آرشيو پيامها
پيامهاي ارسالي بازديدكنندگان 16201 از تا 16400
تعداد كل پيامها : 18624

پيام

فرستنده
سلام دوستاي گلم
بهار.تنها.سميراو....
"چيزهايي هم هست لحظه هايي پر اوج:مثلا شاعره اي را ديدم آنچنان محو تماشاي فضا بود كه در چشمانش آسمان تخم گذاشت و شبي از شبها مردي از من پرسيد تا طلوع انگور چند ساعت راه است"
[17138]
فرزانه

10:14:58
6/6/2009

دل خوش نمي‌شوم به نسيم موافقي
چندان كه در ميانه گرداب قايقي

گيرم كه ابر كوچكي از روي اتفاق
بر سينه كوير ببارد دقايقي

از ريشه خشكم، از برم اي رود، دور شو!
جريان بگير پاي درختان لايقي

انگار شاعران جهان راست گفته‌اند
يك قصه بيش نيست سرانجام عاشقي

طوفان شروع مي‌شود آن دم كه يك نسيم
در رهگذار خويش ببيند شقايقي...

[17139]
سميرا

20:35:43
6/6/2009
ناگفته های سهراب
درخت...وآن گل های خوش بو. می برندش تا تخته از آن بسازند.آنگاه کنده کاری از آن پس چاپ وفراتر که رفتی:ساخته ی هنری...ببین آن شاخه ی آفتاب گرفته ی پشت پنجره از همه ی این ها زنده تر است.وپاک تر وگیراتر. پنجاه سال راه بروی وهوا بخوری و کار نسازی بهتر تا چون استادت درفروبندی بنشینی و قلم بزنی.وبگیر که بلند آوازه شدی.به بهای چه از کف دادن ها...سردی آفرینش هنری را دریاب وپی کارت رو.
از سرد خانه ی هنری به در آمده بودم.وچه گرمایی همه جا.همه ی این تپش هارادر هنر می کـُشی.وخاموش وسنگ می کنی.چشمه ی تماشا را می بندی تا بیافرینی.گردش این زنبور را دنبال نمی کنی نیمه ی راه در پی واژه و آهنگ می گردی تا شعرت را بگویی.وچه ها که از دست نمی دهی.به تماشای این چینه ی آفتاب زده بیا و شاعر بی شعر بمان. زمان باید تا به بلندی های هنر رسی.تازه چه بهشتی در آن بالا؟...اگراین درخت را ببرند وبا چوبش صدها کنده کاری کنند همه شان شاهکار هنر رمز و تحرک یک برگ این را در آنها نخواهی یافت...با این همه به خیابان که رسیدم(برای خرید رنگ جهت نقاشی)روبه روی نخستین رنگ فروشی ایستادم.
[17140]
بهار

14:25:29
6/7/2009
سلام دوستان پرتقالي من و سهراب

ياد ماباشد تنها هستيم ماه بالاي سر تنهايي است


ماهيچ مانگاه
رام
[17141]
رام
15:26:5
6/7/2009
سلام
من عاشق شعرهای سهراب هستم ولی بعضی از شعر هاشو نمیفهمم چیکار باید بکنم؟
[17142]
مهدی
00:03:48
6/8/2009
خدايش رحمت كند
سهراب سژهري بي اغراق يكي از تكرارنشدني هاي فرهنگ و ادب ايران زمين بود
[17143]
نورآرا
13:40:26
6/8/2009
خدايش رحمت كند
سهراب سپهري بي اغراق يكي از تكرارنشدني هاي فرهنگ و ادب ايران زمين بود
[17144]
نورآرا
13:41:8
6/8/2009
عشقست سهراب
بهترین ادم روی زمین بود
و زیر باران رفت
[17145]
عارف

10:43:24
6/11/2009
ناگفته های سهراب
می خواهم کتاب هایم را به گوشه ای پرتاب کنم. کعبه ی نقاشان (پاریس)را پشت سر بگذارم بروم در شیب یکی از دره های سرزمین خودمان ساعت ها به سرخی یک گل شقایق خیره شوم. چه کسی می تواندبه من واین پندارهایم بخندد؟در زندگی من یک گل شقایق جای خودش را دارد. و شاید به نظر غریب آید اگر بگویم وقتی روی گذشته خم می شوم تصویر درخت اقاقیا را از پس حوادث زندگی ام روشن تر می بینم. به راستی اندکی شگفت آور است اما نه. برای چه یک دیوار کاهگلی که روزی از سایه اش گذشته ایم نتواند در زندگی ما رخنه کند؟چرا یک کلاغ که بر شاخه ی کاجی دیده ایم نتواند جاپای خودش را روی احساس ما بگذارد؟یک لحظه هوشیاری که در یکی از شن زارهای اطراف کاشان به سراغ من آمد از برترین نوسان های زندگی من چه چیز کم دارد؟برای همین است که من می توانم از چشم انداز فریبای یک سفر چشم بپوشم تا یک«شب»را زندگی کنم.
[17146]
بهار

14:26:58
6/11/2009
سلام به دوستان پرتقالي من و سهراب.
حالتون چطوره؟

دوستان من كجا هستند ؟

ميخوام بگم خيلي دوستون دارم ...

سهرابم

عاشقانه
بي بهانه
با صداقت
بي نهايت
تا قيامت
ددددددووووووووسسسسسسسستتتتتت
دارم وبه تو و طرفداراي فكر وسلوك تو
احترام ميزارم.

دوستان
چه اهمييت دارد گاه اگر ميرويد قارچ هاي غربت...

ماهيچ مانگاه
رام
[17147]
رام
11:08:23
6/13/2009
غزلیات سهراب
اشک می بارم بیا ای ابرو باران را ببین
دشت تر را دیده ای دریای دامان را ببین...
روصفای خویش را ای دل از آب دیده جوی
ابر می گرید بیا صحرای خندان را ببین
ای درخشان رود بیداری!
ریشه های تیرگی را بر کن از آیینه های خواب.
آب را لبریز تصویری درخشان کن.
[17148]
بهار

14:37:49
6/14/2009
بیچاره سهراب
اگه واقعا این خبر صحت داره برای مسولین متاسفم
مگر سهراب فقط مال آنهاست؟
[17149]
مریم
15:07:59
6/14/2009
این روزگار،روزگار نااهـلیسـت
این روزگار،روزگاربی مهریست
اندر این روزگارنیست گرفتاری به عشق
عـشق ندارد نزد خلق خریداری
خـریدارهایش همه گشـته انـد خاک
خاک آن کـوزه گـر بی فریاد
فروشنده هایش همه گـشته نا امـید
نا امـید زین انسانهای دنیا پسنـد
مگـر چه دارد این دنیای خاکی
که مخـلوقات همه غـرق گشـته انـد انـدر آن
مرا پندیست ز قـول حافـظ آن لسان الغـیب
بـرای شما دنیا پسندان وغـافلان ز عـشق
نخـست موعـظه ی پیرصحبـت این حـرف است
که از مصاحـب نا جـنس احـتراز کنید
هر آن کـس که در این حـلقه نیست زنده به عـشق
بـراونمرده به فـتوای من نماز کنید
چشم به آسمان داشتم
ابري پيدا شد
كجاست باران گرم احساس؟
آغوش تو
نازبالش هزار رویای ندیده ی من
و دست هایم پر از وسوسه ی داشتن ات
من به نگاه بی تکلفت معتادم مرد آرام
آغاز نگاه تو
حادثه ی از دست رفتن من بود
و شروع بودن ات ...
هنوز سر گشتگی اما
حوالی چشم تو
ناب ترین ترانه ی عاشقانه است

به نام خدايي كه در اين نزديكيست...
سلام به همه ي دوستان گل و گلاب خودم به دوستاي قديمي و جديد...رام جان خوش آمدي..
چند وقتيه كه گرفتار امتحانات هستم سعادت پيدا نميكنم كه در كنار شما ها مطلب بزارم...

اميدوارم هر جا هستيد خوب و خوش و رنگين كماني باشيد...
خطاب به سهراب:

"من اگر باز از اينجا بدوم تا ته خط...تو همان حس غريبي كه ته خط داشته ام "
هميشه به يادتم...
راستي دوستهاي گل من بياييد كمي براي هم دعا كنيم...
"ميلاد"
سلام.
من عضو جدیدم.
سایت خیلی قشنگه.
[17154]
زهره
11:32:8
6/15/2009
اشکالی نداره که سنگ قبر رو عوض کردن . به هر حال اون چیزی که زیر زمینه یه مشت خاکه و مهم اینه که سهراب یه روح بزرگ داشت . اما اینکار بایستی با اطلاع خانواده ی او صورت میگرفته و حداقل برای احترام به سهراب مراسمی برای اینکار برگزار میشده . از شما هم به خاطر اطلاع رسانیتون متشکرم
[17155]
.
16:08:51
6/15/2009
تو این دنا دلمون به چینی نازک تنهایی سهراب خوش بود که اونم ترک برداشت یا بهتر بگم شکست ... اینارو که دیدم دل منم ترک برداشت و نمیدونم باید تبریک بگم یا تسلیت ...
و چه تنها من ...
ای دل تو چه پرسی که سهراب کجا رفت ... سهراب سپهری شد و سر وقت خدا رفت ...
مدیر این سایت کیه کسی هست جواب منو بده ؟
من دیوانه سهرابم
[17158]
عارف

13:07:2
6/17/2009
آه...از............
[17159]
مهديه
16:33:26
6/17/2009
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچکسی نیست
که در بیشه ی عشق
قهرمانان را بیدار کند
به امید ایرانی همیشه سرافراز
[17160]
بهار

20:21:27
6/17/2009
عشق من به
سهراب سپهري مشخص است. زماني‌كه شروع به ‌كار كردم، عشق و علاقه‌ام را به او نشان دادم. سهراب از ديار عشق بود و مانند مولانا تار ‌و پود وجود مرا درهم تنيد و به ‌سوي خود و كلام جادويي‌اش دعوت كرد.
من از طريق كلام و شعرهاي سهراب، با او آشنا و شيفته‌ي روحيه‌ي لطيف و انساني‌اش شدم. سهراب از انسان‌هايي بود
كه دنيا برايش تنگ بود و مي‌خواست به جاي بزرگ‌تري پرواز كند. حالتي داشت كه غريبانه به دنيا مي‌نگريست و حسش بسيار عجيب بود
در دنيايي كه بشر روز ‌به ‌روز بي‌هويت مي‌شود و در دنيايي كه زندگي ماشيني شده است، افرادي با اين حس‌هاي ظريف انساني نمي‌توانند جهان را تحمل كنند. از اين نظر بود
كه شيفته‌ي روحيه‌ي سهراب شدم و شعر او روي من تأثير گذاشت. «صداي پاي آب» او در من غليان كرد و مرا به سمتي كشيد كه براي سهراب كاري انجام دهم،: اين انگيزه‌اي شد براي من، تا در آلبوم «گلستانه»، كاري براي او انجام دهم و اين برگ سبزي براي سهراب سپهري و كاشان بود.
شهرام ناظري -
[17161]
تنها
21:18:3
6/17/2009
بیابان تنهایی


به نام تک فانوس شب های تاریکی دل دختری عاشق.

