري 10:53:2 12/21/2006 |
سلام سهراب...
همان گونه كه باد
صخره را به لرزه نمي اندازد
خردمندان نيز با
تحقير يا تحسين نمي لرزند.
جاودانه هستي...جاودانه! |
|
وقتي دستت به چيزي يا كسي كه دوست داري ..
نمي رسه ...
مجبوري دلت و به يه چيز ديگه يا يه نفر ديگه خوش كني ..
و هيچ چيز از اين بد تر نيست ...
|
[10308] ليدا 11:44:22 12/21/2006 |
املائ قلبي باليقين ...
ثبتني علي هذا الدين ...
واغفرلي و المسلمين ...
|
[10309] ليدا 12:02:9 12/21/2006 |
يعني چي!!!!!!!!!!!!
مرا به وسعت تشكيل برگ ها ببريد.
مرا به كودكي شور آب ها برسانيد.
و كفش هاي مرا تا تكامل تن انگور
پر از تحرك زيبايي خضوع كنيد.
دقيقه هاي مرا تا كبوتران مكرر
در آسمان سپيد غريزه اوج دهيد.
و اتفاق وجود مرا كنار درخت
بدل كنيد به يك ارتباط گمشده پاك.
و در تنفس تنهايي
دريچه هاي شعور مرا بهم بزنيد.
روان كنيدم دنبال بادبادك آن روز
مرا به خلوت ابعاد زندگي ببريد.
حضور "هيچ" ملايم را
به من نشان بدهيد
|
[10310] Unknown 14:28:16 12/21/2006 |
خورشيد تو خوابه ... چشماشو بسته ..
شب پشت شيشه بيدار نشسته ...
ماهي تنگ بلور دريا رو خواب ميبينه ...
گل خشكيده ي دشت ابر ها رو خواب ميبينه ...
|
|
مرسي خيلي آليه از اين كه از اينجا بازديد كردم خوشحالم ممنون |
|
ساقی گلرخ ما را سرو سری دگر است در پس پرده ندانی که چه حالی دگر است جام می گر طلبی صبر کن ای باده شکن عهد مشکن که در این کار حسابی دگر است ساقی ما به نظر میرسد هم آخر کار یار شیرین لب ما را تب و تابی دگر است ناز معشوق کشیدن بهمه عمر رواست انتظار صنم و صبر کتابی دگر است
|
|
من از اون آسمون آبي ميخوام
من از اون شبهاي مهتابي ميخوام
گل ايون بهار دل من يه بيابون لاله زار دل من |
|
همان گونه كه باد
صخره را به لرزه نمي اندازد
خردمندان نيز با
تحقير يا تحسين نمي لرزند.
...جاودانه!
راستي يلداتون مبارك باد! |
[10317] ققنوس 09:18:13 12/22/2006 |
دوستان سلام
در آفتاب سرد غربت ، طنین زیبای سهراب گونه ای گرمای تازه ای به کالبدم بخشید ...
...و من الهام شدم و نکیسا... |
|
خدايا چرا بازي سرنوشت چنين روزگاري به پايم نوشت؟؟من خاكي از خاك مينو سرشت رسيدم به دوزخ به جاي بهشت خدايا از اين غم رهايم كن....... |
|
من نمي توانم مثل بقيه ي دوستان شاعرانه چيز بنويسم. با اين حال مي خواهم بگويم كه وقتي اشعار سهراب را مي خوانم خيلي دلم مي گيرد چون كه من نيز آدم بسيار تنهايي هستم. سهراب را بسيار دوست ميدارم. |
|
سهراب انسان تنهايي نبود. گوشه را دوست داشت براي يافتن و كشف كردن و ديدن چيزهايي كه براي خيلي از نگاهها فراموش شده اند.
سهراب با زمان زندگي ميكرد و به نظر من با نگاهي كه سهراب به طبيعت و اطرافش داشت، او هيچوقت تنها نبوده. |
|
حسب ربي جل الله.... |
[10324] خورشيد 09:47:13 12/23/2006 |
گفت: پاييز تمام شد. ديگه چي داري
گفتم: به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد.
گفت: زمستان شده آفتاب كجا بود؟
گفتم: تا تو را دارم آفتاب با من است. و در همه فصلها من در پاييزم . چون تو را دارم ولي منو نداري...