دختری عاشق که روزهای تمام است که از معشوق خود جدا گردیده وفقط برای دیدن

چشمان راستگوی برادر شب ها و روزها است که در بیابان تنهایی قدم میگذارد واز

دوردست سرابی میبیند از چهره برادر.او خسته است وتشنه.

ولی به یاد تشنگی لحظه آخر برادر و به یاد دردهای پی درپی ، به یاد پلی سایت ها ،

به یاد عمل ها وبه یاد اشک های درچشم جمع شده ، خستگی را به جان میخرد ودر

بیابانی ،تنها و غمگین در پی فقط یک لحظه

دیدن برادر میدود.

*** **** ***

نازنینم لحظه لحظه به سالگرد آخرین وداعمان در دیار عبودیت و در این دنیای فانی

نزدیک میشویم.

یقین آن دارم که با بهترینان هم نشینی .

ولی تورا به آنکه عشق را آفرید فراموشم مکن....


*** **** ***


در دلم ابرتو می بارد *عشق*

سینه ام داغ تو دارد *عشق*


باورم نیست کسی ازغم تو

دل دیوانه نیاز آرد *عشق*


باورم نیست کسی زخم تورا

بر دل خون شده نگذارد*عشق*



آن غریقم که نترسد از موج

تن به دریای تو بسپارد *عشق*



*****

وفتی خدا هست ما همه چیز راکه در این دنیا باعث سعادت ما، در آخرت باعث رستگاری ما می شود را دارا هستیم . ...
.
.
.
.
مگر نه این است که خدا نیازی به عبادت ما ندارد؟
پس بدانیم خداهست ؛ و در همه حال ناظر بر اعمال و رفتار ماست.


گزیده ای از اخرین دست نوشته های او... .


"عاشق دل سوخته و وداع کرده با دو عشق "رها" "



[17162]
رها

13:30:39
6/18/2009
به نام یگانه استاد مکتب عشق



مردمان شهر من گناهی دارند بزرگ.
گناهی دارند که به خاطر این گناه نمی توانند سرشان را رو به آسمان بگیرند و برای بارش ابدی باران گریه ، دعا و زمزمه کنند.
مردمان شهر من فکر میکنند با این عشق های توخالی می توانند کاری را جلو ببرند؛ عده ای دیگر فکر میکنند که با رشد علم و فنون می توانند باران را ساختگی کنند...
عده ای دیگر فکر میکنند، فقط باید به این فکر کنند که چگونه اعمال رفتار کنند.
اما هیچکس فکر نمیکند که عیب اصلی از این است که خدا را از یاد برده اند و از این است که به مخلوق خدا روی آورده اند.
از این است که دیگر هیچکس به فکر نیلوفر در مرداب نیست.
.
.
.
عیب اصلی از قلب من و تو سرچشمه میگیرد؛
از قلبی که دیگر سرشار از عشق به معبود نیست....



[17163]
رها

13:32:5
6/18/2009



Love

L …………..…………………….. LAKE OF SORROW
دریاچه غم
O………….………………………….. OCEAN OF TEARS
اقیانوس اشک
V…………….……….………………. VALLEY OF DEATH
دره مرگ
E ………..………………..……………… END OF LIFE آخر زندگی
) اگر درست نوشته باشم.)


"رها"




[17164]
رها

13:43:9
6/18/2009
نامت را بر در و ديوار شهر ديدم مجلس سالگرد ترحيم عشق من
چقدر تنها ماندم
تنهاي تنها
بي هيچ شوقي
نگاهم در انتظار سوخت
گل سرخم بي صدا در غربت شكست
بي تو سرگردان
بي تو در امتداد جاده اي بي مقصد به گرد خود ميپيچم
مرگ حق است اما آهنگ هجرتت نواي در خود شكستن من بود
كاش به جاي تماشاي ماه پرسه در طبيعت شوم شعر مسافر را با لحن تو ميخواندم
چه زود طي شد چه زود
هنوز جاي قدمهايت هست
باور نميكنم باور نميكنم چشمهاي مشکی ات كه باران راستگویی بود زير سنگي در تاريكي ممتدد ابدي گم باشد
ميداني هرچند با من نه اما ديدن خوشبختي تو برايم بزرگترين نعمت بود
آمدم آمدم اما دير تمام وجودم ميلرزد ياراي نفس كشيدن نيست گريه ديگر مجال تفسير بودن نميدهد خاك چادري سياه و چند شاخه گل با روبان سياه اما ببين به شوق رسيدن منتظرم تا اجل را در آغوش گيرم ______________
به مرگم راضيم اما نمي آيد اجل. از بخت بد از اجل هم ناز بايد كشيد

[17165]
رها

13:52:2
6/18/2009
سلامممممممممممم
و درود فراوان بر دوست قديمي و حال اينجانب

قبل از هر چيز جمال عكس ديدم بي نهايت خوشحال
شدم و از اين صفحه خوشم امد
[17166]
كاوس

15:41:32
6/19/2009
روز دلگير يست مثل خيلي از روزهاي خرداد. صداي نفسهايم به خس خس يك گلوي دربند ميماند .ولي اميدوارم به روزي كه فريادم آنقدر بلند باشد كه صدايم به گوش خدا برسد.شايد صبرش از اين نامردميها زودتر سرآيد و محشر را در همين مكان و زمان ببينيم.
[17167]
سمن

11:29:48
6/20/2009
ناگفته های سهراب:
وقت ها گذشت وما نگاه کردیم واز جنس تنهایی شدیم. درخت را که بلدشدیم وحرف بزنیم.از لیوان آب
از جنگ ویتنام
از کوچه های لندن...
پیوستگی راستین در کجاست؟در نیروانا؟در تائو؟یا جای دیگر؟
[17168]
بهار

14:50:21
6/20/2009
شاید سهراب میدانست که روزی با بیل و کلنگ به سراغش می ایند که گفته بود:به سراغ من اگر می ایید نرم و اهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.
[17169]
فرناز

17:30:10
6/21/2009
نه من نه تو
تقصير هيچ کس نيست!
[17170]
بهروز
18:20:27
6/21/2009
زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد ...
[17171]
مونا

20:58:47
6/21/2009
بهت من را تا ته دنیا
تا روزهای روشن فردا
تا آن دم که برآید صبح
تا آن دم که ببارد ابر

بهت من را پایانی نیست

شورها داشتم که می شود آباد
این خاک نیلگون می شود آزاد
شورها داشتم:که آری صبح نزدیک است
اگر چه اکنون - اینجا شبی تاریک است

اما بعد آن گا خونین
انگار که شب بی رحمانه تر شد
انگار این شب مرموز و دهشتناک
از هر شبی شب تر شد

انگار گریه خونینم
خشکید و دلم پر پر شد

آخر در باورم نمی گنجید
که فرشته ای در خون می غلتید

آخر فرشته ها که نمی میرند
حتی اگر پرهاشان رنگ خون گیرند.

برای ندا فرشته شهید
[17172]
حامد
16:17:11
6/22/2009
سلام به همه ی دوستای گل

(مباحثی که در آن مجلس جنون می رفت/ورای مدرسه و قال و قیل مسئله بود)(حافظ)
این بیت را مقایسه کنید با:
و او وثانیه ها بهترین کتاب جهان را به آب می بخشند

(به صحرایی که دل محمل کش شوق تو بود آنجا/غباری گر ز جا می جست،من،پرواز می کردم)(بیدل دهلوی)
این بیت را مقایسه کنید با:
متراکم شدن ذوق پریدن در بال
.......
[17173]
تنها

23:46:35
6/22/2009
خواندن آیه های تو
نه تنهایی می خواهد،
نه غمناک بودن،
ونه شاد بودن.
.....
سادگی تعریف شده در نظام تو،
پله ی خاصی از شعور،
واندکی خلوص و لطافت دل می خواهد.
.....
آن وقت است که می توان پا برهنه قدم در وادی نورانی و باشکوهت گذاشت
و نرم و آهسته به تماشای تن سبزت نشست.
...اما وجدانم می گوید:وقتی می توانم به تو ادای دین کنم که تا آخر عمرم بتوانم لااقل "یک" مصراع از شعرت را زندگی کنم.
(برای سهراب)
[17174]
تنها
23:47:13
6/22/2009
دوستان جای همه ی شما خالی
روز سی ام خرداد،ساعت 11:20 شب، شبکه4 برنامه ای نشون داد درباره ی سهراب.برنامه گفتگویی ساده و خودمانی به دور از نقد رسمی وفنی بین آقای کاکاوند وصالح علا بود.جای همه ی شما خالی.خیلی صمیمی بود.
صاف وبدون حاشیه در مورد سهراب حرف می زدند.(خلاصه ی اون رو می نویسم):

در مورد خدای سهراب گفتن که:سهراب مثل خیلی از قدما(ابوسعید و سعدی و...)خدا روهمه جا میدیده:هرلحظه هر مکان ودر هر ذره.
این که:از نگاه سهراب همه چیز زیباست.فقط اسب نجیب نیست یا فقط کبوتر زیبا نیست.بلکه نجابت و زیبایی توی هر وجودی هست.
واین که:سهرابی که شعرای به این سادگی و بی تکلف گفته، توی کتاب اتاق آبی عمیق و سنگین در مورد همه چیز حرف می زنه:از فلسفه و عرفان گرفته....تا هنر، نقاشی ،علوم شیمی و.... واین بیانگر اینه که:آدم دود چراغ خورده،" ملا"، واهل مکاشفه ای بوده.
واین که: ما به سهراب مدیونیم.راز ماندگاری اشعارش هم علاوه بر عوامل دیگر اینه که:خودش همینیه که توی شعراشه و زندگی ومنشش به هیچ وجه از شعراش جدا نیست.
شاعرای هم دوره ی سهراب هم که منعش می کردند وشعار و شعر سیاسی می گفتند اگر با شعرشون یکی باشن واهل عمل اونا هم موندگارند.(البته از نظر من با کنایه گفته شد)

این اولین برنامه ای بود که در مورد سهراب توی تلویزیون پخش شد
جمله ی خیلی زیبااایی که آقای صالح علا آخر برنامه در پایان صحبتاشون(به اقای کاکاوند)گفتن این بود:

............من با اجازتون پامو از آسمون بذارم رو زمین..........

قول دادند که هفته های بعد هم در مورد سهراب حرف بزنن.
[17175]
تنها

00:57:1
6/23/2009
گاه در بستر بیماری من حجم گل چند برابر شده است0000000000000000
[17176]
ایشتار
18:03:31
6/23/2009
من زیر باران ایستاده ام و انتظار تو را می کشم.

چتری روی سرم نیست.

می خواهم قدمهایت را با تعداد قطره های باران شماره کنم.

تو قبل از پایان باران میرسی یا باران قبل از آمدن تو به پایان میرسد.

مرا که ملالی نیست

حتی اگر صد سال هم زیر باران بدون چتر بمانم

نه از بوی یاس باران خورده خسته می شوم

نه از خاکی که باران از آن غبار ربوده است.

هر وقت چلچله برایت نغمه دلتنگی خواند.

و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری ...بیا

من تا آخرین فصل باران منتظرت می مانم....
[17177]
آسمان آبي

07:54:14
6/25/2009
پنداری خود سهراب از این همه غربت خودش هم درآین زمانه آگاه بود.
من هم معتقم لیاقت چیز خوبی هست که ظاهرا روز تقسیمش به ما ها کم رسیده ولی چیزای زیادی داده شده که خیلی لیاقت لازم داره.
تازه وقتی میری کرمان ووسایل سهراب عزیز رو در یک جای دیگه ایران میبینی غصه میخوری مگه سهراب اهل کاشان نیست؟ ؟که تخت سهراب رو وسایل شخصیش رو اونجا ببینی
حالا این سنگ قبر هم یک شاهکاره دیگه
[17178]
شکیبا

18:03:40
6/25/2009
درود بر عاشقان اسطوره ی شعر نو
سلام به همه ی دوستان سهرابی خودم.هرجا هستیدامیدوارم خوب باشیدوسهراب رو فراموش نکنید.
مرسی تنهای عزیز که از این برنامه نوشتی.بدان که بدون شک سهراب تا ابد ماندگارترین شاعر شعر نوی ایران خواهد ماند.
[17179]
بهار

23:04:22
6/25/2009
گیج شدم...نمی دونم از دل بنویسم و یا منطقی این کار رو بررسی کنم و با فکرم تحلیل کنم. که البته فرق چندانی نداره در هر دو حالت هیچ نشانه ی زیبایی نیست و مرثیه ای خواهد بود بر وضع فرهنگی و اجتماعی ایران...فقط جای نهادها و انجمن های مدنی و فرهنگی خالی که توی این شرایط به وظیفشون عمل کنن و کل عوامل فکری و اجرایی این تغییر که نه, در حقیقت تخریب فیزیکی و در واقع فرهنگی رو به پای قانون و توبیخ بکشونن...واقعا دردناکه و نمی تونم از دلم ننویسم: بی شرف ها مگه ننوشته بود نرم و آهسته بیایید...مگه نگفته بود "... می بینم خواب : بودایی در نیلوفر آب..." ... بدبخت های کودن خانه ابدی خودتون و فکرتون اون سنگ سیاهه...سهراب هر روز داره با برگ یک درخت در حوالی اردهال یا اون طرف تر ها, پشت دریاها جوانه میزنه....
[17180]
سعید

01:02:27
6/26/2009
درود تنها جان... مطلب جالبي را نوشته بودي كاش من هم اون برنامه رو مي ديدم ... بي لياقتيه ديگه كاريش نمي شه كرد..... باز هم سپاس از اينكه درباره سهراب و محبت خودت به اون مرد آسماني قلم فرسايي مي كني... موفق باشي و سرافراز

درود بهار عزيزم.... خوبي دخترم؟؟؟ خوشحال مي شم نوشته هاتو مي خونم و وقتي احساستو درباره سهراب مي نويسي منو شعف زده مي كني...

خوشا به حال سهراب اسطوره هميشه جاويد ادبيات معاصر ايران زمين وقتي دوستهايي مثل شما داره....
[17181]
آسمان آبي

12:05:24
6/27/2009
سهراب، شاعر دوره‏گردی بود که پابرهنه، به خواب‏های ساده و معصوم آیینه‏ها هجرت می‏کرد. عطر و رنگ گریزپای شعرهایش، از زندانی شدن در حصار عادات روزمره، می‏گریخت.
شاعر نقاش‏پیشه ما، طوری بر ساز کلمات می‏نواخت که نغمه‏هایش تا شبستان‏های دور ادبیات پرمی‏کشید و طوری بر صفحه هستی نقش می‏زد که نگاره‏هایش، خاطرات ازلی انسان نخستین را تداعی می‏کرد.
زمزمه آب قنات‏های مقدس، سادگی عمیق اقلیم‏های بدوی، خلوص دیواره‏های پرنقش معماری و روح ناب ایرانی، در جوهره کلماتش موج می‏زد.
روح روستایی و ناآرام سهراب، در چارچوب دیوارهای دلتنگ دخمه‏ای که شهرتش می‏نامند، همواره در تمنای بازگشت به طبیعت بکر و آزادی بود که در شعرهایش آرزو می‏کرد.

سلام به همه ی دوستان
سلام خانم آسمان آبی،خواهش می کنم،اصلا این طور نیست(که می گید بی لیاقت بودید)،مهم عمل کردن به شعرای سهرابه.من این برنامه رو(دو قدم مانده به صبح)حدود یک سال بود هر هفته می دیدم تا شاید یک هفته هم درباره ی سهراب باشه(چون موضوع شنبه شبها درباره شعر بود)،تا هفته ی پیش هیچ کدوم از موضوعهاش درباره سهراب نبود،ولی درست همون برنامه،من نیم ساعت اول برنامه رو نتونستم ببینم.پس این نشون می ده که من بی لیاقتم.
[17182]
تنها

23:08:28
6/27/2009
خوب بود0
[17183]
سعيد

17:37:12
6/28/2009
aghebate hameye ma hamine farghi nadare ke ki bashim vaghti mordim dige hichkas yade ma nemikone hala khobe kasi pida shode bara sohrab ke hade aghal sange ghabresho avaz kone
[17184]
ف گرامي

20:34:39
6/28/2009

یک نفر خوابش میاد ، واسه خواب جا نداره
یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره

یه نفر می شینه و اسکناساشو می شمره
می خواد امتحان کنه که تا داره یا نداره

یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شی توش
اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره
انتخابم می کنه ، پولشو اما نداره

یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه
اون یکی مداد برای آب و بابا نداره

یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی
اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره

یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد
مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره

یه نفر تولدش مهمونیه ،‌همه میان
یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره

یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونش
یکی داره می میره ، خرج مداوا نداره

یکی انشاشو می ده توی خونه صحیح کنن
یکی از بر شده درد و ، دیگه انشا نداره

یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی
یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره

تو کلاس صحبت چیزی می شه که همه دارن
یکی می پرسه آخه چرا مال ما نداره

یکی دوس داره که کارتون ببینه اما کجا
یکی انقد دیده که میل تماشا نداره

یکی از واحدای بالای برجشون می گه
یکی اما خونشون یه اتاق داره که بالا نداره

یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره
یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره

یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه
یکی از بس که نخورده شب و روز نا نداره

یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس
یکی هم برای گرمای دساش ها نداره

یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه
هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره

یکی آزمایش نوشتن واسش ،‌اما نمی ره
می گه نزدیکیای ما آزمایشگا نداره

بچه ای که تو چراغ قرمزا می فروشه گل
مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤیا نداره؟!

یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه
پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره

یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم
دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره

بعضی قلبا ولی دنیایی واسه خودش داره
یه چیزایی داره توش که توی دنیا نداره

همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما
این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره

خدا به هر کسی هر چیزی دلش می خواد بده
همه چی دست اونه ،‌ربطی به شعرا نداره

آدما از یه جا اومدن ، همه می رن یه جا
اون جا فرقی میون فقیر و دارا نداره

کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت
با نمی شه ، با نمی خوام ، ‌با نشد ، با نداره
[17185]
سميرا

21:17:25
6/28/2009
سلام.به نظر من خيلي خوب است ولي رنگ سياه خوب نيست واسه صفحه شما
[17186]
رحيم

13:19:4
6/29/2009
سلام.از تمام كساني كه اين سايت را درست كردند ممنونم
[17187]
رحيم

13:25:8
6/29/2009
فریادی و دیگر هیچ
فریادی و دیگر هیچ .
چرا که امید آنچنان توانا نیست
که پا سر یاس بتواند نهاد.
***
بر بستر سبزه ها خفته ایم
با یقین سنگ
بر بستر سبزه ها با عشق پیوند نهاده ایم
و با امیدی بی شکست
از بستر سبزه ها
با عشقی به یقین سنگ برخاسته ایم
***
اما یاس آنچنان توناست
که بسترها و سنگ ها زمزمه ئی بیش نیست !
فریادی
و دیگر
هیچ !
[17188]
امير
12:14:5
6/30/2009
***********************************************
سلام سهراب عزيزم
و سلام سهرابيهاي شاداب و تابستوني

بالاخره امتحانات تموم شد و دوباره اومدم اينجا
من كه خيلي دلم واستون تنگ شده بود ولي خوب شما را نميدونم!!!