و من هنوز در پاييزم |
[10325] پاييز 09:48:31 12/23/2006 |
اي واي بر اسيري كز ياد رفته باشد
در دام مانده باشد صياد رفته باشد..... |
[10326] خورشيد 11:39:19 12/23/2006 |
ما كاري به حكم نداريم حكم رو كاغذ مال محكمه است. اصليت حكم مال خداست.
سلامتي سه تن ناموس ورفيق و وطن
سلامتي سه كس زندوني و سرباز و بي كس
سلامتي باغبوني كه زمستونش رو بيشتر از بهار دوس داره
سلامتي آزادي
سلامتي زندونياي بي ملاقاتي.... |
[10327] خورشيد 11:52:58 12/23/2006 |
چنان به نام با هم زیستن تیغ برابریشم عشق می گذاریم که ساده و راحت از یاد می بریم برای هم زیستن را |
|
در گذشت ناصر عبداللهی را به تمام دوستدارانش تسلیت عرض میکنم |
|
تا چند سال قبل شعراي سهراب رو نميفهميدم . حالا با شعراش زندگي برام كمي قابل تحملتر شده . كاش سهراب زنده بود وبازهم شعر مي سرود . خيلي خوشحالم كه وارد اينسايت شدم . |
|
سايت شما به نظر من محشره
آن يار كه عهد دوستداري بشكست
مي رفت و منش گرفته دامان در دست
مي گفت دگر باره به خوايم بيني
پنداشت كه بعد از او مرا خوابي هست
تقديم به اون كسي كه دوسش دارم و دوسم داره ولي حيف كه خيلي دير با هم آشنا شديم |
|
دوستت دارم و دانم كه تويي دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم
خيلي دوست دارم مي دونم كه دوسم داري خيلي دلم برات تنگ شده چرا نمياي |
|
سايتتون بهترين سايته
خوبه كه موقعيت حرف زدن رو به ما جوونا مي دين وگرنه نميدونستيم كه حرفاي دلمونو پيش كي بزنيم كه مرهم باشه . تقديم به شما دست اندر كاراي اين سايت كه وجودتون براي ما ارزشه . دوستتون داريم |
|
هزار دشمنم ار كنند قصد هلاك
گرم تو دوستي از دشمنان ندارم باك
چقدر قشنگه خداااااااا
سلام سهراب...آسموني
صداتو دوست دارم...
ممنونم ازت...خيليييييييي
سهراب قولمو فراموش نكردم!!!...جاودانه! |
|
هرگز كسي اين گونه فجيع به كشتن خود برنخواست كه من به زندگي نشسته ام. |
[10338] خورشيد 09:27:16 12/24/2006 |
سلام ليدا جان ! كجايي؟
خيلي وقته ايميل تو جواب دادم.
خوبي دوستم؟ |
[10339] خورشيد 09:28:53 12/24/2006 |
خانه اي دارم ولي بي پنجره ... |
[10340] پاييز 10:35:34 12/24/2006 |
سلام ... معذرت مي خوام .. نبودم .. خيلي كار داشتم
شما خوبيد؟ |
[10341] ليدا 10:49:6 12/24/2006 |
بچه ها يه سوال دارم ...
به نظر شما اين درسته كه آدم فقط چون جوونه و احساسي ... هر چي دلش مي گه گوش كنه؟
آخه چرا بعضي ها يه اشتباه و چند بار تكرار مي كنن؟
لطفا هر كسي مي تونه جواب من و بده ...
به خصوص شما خورشيد عزيز
|
[10342] ليدا 10:53:7 12/24/2006 |
ليداي عزيز:
ميگويند عقل دستگير آدمي ست تا زمانيكه عشق نباشد. اما عشق به يكباره تمامي معادلات انسان را به هم ميريزد.استاد دانشمند در محضر عشق با طفل دبستاني بر يك نيمكت مي نشيند.
اگر احساسي كه مقصود تو دوست عزيز است چيزي ازين دست باشد به گمانم خواسته يا نا خواسته خود را به دست ان مي سپاري و اگرنه جواني ممكن است مترادف كم تجربگي باشد اما به گمانم بي عقلي نه. |
[10343] خورشيد 11:34:52 12/24/2006 |
گر كسي وصف او زمن پرسد
بي دل از بي نشان چه گويد باز
عاشقان كشتگان معشوقند
بر نيايد ز كشتگان آواز |
[10344] خورشيد 11:37:46 12/24/2006 |
مرسي از جوابت
اما من در مورد خودم صحبت نكردم .. فقط براي يكي از دوستانم نگرانم ...