***********************************************
[17189]
نارون
15:35:42
6/30/2009
*****************************************
بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم

نام را باز ستانيم از ابر

از چنار
از پشه
از تابستان

روي پاي تر باران به بلندي محبت برويم

*****************************************
[17190]
نارون
15:39:11
6/30/2009
مزسی آسمان آبی عزیز که منو دخترت می دونی. ولی من از نظر سن زیاد با شما تفاوت ندارم.بازم ممنون که نوشته هام شما رو راضی می کنه.


کار ما این است که میان گل نیلوفز وقزن پی آواز حقیقت بدویم.
[17191]
بهار

09:35:39
7/1/2009
سلام من تازه با اين سايت آشنا شدم خيلي خوشحالم كاش دانه هاي دل همه پيدا بود دلم به اندازه تنهايي سهراب تنگه واسم دعا كنيد
[17192]
فري بانو

12:32:26
7/2/2009
سهراب مرا تغییر داد همین؟
[17193]
حسن
21:26:30
7/2/2009
سعی کن هرقدر بدی می بینی باز هم خوب باشی،بدی در مقابل بدی هنر نیست،اگر بدی می بینی و جواب بدی را با خوبی بدهی،آن وقت است که هنر کرده ای
((سهراب سپهری
[17194]
ت¡هآ
18:51:39
7/3/2009
خيلي دير ولي باز خدا رو شكر كه به ياد سهراب هم افتادن!
[17195]
نگار

19:02:29
7/3/2009
من سهراب رو تازه پيدا كردم پس ميخوام تازه ترين پيامهارو خودم بدم به اميد آنكه دل تنهاييمان تازه شود به به چه خيالي؟ خوب ميدانم دشت دل من بي آب است

[17196]
حسن
00:30:55
7/4/2009
سهراب مرا با كتاب خدا آشنا كرد درك كتاب آسماني با زباني سنگين نياز به يك زبان گردان قوي چون كلام سهراب دارد.
[17197]
حميد

15:24:35
7/4/2009
سهراب من فقط
[17199]
انديا
10:08:42
7/5/2009
ناگفته های سهراب:
وقتی از برآمدگی بزرگ بام که طاق ضربی حوضخانه بود چهار دست وپا بالا می رفتم باورم می شد که از یک پستان بزرگ بالا می روم.این پستان مال تنی بود که چشم آن روز من در ابعاد فضا جان نمی گرفت.اگر همه ی تن خود رابه من نشان می داد مبهوت می ماندم...خیرگی ترسناک و بیهمتا...برآمدگی بام حوضخانه تکه یی بود از یک تمام. روی این تکه قیدی نداشتم. دست پاچه نبودم. نگاهی مرا نمی پایید. من بودم و کاهگل خواهشناک.چیزی بر این خلوت پاک مشرف نبود مگر آبی آسمان.
وباز می بینی (ترحم)در جنوب است.
[17200]
Unknown

16:00:27
7/5/2009
ناگفته های سهراب:
وقتی از برآمدگی بزرگ بام که طاق ضربی حوضخانه بود چهار دست وپا بالا می رفتم باورم می شد که از یک پستان بزرگ بالا می روم.این پستان مال تنی بود که چشم آن روز من در ابعاد فضا جان نمی گرفت.اگر همه ی تن خود رابه من نشان می داد مبهوت می ماندم...خیرگی ترسناک و بیهمتا...برآمدگی بام حوضخانه تکه یی بود از یک تمام. روی این تکه قیدی نداشتم. دست پاچه نبودم. نگاهی مرا نمی پایید. من بودم و کاهگل خواهشناک.چیزی بر این خلوت پاک مشرف نبود مگر آبی آسمان.
وباز می بینی (ترحم)در جنوب است.
[17201]
بهار

16:02:1
7/5/2009
با تشكر از وب سايت خوب وعالي سهراب
فقط ميتونم بگم كه ما نوجواني وجواني و.... خودمون را با سهراب وخاطرات تنهايي اون گذرونديم
فقط كسي كه زهر تنهايي رو چشيده خوب ميتونه بفهمه چي ميگم
[17202]
كوير

12:08:37
7/6/2009
شب را نوشيده ام
و بر اين شاخه هاي شكسته مي گريم.
مرا تنها گذار
اي چشم تبدار سرگردان !
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پر پر كنم.
مگذار از بالش تاريك تنهايي سر بردارم
و به دامن بي تار و پود روياها بياويزم.

سپيدي هاي فريب
روي ستون هاي بي سايه رجز مي خوانند.
طلسم شكسته خوابم را بنگر
بيهوده به زنجير مرواريد چشم آويخته.
او را بگو
تپش جهنمي مست !
او را بگو: نسيم سياه چشمانت را نوشيده ام.
نوشيده ام كه پيوسته بي آرامم.
جهنم سرگردان!
مرا تنها گذار.
[17203]
پاييز
08:24:20
7/7/2009
واقعا تاسف آور است که ....
خودش میگوید به سراغ من اگر می ایید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
اینگونه نرم و آهسته به سراغش میروید ؟؟؟؟؟
چینی تنهایی سهراب تنها تر شد !!!!
سهراب سپهری:
در خستگیم همه ی پیوندها گسسته انگار.هیچ نمی خواهم.پرسشی هم ندارم. ونه دردی.ازبودن خود احساس خفه یی دارم. تکه کاغذی شده ام که با بادی تاب می خورد.نه به راهی می رود نه پایداری می کند.رفته می شود. در این دم چه آسان توانم گفت:نه هَمرچیزی ازمن افزون داشت ونه نقاشی لئوناردو چیزی کم از نقاشی من.چنین هنگامی خالیم از ترس ونه اضطرابی با من.
یاد همه ی لحظه هایی می افتم که زندگی را زیسته ام.زندگی من هرگز ادعانخواهد کرد که در خلوت می گذشته است. تازه کدام خلوت؟خلوتی پر از این وآن پر از این سنگ وآن درخت.زندگی ما را به این سو و آن سو می برد.
[17205]
بهار
14:26:43
7/8/2009
.........................................................
مرا ببوس كه بوسيدن تو....

سيراب مي كند حضور خسته ي مرا...

............... .............. ................
همين كه پيش هم باشيم ...همين كه فرصتي باشه
همين كه گاهي چشمامون...تو چشم آسمون باشه
بازم حس ميكنم زنده م...بازم حس ميكنم هستم
همين كه اتفاق عشق ... براي قلبم افتاده
[17207]
$ميلاد$‍CoRtiX
00:21:23
7/9/2009
صداي هق هق من باز در هوا پيچيد
كه تكيه گاه نفسهاي من كجا رفته است
تو را به عشق قسم لحظه اي بمان با من
تمام دلخوشي من به ناكجا رفته است!
[17208]
$ميلاد$‍CoRtiX
00:47:41
7/9/2009
آه ای آشنا کجا رفتی
عشق را کلبه ای سرایی هست
سفره دختران چشم مرا
عاقبت لقمه حیایی است
در صدایم که شرح خاطره هاست
باز ته مانده صفایی هست
می سرایم تو را غزل به غزل
با تو در تو نای من نوایی هست
در غروب غریب این غربت
بر سرم سایه خدایی هست...
[17209]
$ميلاد$‍CoRtiX
00:48:43
7/9/2009
سلام دوستان پرتقالي من وسهراب.
حالتون چطوره؟
دماغتون چاقه؟ كيفتون كوكه؟

خيلي وقت بود نتونسته بودم بيام پيشتون اين امتحانهاي ما بالاخره تموم شدند.

از مطلبهاي قشنگتون ممنون.....

ساده باشيدو پاك و سهرابي....

بازم بنويسيد از سهراب ار عشق از پاكي از سادگي از صداي پاي اب
از حسهاي قشنگتون تا بخونيم و لذت ببريم از اين همه حرفهاي ناب.........

ما هيچ مانگاه
رام
[17210]
رام
12:02:23
7/9/2009
روحت شاد ای شاعر ایرانی کاش بودی و برای ندا آقاسلطان و تمامی شهیدان ایران زمین شعر می سرودی بلکه غمم را کاهش میدادی!!!!
در نبندیم به روی سخن زنده ی تقدیر که از پشت چپرهای صدا می شنویم.



سهرابی باشید و پاک
[17212]
بهار
15:23:17
7/10/2009
هنوز زير بارانم
غرق شعر مسافر
دستانم ميلرزد
براي ديدن ماه هنوز بي تابم
و صداي قلبم شنيدن صداي ديگري را برايم سخت ميكند
هنوز محو تماشاي جاي پاي عاشقاني ماندم كه صبح دم به سر تپه معراج شقايق رفتند
هنوز شبم به اشتياق طلوع دوباره صبح ميشود
كسي به من گفت ...
گفتم من عاشق مانده ام
[17213]
$ميلاد$‍CoRtiX
01:10:37
7/11/2009
در سراشیبی تقدیر

نام مرا

با نام تو تشنه کرده اند

و رفتنت را

بر دلم داغ نهاده اند

دریغ

از دریایی که در چشمهایت نشسته است

بی آنکه بخواهد

آیینه ها را آبی ببیند

یادگار ردپای انتظارت آمدنت را دریاب

که تکرار آبی ترین زلال ها

در پیوسته ترین اشتیاق های رسی
[17214]
$ميلاد$‍CoRtiX
22:43:28
7/11/2009
تا حالا به ادبیات کاربردی فکر کردید؟
مخصوصاً شعر سهراب پر از درس برای ادبیات کاربردی در زندگیه.
[17215]
بابک

22:45:18
7/11/2009
با تو خوشبخت میشوم یک روز :این تجسم برای من کافیست

اینکه شاید تو هم دچار منی...این توهم برای من کافیست



پشت این اشک ها صبورم من؛ مثل دیوانه های زنجیری

امتحان کن چگونه میمیرم ؛یک تبسم برای من کافیست



مثل یک وسوسه به دور تنم؛ با تو و عطر تو می آمیزم

گرچه دوری؛ تو دوری از دستم؛بوی گندم برای من کافیست



پوستم از تو باز میترکد!و تو مرگ مرا نمی بینی

در تو زنده بگور خواهم شد؛این تلاطم برای من کافیست



ابرهای سیاه دور وبرم ؛من از این ابرها نمی ترسم

پرم از احتمال تهمت ها؛حرف مردم برای من کافیست



مردم این عشق را نمی فهمند؛وتومجبوردر کنار کسی؛

منکه مجبور در کنار کسی :این تفاهم!برای من کافیست



اینکه قلبت برای من باشد و در آغوش دیگری باشی

پشت این درد مشترک؛ تنها؛ نیمه ایی گم برای من کافیست



توی این رو ز های تکراری ؛ پشت دیوار ها نباید ماند

فکر یک انقلاب پر آشوب؛ پر تحٌکم برای من کافیست ؛



تا شبی در کنار تو باشم ؛با تو آن لحظه را نفس بکشم

و جهان را بهم بریزم باز ؛یک تبسم برای من ...کافیست
[17216]
آسمان آبي

08:10:22
7/12/2009
*****************************************
چه صميمانه كوشيدي سهراب

كه تمام فصل ها

يك فصل

و تمام رنگ ها

يك رنگ شوند

*****************************************
[17217]
نارون
15:55:17
7/12/2009
با سلام به تمامی دوستان وافرادی که نظرات خودشان را در مورد سنگ قبر این بزرگ عزیز مطرح نمودند .اما بنظر م مردم جامعه ما عادت دارند وقتی کسی کاری انجام می دهد شروع به انتفادمنفی می کنند اما می شود اول از بانی این کار تشکر نمود . واگر خیلی ارادت خاصه به حضرت سهراب عزیز داریم با یک پشنهاد خوب ویک مراسم آبرومند وهیچ اشکالی هم ندارد بایک مشارکت از همین دوستانی که به خودمان زحمت نگارش جند خطی دادیم برگ زیبای برای ره نشان دادن این بزرگمرد عارف و...طرا حی نمائیم واین کار حسنه را یک سنت کنیم چرا که سهراب وتمامی بزرگان دیار ما حقی برگردن مادارند وهرآنچه گل افشانی قبار روبی کنیم باز هم ....
است .
[17218]
Unknown

15:23:56
7/13/2009
Dear All,
Thank you for your afford and work to keep this website alive for people who like to learn about this great Persian Poet.
Truly
Saman Nour
[17219]
Saman Nour

22:34:10
7/13/2009
خيلي باحالين دوستتون دارم لطفا درمورد اسم انتخابي ام {سبز سبزم}نظر بديد اگرهم اسم توپي داريد كه توش سبز رو داره رو كنين متشكرم
[17220]
سبز سبزم
23:49:7
7/13/2009
سلام . چرا اینجا دیگر مثل قبل فعال نیست ؟ اگر قاصدک بودم، دیگر سنگین نبودم

دیگر غمگین نبودم

اگر قاصدک بودم، لحظه ای درنگ نمی­کردم

به هر بهانه­ای خود را رها می­کردم

چرا باید بمانم ؟

چرا باید بمیرم ؟

چرا باید به زمین بچسبم ؟

چرا باید لذت پرواز را احساس نکنم ؟

چرا باید پرواز را فقط درخواب ببینم ؟

چرا نمی­توانم خنکنای ابرها را احساس کنم؟

چه کسی بهتر از من می­تواند پرواز کند؟

چه کسی زیباتر از من می­تواند بچرخد؟

چرا دیگر رنگ­ها و نورها را در خواب نمی­بینم ؟
سهراب سپهری:
شاید آن «خراب شده»را به یاد من بیاوری و ابتذالی را که درآن موج می زند.راست است من با تو هماهنگم.ابتذال محیط ما تحمل ناپذیر است.اما می دانی می توان از خیلی حرف ها دور بود. می توان نسبت به آنچه در محیط می گذرد بی اعتنا ماند می توان در خلوت خود ماند ودر خود نگریست.شاید این حرف ها به نظر رنگ و رو رفته می آید اما این چیزی است که به چشم من حقیقت دارد.


بال وپر می گشایم.از دامنه ی کوه برمی خیزم.اوج می گیرم واز ستیغ می گذرم.در مسیر پرواز زیر پا
تپه ها
چمن زارها
رودخانه ها
دشت ها
وانبوه درختان را می بینم ودر می گذرم و آرام در دامنه ی کوهی دیگر فرود می آیم...این خواب ها بر خلاف کابوس ها که غالبا سیاه وسفیدند
رنگی اند.
[17222]
بهار
14:11:57
7/14/2009
آیا تو خوشبختی؟

آيا سقفي بالاي سرت هست؟

ناني براي خوردن

لباسي براي پوشيدن

و ساعتي براي خوابيدن داري؟ آري

نامي براي خوانده شدن

کتابي براي آموختن

و دانشي براي ياد دادن داري؟ آري

بدني سالم براي برداشتن سبد يک پيرزن.

سقفي براي شاد کردن يک کودک

دهاني براي خنديدن و خنداندن داري؟ آري

لحظه‌اي براي حس کردن

قلبي براي دوست داشتن

و خدايي براي پرستيدن داري؟ آري

پس خوشبختي بسيار خوشبخت
[17223]
سبز سبزم
14:21:53
7/14/2009
سلام بهار خانم لطفا در مورد اسم انتخابي{ سبز سبزم } نظر بدين اگر اسم توپ تري هم داري روكن(بگو) متششششششششششششكككككككككككرم
[17224]
سبز سبزم
14:29:52
7/14/2009
بیایید از شوره زار خوب و بد برویم
چون جویبار ایینه روان باشیم به درخت درخت راپاسخ دهیم
و دو کران خود را هر لحظه بیافرینیم هر لحظه رها سازیم
برویم برویم و بیکرانی را زمزمه کنیم
و ما اگر به این ندای سهراب لبیک بگوییم آیا به نظر شما خوابمان آرامترین خواب جهان نخواهد بود .؟
[17226]
هيچ كس
19:06:21
7/14/2009
سلام.دلم مي گيره وقتي مي بينم چيزاي جديد و مسخره جايگزين چيزاي قديمي و قشنگ مي شه .كاش اين كار نمي كردن.ساده بودن قشنگ كه من خيلي دوست دارم.منم از اين خبر خيلي ناراحت شدم.
سنگ مزار قدیمی سهراب صفای دیگری داشت و من با وجود دوری راه به لطف امامزاده ی بزرگوار آنجا سه بار به زیارت امامزاده ی عزیزو بوسیدن خاک مزار "سهراب"لحظه هایم مشرف شده ام اما.....سهراب هرگز غروب نداشته و ندارد وقتی حتی فقط یک نفر باشد که نام تو در تمام لحظه هایش جاری باشد یعنی تو نمرده ای و زنده ای....سهراب زنده است چون میلیون ها نفر با اشعار او زندگی می کنند...سهراب عزیزم اگر خدایمان بخواهد امسال هم می آیم...سنگ قبر اصلا مهم نیست مهم این است که حتی الان که آنجا نیستم حسص میکنم تو اینجایی در کنارم مثل همیشه.....
خدایش بیامرزاد.
[17228]
مسافر زندگی خواب ها
11:02:20
7/15/2009
آن که میخواهد روزی پرواز عشق را تجربه کند ، نخست باید روی پای خود ایستادن را بیاموزد ، پرواز را که با پرواز آغاز نمیکنند. . .
..
باران باش و ببار ، نپرس پیاله های خالی از آن کیست . . .

...
ازنظري كه داديد متشككككككككككككككرررررم


[17230]
سبز سبزم
15:11:2
7/15/2009
کاشان>>
از برش میگذرم و از او میپرسم:
آب و سهراب وگلاب چه نسیمی دارد
[17231]
افق
21:31:7
7/15/2009
وحشت از عشق كه نه...
ترس ما فاصله هاست...
وحشت از قصه كه نه...
ترس ما خاتمه هاست...
گله از دست كسي نيست...
مقصر دل ديوانه ي ماست...
[17232]
$ميلاد$‍CoRtiX
00:57:56
7/16/2009
از ميان كبود آهن و دود ... ميفرستم به اهل عشق درود
سلام سهرابي هاي عزيز
سلام بهار جان .ممنون كه خيلي زحمت ميكشي تو اين سايت.
سبز سبزم عزيز خوش اومدي به سايت فقط عزيز تو سايت سهراب اين مطالب رو نزاريد از سهراب بگيد ..ممنون ميشم..
بچه ها كم پيداييد كجايين شما...
سبزترين دل ها از آن شما ...بي غرض ترين ديدگان از آن من..
خدا نگهدار
[17233]
$ميلاد$‍CoRtiX
01:01:46
7/16/2009
من دلم اون سنگ سفیده که ترک برداشته را میخاد .همون ک چینی نازک تنهایی بود
[17234]
پریا
18:07:53
7/16/2009
درود به همه ی عاشقان اسطوره ی شعر نو
سلام به میلاد و همه ی دوستان
هر کجا هستید امیدوارم سهرابی باشید و سلامت


دوستان اگه براتون مقدوره یا دوست دارید چند تا کتاب راجب سهراب معرفی می کنم اگه دوست دارید بخونید تا سهراب و بهتر بشناسید


نیلوفرخاموش از صالح حسینی.سهراب شاعر نقش ها از منوچهر آتشی.باغ تنهایی یادنامه ی سهراب.باغ سبز شعراز عبدالعلی دستغیب

موفق باشید
[17235]
بهار
23:19:52
7/16/2009
دوست عزیز سبز سبزم

اسم انتخابی شما نقصی نداره اما به شرطی که مثل خود سهراب سبز باشی چون سهراب هم سبز بود هم سبز می دید هم عضو حزب سبز یا همون درختیسم بود.