من خيلي وقته به اين نتيجه رسيدم كه احساسم و بازيچه ي دست كسي نكنم ...
پس از بابت من خيالت راحت باشه ... خورشيد جون
|
[10345] ليدا 11:58:11 12/24/2006 |
باور كن مي ميري مي سوزي در گناه ...
سرگردان . بي سامان . بي ياور . بي پناه ...
|
[10346] ليدا 13:45:49 12/24/2006 |
ماه ذي الحجه و موسم حج ...
دلم بد جوري گرفته ....
خوش به حال همه ي آدم هايي كه صداي موذن مسجد النبي به گوششون مي رسه ...
خوش به حال همه ي ادم هايي كه الان . همين الان تو مسجد الحرامن ...
واي خداي بزرگ ...
واي كه درست وقتي آدم مي فهمه كجاي كاره كه ديگه دير شده ...
خداي بزرگ ...
همه اونجا دنبال دختر پيامبر مي گردن ...
و علي
مثل هميشه غريبه ...
تو شهر پيامبر. جايي كه ذره ذره ي خاكش مست عطر فاطمه و علي ...
هيچ كس صداي .. اشهد ان عليآ ولي الله نميشنوه ...
|
[10347] ليدا 16:43:51 12/24/2006 |
نماز سرخ ياران را چه كرديم؟
نماز سربداران را چه كرديم؟
|
[10348] ليدا 16:46:26 12/24/2006 |
لیدا خانم می شه لطفا از این نوشته های ادبی تون در
مورد مکه و اینا ننویسی اینجا یه سایت در مورده شعر و
شاعری فکر نکنم خیلی مناسبت داشته باشه |
|
تهي بود و نسيمي.
سياهي بود و ستاره اي
هستي بود و زمزمه اي.
لب بود و نيايشي.
"من" بود و "تو"يي:
نماز و محرابي.
|
|
سلام ليدا خانم اصولا آدما يه عنصر تو وجودشون به نام نفس هست كه اگه قوي باشه هر چيزي رو ميتونه كنترل كنه بياييم خودمون رو به دست احساساتي بسپاريم كه منطقي باشه در جاش باشه و به موقع آدم نميتونه بگه خوب چون جوونم ميتونم هر احساسي داشته باشم اگه كسي اشتباه مي كنه و اونم چند بار اينو بدون كه علاقه اي به واقعيات نداره و دائما با اين حركات ميخواد از منطق فرار كنه و بگه من چيزي نميدونم.ضمنا بابت جملات زيباتون از شما متشكرم |
|
اقا يا خانم " و چه تنها" .... هيچ وقت دلم نخواسته كسي رو ازار بدم ... بنابراين اگر كه نوشته هاي من شما رو ازار ميده ... مي تونيد نخونيدشون ...
فقط چون ديروز خيلي دلم گرفته بود اونا رو نوشتم ...
چون هيچ چيزي به اندازه ي ياد خدا ادما رو اروم
نمي كنه ...
ولي اگه بقيه ي بچه ها هم با نوشته هاي من مخالفن .. باشه ديگه نمي نويسم ...
پس لطفا هر كس مخالفه بگه ...
از همه تون ممنون
|
[10352] ليدا 08:32:52 12/25/2006 |
گياه تلخ افسوني...!
گياه تلخ افسوني...!
|
[10353] ليدا 08:38:57 12/25/2006 |
تو در نماز عشق چه خواندي كه
سالهاست بالاي دار رفتي
واين شحنه هاي پير هنوز
از بردن نام مرده ات پرهيز ميكنند. |
[10354] خورشيد 08:58:57 12/25/2006 |
نه گندم نه سيب
آدم فريب نام تو را خورد
و از ميان بي شمار نام شهيدانت
هابيل را كه نام نخستين بود
اين روزها به خاطر نمي آوري....
شعرم حرام باد
اگر تا بوده ام
جز با طنين نام تو شعري سروده ام. |
[10355] خورشيد 09:03:26 12/25/2006 |
پاییز
در بادروبه ها
خکستر بهار
سیل در سرای سینه و در استخوان باغ
بر شاخه های پرت تک افتاده استوار
رنگ سیاه زنده ترین رنگ ها کلاغ
سياوش كسرايي |
[10356] پاييز 09:17:20 12/25/2006 |
بايد باور كرد .. . و گوش داد به صداي گريه ي ماهي ..
كه او غريبانه اشك مي ريزد زير هزاران خط آبي ...
انعكاس اشك هايش بغض صد ساله ي آسمان را
مي شكند ...
ان وقت باران مي بارد ...
بايد باور كرد باران را ...
|
[10357] ليدا 09:17:38 12/25/2006 |
ليداي خوب
سخني كه از دل برآيد، لاجرم بر دل نشيند..
شايد آن دوست كه نوشته هاي تو بر مذاقش چندان خوش نبود، دلش را گم كرده است ...
تو همچنان بنويش كه دل ما تشنه حرف دل است. |
[10358] پاييز 09:19:8 12/25/2006 |
وقتي دستت به چيزي يا كسي كه دوستش داري ..
نمي رسه ...
مجبوري دلت و به يه چيزه ديگه يا يه ادم ديگه خوش كني
و هيچي از اين سخت تر نيست ...
هيچي از اين بد تر نيست ...
|
[10359] ليدا 10:26:27 12/25/2006 |
نام تو چيست؟
لبخند كودكيست كه با حالتي عجيب
لب باز ميكند كه بگويد سيب.... |
[10360] خورشيد 10:27:58 12/25/2006 |
لبخند در تلفظ نامت ضرورتيست. |
[10361] خورشيد 10:29:32 12/25/2006 |
sorry dear ... forgive me ..
u wer the best ... & u r the best ...
i wanted to wait all my life ...
i liked to wait all my life...
but i couldnt
u said im loyal ...
forgive me darling ...
im not that much good that u always mentioned
if im writing here for u ...
because i know u never see this ...
|
[10362] ليدا 10:31:12 12/25/2006 |
پيش از تو آب معني دريا شدن نداشت. |
[10363] خورشيد 11:08:40 12/25/2006 |
چه رسمي داري اي دور زمونه
كه هر روزت يه جا عاشق كشونه
هزاران ساله كه مي جنگه آدم
نميدونه گرفتار جنونه زمونه آي زمونه آي زمونه
يكي با فرق زخمي توي محراب
يكي غرقه به خون لب تشنه آب
يكي پاهاشو رو مين جا گذاشته
يكي پاشيده خونش روي مهتاب
نفسهاي بهار و گاز خردل
رو طاق آسمون رگبار تاول
هميشه عاشق ازجونش گذشته
كه عشق آسون نبود از روز اول |
[10364] خورشيد 12:09:38 12/25/2006 |
حق لايتناهيست ....
|
[10365] ليدا 12:21:19 12/25/2006 |
تو نقاش بال پروانه هايي ...
سكوت سبزه ها ... از جنس گل هايي ...
|
[10366] ليدا 14:42:5 12/25/2006 |
ببوسم خاک پاک جمکران را تجلي خانه پيغمبران را |
|
این بار اگر عقربه های قطب نما
چفت هم شدند
یا جفت هم
پارو می کشم سمت آفتاب
نه... خیال نکن مثل همیشه دستی می خواهم کنار دستم
نه. ابن بار چند پاره ابر برمی دارم
برای روز مبادا
باچند ستاره ی خشک شده میان دیوان های کهن
در جیب
رگبارترین بارانی ام را می کنم به تن
می زنم دل را به دریا
چه می دانم به موج یامرجان
یا سوار چند اسب دریایی وحشی
می تازم به نور
بگذار بال هایم آب شوند
بگذار باله ها برویند از تنم
گیرم ماهی روزهای بارانی شوم
یا صید روز های گرسنگی ماهیگیر
به آفتاب که رسیدم
چه فرق می کند
صید تور باشم
یا صیاد نور؟
|
|
خسته ام بانو
خاطراتمان را باد برده است.
چونان قاصدک اسیر باد
و
دریغ که نه تو آمدی ؛نه قاصدک
|
|
خورشيد تو خوابه ... چشماشو بسته ...
شب پشت شيشه بيدار نشسته ...