موفق باشی
[17236]
بهار
23:23:59
7/16/2009
اگر زندگی خدا نیست پس چرا فقط خدا هست؟!
اگر زندگی شعر نیست پس چرا هوهوی بادش یاهوی رند خرابات است؟!
اگر زندگی مهر نیست پس چرا کبوتر با کبوتر باز با باز کند پرواز؟!
اگر زندگی عشق نیست پس چرا ستاره ها باز چشمک می زنند؟!
اگر زندگی بوسه نیست پس چرا زاغان مرغان عشق نشدند؟!
اگر زندگی آغوش نیست پس چرا نسیم در تن برگ این گونه می پیچد؟!
اگر زندگی آهنگ نیست پس چرا صدای جغد و کلاغش نوای پائیز و خرابه دارد؟!
اگر زندگی شور نیست پس چرا شبهایش اینقدر پر درد و حال است؟!
اگر زندگی سوز نیست پس چرا شمع باید بسوز و بسازد و بگرید و بخندد؟!
اگر زندگی ناز نیست پس چرا مَهْوشانی که هَوی مهتابند این قدر کرشمه دارند؟!
اگر زندگی ساز نیست پس چرا همه آهنگ ماندن را خوب می نوازند؟!
اگر زندگی بهار نیست پس چرا صدای پرندگان را در برگ ریز خزان هم می شود شنید؟!
اگر زندگی آبی نیست پس چرا چشم ماه رخان، رنگ دریا و آسمان دارد؟!
اگر زندگی ساده نیست پس چرا همه در خواب این قدر بی نقشند؟!
اگر زندگی رقص نیست پس چرا پروانه ها تنها فصل عمر را می رقصند؟!
اگر زندگی صبح نیست پس چرا هر طلوع زندگی آغاز می شود؟!
اگر زندگی چشم نیست پس چرا نور این قدر می رقصد؟!
اگر زندگی کام نیست پس چرا عسل این قدر شیرین است؟!
اگر زندگی حال نیست پس چرا غروب اصلا خواستنی نیست؟!
اگر زندگی رود نیست پس چرا فصلِ خشک، بهار کرکس است؟!
اگر زندگی جوی نیست پس چرا زمزمه اش این قدر شنیدنی است؟!
اگر زندگی گل نیست پس چرا اشکِ گل، آئین عزا است؟!
اگر زندگی رنگ نیست پس چرا خاکستری، تنها، رنگ خاکستر است؟!
اگر زندگی مست نیست پس چرا این قدر پاسبان بر هر کوی و برزن است؟!
اگر زندگی اشک نیست پس چرا آسمان که می گرید زمین می خندد؟!
اگر زندگی صفا نیست پس چرا بی صفا زندگی نیست؟!
اگر زندگی لرز نیست پس چرا این قدر ماه در برکه می لرزد؟!
اگر زندگی خوب نیست پس چرا خفاش ها تنها در غارند؟!
اگر زندگی زنده نیست پس چرا بوته رز همیشه گل می کند؟!
اگر زندگی صاف نیست پس چرا گورستانش مه آلود است؟!
اگر زندگی شراب نیست پس چرا این همه مست، زنده اند؟!
اگر زندگی خواب نیست پس چرا مرگ، مردمان را بیدار می کند؟!
اگر زندگی نوش نیست پس چرا نیش این قدر سوز دارد؟!
اگر زندگی شاد نیست پس چرا حیوان نمی خندد؟!
اگر زندگی گنج نیست پس چرا مردن این قدر سخت است؟!
اگر زندگی نیایش نیست پس چرا بی نیایش کسی زنده نیست؟!
اگر زندگی جاده نیست پس چرا مرده ها در حاشیه دفنند؟!
اگر زندگی ماه نیست پس چرا بی ماه، ماه و سالی نیست؟!
اگر زندگی روز نیست پس چرا هر روز زندگی نو می شود؟!
اگر زندگی وفا نیست پس چرا هیچ کس بی وفا شِکَّرین نیست؟!
اگر زندگی سخا نیست پس چرا آسمان که می بارد زمین می روید؟!
اگر زندگی لطیف نیست پس چرا خار، سبز و خشکش یکی است؟!
اگر زندگی دل آویز نیست پس چرا دل، به غیر او آویز نیست؟!
اگر زندگی طروات نیست پس چرا مگسان، تخم، بر مردار می نهند؟!
اگر زندگی زیبا نیست پس چرا مرده ها این قدر زشتند؟!
اگر زندگی لبخند نیست پس چرا به وقت مرگ لبخند نیست؟!
اگر زندگی نور نیست پس چرا شب های سیاهش انگار زندگی نیست؟!
اگر زندگی جور نیست پس چرا "هر روز دریغ از دیروز" دروغ نیست؟!
اگر زندگی زندگی نیست پس چرا هیچ چیز در توصیف زندگی بهتر از زندگی نیست؟!
آری، زندگی خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و سوز و ناز و ساز و بهار و آبی و ساده و رقص و صبح و چشم و کام و حال و رود و جوی و گل و رنگ و مست و اشک و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف و شراب و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطیف و دل آویز و طراوت و زیبا و لبخند و نور و جور و در آخر زندگی زندگی است.
[17238]
رها
17:07:8
7/17/2009
چه غریب ماندی ای دل! نه غمی، نه غمگساری
نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری
غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری
چه چراغ چشم دارد از شبان و روزان
که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری
دل من! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی
چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری
نرسید آن ماهی که به تو پرتوی رساند
دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری
همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد
دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری
سحرم کشیده خنجر که، چرا شبت نکشته ست
تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری
به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من؟
که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری
چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی
بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری
نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم
منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری
سر بی پناه پیری به کنار گیر و بگذر
که به غیر مرگ دیر نگشایدت کناری
به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها
بنگر وفای یاران که رها کنند یاری
[17239]
رها
17:08:28
7/17/2009
سلام برهمه عزيزان و دوستان گلم

حالتون چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم براي محبت هاي همتون تنگ شده ولي چه كنم كه زندگي فرصت كسب لحظه هاي قشنگو هميشه ميگيره.

ولي باهمه اينا اومدم چون دلم تنگه متن هاتونه
چون دلم تنگ سهرابه
چون دلم تنگه دوستامه
وچون ...
.
.
.
.
.

دوستان گلم عيدتون مبارك.



"رها"
[17240]
رها
17:12:55
7/17/2009
دلم گرفته است. دلم عجيب گرفته است.
[17241]
علي

19:32:1
7/17/2009
سلام. وقعا نمي‌دونم چي بگم.
چي بگم.
salam.site khobie manam asheghe sohrab sepehriam ham khodesh ham sherash ham naghashish.khodamam reshtam naghashie.mamnoon az site
[17244]
هاله

23:45:53
7/19/2009
شاعر پاکی و زلالی این قدر غریب زیر خاک ها خوابیده سنگ قبرش را هم ....

سهراب تو را از خانه ابدی که سنگی بیش نیست هم محروم می کنند

اما تو در زلالی روحت آسوده بخواب
[17245]
آوا
01:38:36
7/20/2009
حرف هايم مثل يك تكه چمن روشن بود..
من با آنان گفتم : آفتابي لب درگاه شماست..
كه اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد..
و به آنان گفتم سنگ آرايش كوهستان نيست...
همچناني كه فلز زيوري نيست به اندام كلنگ..

هركه با مرغ هوا دوست شود...
خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد بود...
[17246]
$ميلاد$‍CoRtiX
11:31:44
7/20/2009
من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم...
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است...
سلام به دوستداران و ياران سهراب
عيد همگي مبارك...بياين امروز واسه آرامش سهراب و واسه چيني نازك تنهاييش كه ترك برداشته دعا كنيم
[17247]
اليا

12:15:45
7/20/2009
بسم رب النور
سهراب حرف های نگفته و حتی رموز بسیار دارد .اوهرکجاباشد آسمان مال اوست وفرقی ندارد که سنگ قبرش چه گونه باشد همبن بس که به لطف خدا سهراب همیشه درقلب ما زنده است وهر بار با خواندن اشعارش قلب هایمان به دردمی آید وارزو میکنیم که سهراب ابدی گردد. اما کاش اقایان می دانستند که ماوقتی دعوا سر افراد بزرگی مثل مولانا می کنیم وفریاد می زنیم ومی گوییم اومال ماست،دمی هم فکربه سهراب وتنهایی اش کنیم.
[17248]
نسترن

15:19:44
7/20/2009



اگر تنهاترین تنها شویم باز خدا هست اوجانشین همه


نداشتن هاست...