ماهي تنگ بور دريا رو خواب ميبينه...
گل خشكيده ي دشت ابرا رو خواب ميبينه ...
جغد شب با شيونش داره آواز مي خونه ...
ميگه خوبي ميميره اما زشتي ميمونه ...
ولي جغد شب دروغ ميگه ...
خوبي ميمونه اما زشتي ميميره ...
|
[10370] ليدا 15:56:40 12/25/2006 |
از كجا آمده بود؟
به كجا ميرفت؟
تنها دو جا پا ديده مي شد ...
شايد خطايي پا به زمين نهاده بود ....
|
[10371] ليدا 16:23:54 12/25/2006 |
عید که می رسد دلم برای:
ماهیهای در تنگ/
سبزه های بی سبزه زار/
سکه های بی عیار/
کودکان سادهء بی خیال
می سوزد.
عید که می رسد دلم برای:
قصه های پدرم/
لالاءی های مادرم/
خنده های دوستانم
تنگ می شود.
عید که می رسد دلم برای:
عمر رفته ام/
ارزوهای مانده ام/
و
خوش خیالیم/
می سوزد
|
|
ای که از تو یادگار دارم این سکوت مثل فریاد |
[10373] آزاد 21:34:42 12/25/2006 |
مي خوام كه فرياد بزنم ستاره ها بسه ديگه بياين پايين از اون بالا آخه چقدر خودتون وبالا مي بينيد مي خوام واسه دنيا بگم كه نورتون خيالي براي فرداها بگم كهكه قلباتون پوشالي |
[10374] مرضيه 21:41:42 12/25/2006 |
كوچه باغش پر موسيقي باد ....
|
[10375] ليدا 08:16:31 12/26/2006 |
براي او كه پنهان است از بس پيداست:
" هواي حرف تو آدم را عبور مي دهد
از كوچه باغ هاي حكايات ...
و در عروق چنين لحن . چه خون تازه ي محزوني .."
|
[10376] ليدا 08:46:58 12/26/2006 |
آقاي كامران ...
بهت تبريك مي گم ... واقعا قشنگ مي نويسي ..
|
[10377] ليدا 09:28:12 12/26/2006 |
درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش، نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرارها
...
(فروغ فرخزاد) |
[10378] پاييز 09:32:7 12/26/2006 |
مگه نگفتي اتش بس آخر جنگ بابا...؟
|
[10379] ليدا 09:36:39 12/26/2006 |
از اين كه با اين سايت زيبا خيلي از اوقاتم پر مي شه و خيلي خيلي مطالب قشنگي توي اون وجود داره واقعا خوشحالم.
درود بر سهراب و دوست عزيزي كه زحمت اين سايت را داره مي كشه. |
[10380] اميد 12:52:43 12/26/2006 |
به قول سهراب كاش دانه هاي دلشان پيدا بود.
تو را خدا مطالب قشنگ بنويسيد چون به آدم انرژي ميده. |
|
نماز سرخ ياران را چه كرديم؟
نماز سربداران را چه كرديم؟
|
[10382] ليدا 13:53:14 12/26/2006 |
تو در راهي من رسيده ام...اندوهي در چشمانت نشست رهرو نازك دل... دلم خيلي گرفته مدتها بود به سهراب سر نزده بودم مدتها بود دلم نگرفته بود...كسي نيست بيا زندگي را بدزديم آنگاه ميان دو ديدار قسمت كنيم...چقدر زيبا سروده سهراب اما افسوس...كسي حرف منو انگار نمي فهمه... |
[10383] نسيم(هيرات) 14:40:11 12/26/2006 |
آوایی نیست.
سکوت است در نگاهایمان.
و تمام لحظات در سردی واژه هایمان کش می آید.
و آسمان تنها غار غار کلاغان را تکرارمی کند.
در زمانه ای که
من
تو
ما
سایه های یکدیگریم. |
|
تقديم به او كه دوستش ميدارم ولي افسوس نميداند...
او كه از من دور است او كه مرا بيگانه ميداند...فداي يه تار موهات كه منو دوسم نداري... |
[10385] نسيم(هيرات) 14:53:59 12/26/2006 |
چه بگويم از اين عشق از اين چشم سياه . . . كه مرا برد و زمن قافل شد .
من ساده من مبهوت همه فکرم به دلش بود . . . همه حزن و همه اندوه که دلش جای دگر بود . |
|
تو از ايل و تبار نقطه ي نوري ...
براي بزم شبنم گل شيپوري ....
|
[10387] ليدا 16:06:16 12/26/2006 |
... اصلا اين احتمال را هم نمي دهيم كه گاه، ممكن است يك اشتباه درست تا كجا از يك درست بي اشتباه، كاملتر باشد!... |
[10388] طعم خاكستري 16:18:38 12/26/2006 |
دم همه اونهائي كه با پيغامهاي گرمشون به آدم آرامش ميدن گرم. دوستتون دارم |
[10389] اميد 17:35:30 12/26/2006 |
ليداخانم!!!
-1شماچرا يك مطلب راهرروز وچندين مرتبه ارسال مي كنيد
-2بهتراست براي دوست يابي وپركردن اوقات فراغت ازايميل شخصي خودتان استفاده كنيد
-3سعي كنيد بيشترازحرف زدن عمل كنيد |
[10390] ليداخانم 18:48:23 12/26/2006 |
لطفا پيام تسليت بابك بيات را برداريد خيلي كهنه شده.........راستي خبرداريدكه بابك بيات براي بعضي فيلمها وخوانندگان مبتذل هم آهنگ ساخته...... |
[10391] بابك بيات 19:06:56 12/26/2006 |
چرا فكر مي كنيد من اينجا دنبال كسي مي گردم؟
انگار وجود من اينجا خيلي ها رو اذيت مي كنه ...
باشه ديگه هيچ پيامي نمي زارم ...
راحت باشيد ...
همتون راحت باشيد ..
در ضمن من بي كار نيستم... از محل كارم هميشه
connect هستم ...
براي همين هميشه پيام مي زارم ...
ولي مشكلي نيست ... يك بار ديگه هم گفتم كه دلم نمي خواد كسي رو اذيت كنم ...
ديگه نمي يام ...
خدا حافظ
خانم خورشيد ... دوست 3 روزه ي من ... خداحافظ
آقاي كامران كه خيلي قشنگ مي نويسي .. خداحافظ
|
[10392] ليدا 19:12:41 12/26/2006 |
man az obure joméha , az booye tanhai poram.. |
|
خانم لیدا
خوشحال می شیم اگر به نوشتن هر آنچه احساستان می گوید ادامه دهید.
ما همه برای همین کار اینجا اومدیم.چون این سایت به ما اجازه باریدن می ده.
حالا اگر کسی انتقادی کرد نباید که بذاریم بریم و وجود این صفحه رو بی روح کنیم.
اگر شما ننویسید،اگر من ننویسم،اگر اون کسی که انتقاد کرد ننویسه پس کی بنویسه؟
|
[10394] ... 08:51:32 12/27/2006 |
چرا دل آدما انقدر بي ارزش شده؟
جرا هيچ كس قدر دلش و نمي دونه؟
همه دل همديگر و مي شكنن ..
حتي بچه هاي اين سايت كه دوست سهرابن ...
فكر نكنم سهراب دل كسي رو شكسته باشه ..
ولي دوستاش تو اين سايت دل من و شكستن ..
|
[10395] معتكف 08:57:30 12/27/2006 |
سلام دوستان عزيز برام دعا كنيد |
|
من مشكلي با انتقاد ندارم ..
ولي انتقاد با توهين خيلي فرق داره ...
|
[10397] ليدا 08:59:10 12/27/2006 |
کسي را که دوسش داري ازش بگذر،
اگه مال تو باشه بر مي گرده،
اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده،
پس بهتر که رفت.
|
[10398] زحل 09:06:23 12/27/2006 |
روزانه به ما تعدادی سنگ داده می شود ...
مهم این است که با آنها دیوار بسازیم ؟
یا پل ؟!
|
[10399] ... 09:08:47 12/27/2006 |
میخواستم بپرسم کی از خودش ناراضیه |
|
سهراب تنها کسی است که مرا از کار و زندگی می اندازد دیشب هر کاری کردم نتوانستم از خواندن نامه هایش دست بکشم و درسم را بخوانم... |
|
ابرهاي آسمان هر سرزميني شبيه مردمان آن سرزمين مي بارد...