"رها"
[17249]
رها
16:05:57
7/20/2009
دلم گرفته است.
دلم عجيب گرفته است.
[17250]
فرانك

20:14:28
7/20/2009
ناگفته های سهراب
نشانی من
روی پاکت بنویس :(دنیای سهراب سپهری) نامه بدستم میرسد
[17251]
عارف

20:20:14
7/20/2009
عشق صبور است ،عشق مهربان است،هرگز حسادت نمی کند،هرگز به خود نمی بالد،مغروز نیست ،گستاخ نیست وخود خواه نیست،به سادگی خشمگین نمی شود،خطاهای دیگران را بخاطر نمی سپارد،عشق از همدمی با شیطان لذت نمی برد بلکه دوست دار حقیقت است .همواره حافظ است ،همواره به دیگران اعتماد دارد،همواره امیدوار است وهمواره پایبند است ،عشق هر گز شکست نمی خورد
نمی دانم چرا اسمان دلت بارانی است،ولی ابر چشمانت نمی بارد تا کویر خشک گونه هایت راسیراب کند.انگار یک دنیا حرف پشت سرگلویت راکد مانده است.
شاید می خواهی کسی بیاید وبه جای تو فریاد بزند!
کاش می تو انستی غمی را که در دل داری به من بگویی!باور کن .برای من خیلی سخت است که اندوه چشمانت را ببینم ونتوانم ا. دردهایت بکاهم ،شاید فکر میکنی ،انقدر بزرگ نشدهام که دردهای تو رو حس کنم وبفهمم .ولی حتی اگر نتوانم ،باسر انگشتان کوچکم ،گره ایی از غم تو باز کنم ،دلم برای تو می زند وگوش هایم منتظر شنیدن صدای توست .پس با من حرف بزن !
حرف بزن!
دلم سخت ميگيرد وقتي او را در امام زادهاي تنها مي بينم.از خوش اقباليهاي مولاناست كه مقبره اش در ايران نيست.
[17254]
امیر

13:59:48
7/22/2009
ناگفته های سهراب:

خوش نویسی ورزیدگی در کاربرد قلم می خواهد.«ترک آرام وخواب»می خواهد.«صفای دل»می خواهد.«گوشه ی انزوا»می خواهد...خط نویس امروز «طاقت محنت»ندارد.با خوش نویس دیروز شوق به مشق بود.واین شوق«آن قدر بود که شب های تابستان از اول شب تا صباح در مهتاب نشسته مشق جلی »می کرد.خط نویس این روزگار را ریاضت برازنده نیست.
خطاط امروز خط نویس است. خوش نویس نیست.خوش نویس دیروز«مجذوب واهل حال »بود.«فانی و د رویش» بود.«از خود گذشته بود.»زمانه ی ما درویش ندارد.فانی که هیچ.خوش نویس دیروز از «یار و خویش و رفیق»می برید.و «گوشه ی انزوا نشیمن»می کرد.وچون «آشنای دل»بود می دانست«که صفای خط از صفای دل است.»پس «با نفس بد جدل» می کرد به روزگار ما خطاطی سرگرمی است.بر پیشانی خط طراوت اکنون نیست. غبار خسته ی سنت است. با خط نه کتابی می کنند نه کتا به یی.خط رمز عبادت ندارد چون کتابت مونس طاعت نیست. خط نه از سر نیازی به هم می رسد نه در پی دردی نه از زیادت شوری.وخط نویسانی دیدم که بیهودگی پیشه ی خود دریافتند.از سر تلخی عصمت خط دریدند:کاغذ را رها کردند وبر بوم نقاشی نوشتند.ونوشته را به قاب آراستند.وبا خود به تماشاگاه همگان بردند.واین چنین حیات همیشگی صنعت به باد رفت.فحشا ی خط آغاز شد.خطاط پیشین به خط مهر می ورزید.با حرفه یکی می شد.کمال خود در کمال حرفت خود می جست.در کتابت هر حرفی پخته می آمد چیزی از خامی کاتب می کاست. اگر«نزول مجازی»و«قوت و سطح»و «ضعف»در حرف «ک»کمال صورت می یافت ذوق کاتب شنیده می شد:«کافی نوشته ام که به تمام عالم می ارزد.».
[17255]
بهار
14:22:7
7/22/2009
درود به همه ی عاشقان اسطوره ی شعر نو

وبه همه ی دوستان وفاداره سهراب بی بدیل

دوستان تا به حال به عکس دستان سهراب که در واپسین روزها در بیمارستان گرفته گرفته شده دقت کردید؟

مثل یه موجود زنده می مونن که حرفای نگقته ی بسیار دارند.حیف که مرگ پایان کبوتر نیست.

دوستان من تا چند وقت نمی تونم سر به این سایت بزنم دارم میرم سفر .مراقب چینی نازک تنهایی سهراب باشید.حرمت سهراب
حرمت همه ی ماست.
دلم برای سهراب و عاشقان سهراب تنگ خواهد شد.
سهرابم دوستت دارم و تا ابدعاشقانه عاشقتم.هر جا باشم یاد تو با منه
[17256]
بهار
14:31:35
7/22/2009
خیلی با صفایید همتون
.
.
.
.
.
من به اندازه یک ابر دلم می گیرد
.
.
باید امشب بروم
[17257]
مارال

21:41:24
7/22/2009
سهراب ابرمرد است ، چون اصلی ترین و محوری ترین سخنش این است که : چشم ها را باید شست... این سخن محور تمام حرفهایش است . انسان های بزرگ هم در تمام حرف و نوشته شان یک حرف دارند.
سهراب انسانی است باابعاد فراوان (یا بسیار زیاد) : به خاطر همین نمی توان به طور کامل در یک بعد او را شناخت چون همه ی ابعاد دیگر در آن دخالت دارند .
............و تنهایی سهراب : بزرگ است ، با شکوه و زیبا .چون همانطور که خودش می گوید روحش در جهت تازه ی اشیا جاری است ، و چون تنهاییش در سمت خداست پس زیباست .
تنها در صورتی می توان به تنهاییش نزدیک شد که رهرو راه او شویم . به امید شناخت سهراب
[17258]
هيچ كس
00:20:20
7/23/2009
بسيار عالي بود . دوستاني كه هميشه بياد مان خواهند بود دوستان پايدارن .دورها آوايي است كه مرا مي خواند .
[17259]
لیلا بهفروز
10:49:52
7/23/2009
سلام دوستاي پرتقالي من و سهراب
حالتون چطوره؟

سهراب

اين كلام ناب بر روي لبم زمزمه مي شود

ومن چه تنها پر مي شوم از سهراب....

ماهيچ مانگاه
رام
[17260]
رام
17:45:18
7/23/2009
درود بر دوستان سهراب و وارثان ایران زمین
درود
بچه ها من آیدا هستم منو یادتون میاد 2 ماهه که دیگه نیومدم راستش کنکور داشتم وایییییییییییی که چقر دلم براتون تنگ شده بود وای
چقدر بچه های جدید اومدن
از این به بعد میام اینجا
فعلا
بدرود
[17261]
آیدا
23:29:58
7/23/2009
میان دستان گره کرده ی آدمها پنهان می شویم

حریفان حریص در تصاحبت و در هراس از تقابلم

گل یا پوچ ، جستجو آغاز می شود . . .
[17262]
$ميلاد$‍CoRtiX
01:41:13
7/24/2009
من اگر تشنه و مست نگه يار شدم..علتش حادثه بود.. وكمي درد كه هر مرغ مهاجر دارد.
با سلام خدمت همه دوستاي سهرابي خودم..
سلام آيدا جان خوش اومدي..چند وقتي نبودي ؟؟؟
اميدوارم همتون موفق و سهرابي باشين.
"ميلاد"
[17263]
$ميلاد$‍CoRtiX
01:43:13
7/24/2009
*****************************************
سلام سهراب دوست داشتني من
و سلام سهرابيهاي گل : بهار آيدا ميلاد فرزانه سميرا تنها رها آسمان آبي و...

آيدا جونم خوش اومدي دلم واست تنگ شده بود خيلي خيلي

بهارجون سفرت بي خطر باشه انشاا...
ناگفته هاي سهراب با اسم تو عجين شده بود زود برگرد


"سهراب هميشه با تو هستم"
*****************************************

[17264]
نارون
20:01:6
7/24/2009
*******************************************************************
دوست دارم همیشه شبها تو را کم داشته باشم،

تا وقتی چشم بر روی هم می‌گذارم خوابت را ببینم

"سهراب سپهر را نشانم دادي تا آخرعمر باتو هستم"

*******************************************************************
[17265]
نارون
20:07:11
7/24/2009
درود بر وارثان ایران زمین و سهرابیان گل گلاب
درود بر نارون-میلاد و بها عزیز که امیدوارم بهت خوش گذره
دوستان دلم واسه نوشته هاتون تنگ شده بود...
یه کتاب عالی می خوام بتو معرفی کنم شاید خیل از شما خونده باشیدش
کتاب پیامبر و دیوانه اثر جبران خلیل جبران
حتما بخونیدش عالیه
فعلا
شاد باشید
بدرود
[17266]
آیدا
23:04:24
7/24/2009
مي دوني آدم نامرد به كي مي گن؟
به كسي كه بذاره بره بدون اينكه دليلشو بگه
[17267]
...
12:20:25
7/25/2009
‌شاملو مي‌گويد: "انساني شريف‌تر از سهراب كمتر شناخته‌ام. اختلاف مشربها به جاي خود، من از صميم قلب به خلوص اين انسان بي غل و غش حرمت مي‌گذاشته‌ام."‌
[17268]
Unknown
18:57:53
7/25/2009
آه اگر آزادي سرودي مي خواند
كوچك همچون گلوگاه پرنده اي
هيچكجا ديواي فرو ريخته بر جاي نمي ماند
شاملو
[17269]
آیدا
01:13:18
7/26/2009
با دشمن نيز بايد مشورت كرد تا به ميزان دشمني او پي برد.سقراط

مهم نيست در كجا متولد مي شوي مهم اينست كه متولد بشوي.آلفرد نوبل

تقليد از هر كسي به معني تاييد اوست.توماس اديسون

هنر بازي كردن با احساسات ديگرن است.موتزارت

[17270]
آيدا

01:18:7
7/26/2009
*****************************************
مفسر واقعيت نباش
ناظر آن باش.
به واقعيت فكر نكن
آن را ببين!
Don’t be an interpreter of reality
Be a visionary.
Don’t think about it
See it!
*****************************************
[17271]
نارون
19:55:22
7/26/2009
سهراب دوستت داریم با تمام وجود. استاد تنهایی و آرامش
دور ها آوايست كه مرا را مي خواند...