وقتي كه ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم
وقتي كه ديگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم... |
[10402] طعم خاكستري 09:17:14 12/27/2006 |
ليدا خانم تو رو خدا ادامه بديد و بازم بنويسيد و توجهي به اين حرفها نكنيند.
|
[10403] اميد 09:44:37 12/27/2006 |
ليداي نازنين
به نوشتن ادامه بده.نگذار كسي دلسردت كنه . توي دنياي به اين سردي فقط همين رو كم داريم كه دلامونم سرد بشه .اونوقته كه بايد فاتحه همه چي رو خوند.
دوست تو |
[10404] خورشيد 10:21:29 12/27/2006 |
جناب محترمي كه البته مي دانم كه هستيد ! آيا فكر مي كنيد پيام تسليت براي استادي چون بابك بيات كهنه ميشود؟
و البته فيلمهاي مبتذل
شما جاي خداوند نشسته ايد يا.... |
[10405] خورشيد 10:25:15 12/27/2006 |
بچه ها ...
كي مي دونه چطور مي شه شرمنده ي خدا نشد؟
مي دونم كه هر كاري بكنم باز م كمه ...
ولي به نظر شما چطور مي شه از اين شرمندگي كم كرد؟
|
[10406] ليدا 11:20:38 12/27/2006 |
در عشق دو ركعت است
كه وضوي آن درست نيايد الا به خون. |
[10407] خورشيد 12:03:44 12/27/2006 |
خيس شد شهر دلم
همه از گريه ي مستانه ي تو
همه از ابر سپيد
هاله اي بر رخ تو
و تورا در طلب راز چنان مي ديدم
تك و تنها
بي من
....
...
|
[10408] ليدا 12:23:48 12/27/2006 |
راست ميگن دل هر كسي فقط جاي يه نفره ؟
بيشتره ادما سريع جواب مي دن " بله راسته. دل هر كسي فقط به اندازه ي يه نفر جا داره"
ولي يه كم به خودمون و به اطراف نگاه كنيم...
تو واقعيت چي مي بينيم؟
دل هر كسي جاي يه نفره؟
با همه مون هستم ...
شيرين از اين زمين بيزاره چون تن فرهاد سنگ مزار نداره ...
عشق شيرين و فرهاد و با اين عشق هاي پوچ
خاكستري نكنيم ...
|
[10409] ليدا 12:39:27 12/27/2006 |
معمولا پيام تسليت را براي كسي كه تازه درگذشته مي دهند... ايا شما مسئول اين سايت هستيد! .. آياشما مسئول پاسخگويي واظهارنظر درمورد تمام مطالب نوشته شده دراين سايت هستيد
كاش اين همه تعصب راراجع به هنرمندان متعهد داشتيد |
[10412] خورشيدخانم 13:04:16 12/27/2006 |
من جاي خدانشسته ام يا ....چي....
ما كي همچين ادعاي پوچي داشتيم
اگرهم بقول شما داشتيم شما اين اشتباه ماروتكرارنكن
|
[10413] خورشيدخانم 13:14:23 12/27/2006 |
وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم...
و چه سخت است تنها متولد شدن،
مثل تنها زندگي كردن
مثل تنها مردن... |
[10414] طعم خاكستري 13:33:42 12/27/2006 |
فيروزه ي دل فرهاد و با عشق هاي بچگانه كثيف نكنيم ...
اين يه قسمت از قانون زمينه ... كه نبايد بهش بر بخوره ...
ياد من باشد كاري نكنم كه به قانون زمين بر بخورد ...
|
[10415] ليدا 14:20:0 12/27/2006 |
مرداب كم كم زيبا شد ...
گياهي در آن روييد ...
گياهي تاريك و زيبا ...
|
[10416] ليدا 14:35:39 12/27/2006 |
زمانه،زمانه عاشق کشان است نازنین.
وقحطی عشق،
فرهاد ،
تیشه و
کوه
در برهوت ادمی
وعشق قربانی بسترهایمان تا طلوع صبح
ان هنگام که خستگی تنمان،
رنگ ولعاب از رویمان می زداید.
وچه حقیرانه است عاشقی مان
در صبحی دیگر
برای بستر خالی شبی دیگر
.
.
.
زمانه،زمانه عاشق کشان است نازنین
|
|
دوستای خوبم لیدا خانم وبقیه دوستان اسمانی از اینکه تو این مدت منو تحمل کردین ممنونم امیدوارم که همیشه موفق باشید دوستتان دارم و خدانگهدار |
|
در خواب ورویا ، میان جنگل ومه گم شد ه ام
در ساحل خبری نیست ،
ودر دریا انبوه اجساد مرا نظاره گرند.
کودکی می نالد.
وآسمان تیره است
چونان قلب دژخیمان.
شاخه های بید سوخته اند
و
اندیشه آدمیان نیز،
و من مانده ام و
روحی گم شده میان جنگل ومه
|
|
كجا مي خواي بري كامران؟
خدانگهدار براي چيه؟
شما خيلي قشنگ مي نويسي ..
چرا مي خواي تنهامون بزاري؟
|
[10420] ليدا 18:13:8 12/27/2006 |
منتطريم |
|
زندگی آب رزی است به خیال مسکرش می نوشیم |
|
Zendegi bazist, man bazigare bazicheh-haye Ghalbe khisham ! |
|
سلام بچه ها ...
ديشب بهم خبر دادن كه يه دونه عمه ام فوت كرده ..
بد جوري دلم گرفته ....
لطف كنيد براي شادي روحش يه صلوات بفرستيد...
|
[10426] ليدا 07:54:44 12/28/2006 |
وقتي آسمون آبيه آبي باشه هر آرزويي بكنب برآورده مي شه :) |
[10427] فرزانه 12:10:30 12/28/2006 |
خانه دوست کجاست ؟ |
[10428] فرزانه 12:16:8 12/28/2006 |
مي بيني؟
سياه سياه شدم ...
بهم بگو براي پاك كردن اين سياهي ... چقدر بايد اشك بريزم؟
|
|
سلام به آقايون وخانمها
ليدا شايد هم اشك توان پاك نمودن اين سياهيهاي ما را نداشته باشد.منم خيلي سياهم |
|
اي كاش ميدونستيد!كه چقدر دلم تنگه واسه دوران دانشجويي. الان ديگه هيچ دوستي ندارم .اره ! كمكم كنيد |
[10431] علي 15:33:20 12/28/2006 |
در مورد سبك سهراب تو رو خدا يه چيزي بنويسيد |
[10432] مبينا 19:27:51 12/28/2006 |
دي ماه است.
يك روز سرد زمستاني.
برف آمد و شهر را سفيد پوش كرد.
برف آمد و دل سياه مرا سفيد كرد.
خدايا اي خداي مهربان!
خواهش ميكنم نگذار برف ها آب شوند.
نگذار برف هاي دل من آب شوند.
مي ترسم
مي ترسم از اينكه سياهي ها دوباره آشكار شوند
ومرا از تو دور كنند.
سهراب جان ازت خواهش ميكنم برام دعا كن. |
|
غم تو دل من به قد عالمه
غم هاي عالم براي من كمه |
|
خوب بود اگر ارشيو بندي ميكرديد بهتر ميشد |
|
يار را با همه وسوسه هايش تنها گذارم
يار را با هر چيز نمي توان تنها گذاشت
|
|
دلم شكسته تر از شيشه هاي شهر شماست
شكسته باد كسي كه چنينمان مي خواست |
|
ليدا جان!
تسليت مرا پذيرا باش و
خداحافظ. |
[10438] خورشيد 19:45:19 12/29/2006 |
مرسي خورشيد عزيز از همدرديت ...
ولي ميشه بگيد چرا همه تون داريد خداحافظي مي كنيد؟
اتفاقي افتاده؟
|
[10439] ليدا 08:14:12 12/30/2006 |
وقتي مثل اين روزها هوا سرد ولي آفتابي است من اين شعر جنبش وازه زيست را مز خوانم:
پشت كاجستان برف
برف یک دسته کلاغ
...
قطره ها در جريان،
برف بر دوش سكوت
و زمان روي ستون فقرات گل ياس
هردوی این بخش شعر سهراب نشئت گرفته از دو دیدگاه است اولی برای صبح است و دومی برای سکوت شب و هر دو قشنگ و تامل برانگیز است
|
|
برگي از شاخه ي بالاي سرم چيدم و گفتم:
"چشم را باز كنيد آيتي بهتر از اين مي خواهيد؟"
|
[10441] ليدا 09:31:15 12/30/2006 |