درود بر سهرابيان گل و وارثان ايران زمين
دوستان چرا اينقدر كم مياييد اينجا؟قبلا با معرفت تر بوديد.بابا من چند بار از ديشب تاحالا اومدم هيشكي پيام نميذاره.خواهش مي كنم بنويسيد
بدرود
[17273]
آيدا
13:51:56
7/27/2009
سلام به همه ی دوستداران سهراب
سلام آیدا جون ، چه خوبه که بازم می نویسی. شاید باور نکنی ولی من (با توجه به سنت می دونستم که به خاطر کنکورت نیستی)


سهراب، نجیب، صمیمی و مهربان بود و استدلال‏های ساده‏اش، یادآور استدلال‏های توحیدیِ قرآن:
«چرا مَردُم نمی‏دانند
که لادن، اتفاقی نیست».
و باز می‏گفت:
«و نترسیم از مرگ
مرگ، پایان کبوتر نیست
[17274]
تنها

20:21:55
7/27/2009
درود بر وارثان ایران زمین و سهرابیان گل
به به تنها جون گل گلاب.حال شما؟احول شما؟دلم واستون تنگ شده بود.خوبی؟
[17275]
آیدا
00:45:26
7/28/2009
اسمایلز:
طول عمر انسان از روی اعمال و افکار او سنجیده می شود نه از تعداد سالهایی که زندگی می نماید.


--------------------------------------------------------------------------------

قابوس نامه:
چون به گناهی از تو عفو خواهند، عفو کردن را به خویشتن واجب دان، اگر چه سخت گناه بود و چون عفو کردی دیگر او را سرزنش مکن و از گناه او یاد میاور که آنگاه همچنان بود که عفو ناکرده ای.


--------------------------------------------------------------------------------

ناپلئون هیل :


منتظر نمانید . زمانی مناسب تر از اکنون وجود ندارد از همین نقطه ای که ایستاده اید با همین ابزار و امکاناتی که در اختیاردارید کار را ادامه دهید . همین طور که پیش میروید ابزارها و امکانات بهتر و مناسب تر را پیدا می کنید .


[17276]
آيدا
00:50:53
7/28/2009
**********************************************************
روي علف ها چكيده ام.
من شبنم خواب آلود يك ستاره ام
كه روي علف هاي تاريك چكيده ام.

**********************************************************

آيدا جون يعني من نوشتم حساب نيست :(
!!!!!؟؟؟
[17277]
نارون
06:36:53
7/28/2009
سلام عرض ميكنم خدمت باحالها راستش اين چند روز مسافرت بودم واسه همين هم وقت نشد بيام سراغتون واي چه دنيايي شده قبلا فكر ميكردم تا وقتي پدر هست مادر هست خونواده است پس خوشبختي هم است چرا بايد آدم به اختلالات روحي دچار بشه اما كم كم كه بزرگ شدم فهميدم كه دنياي ما آدما فقط شده ريا ريا ريا اينكه توي اين دنيا عشق ديگه معنا نداره دنيا ديگه تا آخرش عمرا رنگ عشقي مثل ليلي و مجنون رو ببينه اما بازم دم هنرمنداي ايراني گرم واسه همين توصيه ميكنم فيلم ايراني دل شكسته رو ببينين
[17278]
سبز سبزم
20:09:17
7/28/2009
این جمله همیشه یادت باشه : زندگی گل سرخئ است که گلبرگهایش خیالی وخارهایش واقعی است
آنكه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بكشد تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت
کسی که رنگ پریدگی خزان را ادراک کرده باشد به نیرنگ گل های رنگ رنگ دل نخواهد سپرد
نگاهی به یاس کردم تو را در برگ گل احساس کردم خلاصه در کلاس نازچشمت دو واحد عاشقی را پاس کردم
خلوت گزیده را به تماشا چه حاجتست... چون كوی دوست هست به صحرا چه حاجتست...جانا به حاجتی كه تو را هست با خدای...كه آخر دمی بپرس ما را چه حاجتست!!!
اگر در زندگی به ناگاه یکی از سیمهای سازت پاره شد آهنگ زندگی را آنچنان ادامه بده که هیچ کس نداند بر تو چه گذشت
گفتی كه مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم كه كمی صبر كن و گوش به من كن گفتی باید بروم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف رفتی تو و دیگر اثر از چلچله ای نیست گفتی كه كمی فكر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست
روزگاریست در این کوچه گرفتار توام باخبر باش که در حسرت دیدار توام گفته بودی که طبیب دل هر بیماری پس طبیب دل من باش که بیمار توام

یک قطره اشک مى اندازم تو دریا تا زمانى كه پیداش كنى دوستت دارم. اگه پیدا كردی اون وقت تو رو فراموش می كنم
زندگی زیباست زشتی‌های آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان می‌گذرد... آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد
شبی از شبها تو به من گفتی كه شب باش: من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی كه تو فانوس شب من باشی
همه زندگی فقط 3روزه : اومدن - بودن - رفتن . من خودم نخواستم بیام ولی خودم می خوام که باشم اونم فقط به خاطره تو وقتی هم که دیگه نباشی منم میرم
لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد، مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه. درسته که هوا رو گرم نمی کنه، ولی آدمو دلگرم می کنه
گفتی که دنیا را پر از غم دوست داری پس مطمئن هستم مرا هم دوست داری گفتی نمیخواهی ببارم عشق اما شعر غریبی را که گفتم دوست داری
آتشی که عشق روشن می کند بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد و من هرگز نمی توانم کسی را که به او لبخند نزده ام از ته دل دوست داشته باشم
خواب ناز بودم شبی.... دیدیم كسی در میزند.... در را گشودم روی او ...دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا...از غم بیاموزید وفا..غم با آن همه بیگانگی..... هر شب به من سر می زند
منتظر دیدار تو هستم، سهل است بگویم که گرفتار تو هستم، من در پی این حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از منی و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم
[17279]
سبز سبزم
23:46:7
7/28/2009
درود بر وارثان ایران زمین مهد کوروش و داریوش و...
درود بر نارون عزیز منظورم شما نبودی که من بی معرفتا رو گفتم گلم
ولی یارایه قدیمی یه صفای دیگه دارن نه نارون؟

عزیزان نمی خوام تبلیغ کنم ولی دلشکسته که فیلم عاشقانه نیست که آدم دلش واسشون بسوزه به نظر من حتما حتما حتما فیلم "دیو داس"(devdas) فیلم هندی هست اونو ببینید و معنی واقعی عشق رو درک کنید
غیرممکن این فیلم رو ببینید وگریه نکنید
فعلا
بدرود بر سهرابیان گل
[17280]
آیدا
23:46:29
7/28/2009

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به ارزوهای مهال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطردود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
برای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم
[17281]
سبز سبزم
23:47:24
7/28/2009
درود بر شما
درود بر سبز سبزم
ببخشيد فكر كنم شما اشتباهي گرفتيد من معذرت مي خوام اگه چيز بدي به شما گفتم كه اوقات تلخ شديد
من از خودم هيچ چيزي بلد نيستم تمام وجود من عشق ها و دوستي هايي است كه در اين سخنان است
فعلا بدرود
[17283]
آيدا
01:34:12
7/29/2009
سلام آيدا من نميدونستم تو هم كنكوري هستي اتفاقا من هم براي اولين بار امسال كنكور دادم خيلي هم برام جالب بود نامردها طراحان سوالها در ادبيات سوال از سهراب جون ندادند اميدوارم موفق بوده باشي شنبه هم نتايج ميادش نفرات اول تا سوم همه رشته ها رو هم معرفي كردند
[17284]
سبز سبزم
23:49:1
7/29/2009
واقعا مسخره است
مرا به خیر تو امید نیست
شر مرسان!
[17285]
زهره
13:11:0
7/30/2009
رشلاثشد ئشسناشقث ذخی شرشظ نشقیشد سشدلث لاشذق
[17286]
لخمحخدث

16:17:9
7/30/2009
*****************************************
سهراب
اي طلوع تا هميشه ، اي شروع تا هنوز
عقربك وار از تمام لحظه ها آويختي


*سهراب سپهر را نشانم دادي*

*****************************************
سلام آيدا جون موافقم با صحبتت
[17287]
نارون
03:35:47
7/31/2009
اعلاميه مهم براي همه هواداران سهراب سسسللللللللااااااااامممممممممم خدمت همه رفقاي گل حال واحوالتون چوره ما مخلللللللللصصصصصصصصصيييييييييممممممم بابا ميگم من مخلص سهراب و همه هواداراش هم هستم ددددددددووووووسسسستتتتتتوووووووونننننننن دارم بابا ميگم دوستون دارم چرا اينقدر كم اينورها سر ميزنين ساعت 12 امشب جمعه همه بيايين يك كم در مورد سهراب و خودمون اختلاط كنيم قربونتون بشم
[17288]
سبز سبزم
10:35:56
7/31/2009
سلام خدمت همه دوستداران سهراب سلام سبزسبزم خيلي ماهي دوست دارم راستي نتيجه كنكورت رو گرفتي ان شاالله 2 رقمي بشي قبولت دارم اگه وقت كردين امشب 10:30 همينجا فعلا باي باي
[17289]
نسرين
08:57:0
8/1/2009
به نظر من سهراب و اشعارش یعنی عشق و زندگی
[17290]
حديث

17:28:5
8/1/2009


گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن

گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن
گفتم به نام نامیت هر دم بنازم

گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم
گفتم که دیدار تو باشد آرزویم

گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن

گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن

گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن

گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان

گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن

گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم

گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن

گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان

گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن

گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم

گفتا که روز وصل را در انتظارم







گفتم: كه روی ماهت از من چرا نهان است؟
گفتا: تو خود حجابی ور نه رخم عیان است!

گفتم: كه از كه پرسم جانا نشان كویت؟
گفتا: نشان چه پرسی آن كوی بی‌نشان است!

گفتم: مرا غم تو خوشتر ز شادمانی است
گفتا: كه در ره ما غم نیز شادمان است

گفتم: كه سوخت جانم از آتش نهانم
گفت: آن كه سوخت او را، كی ناله و فغان است!

گفتم: فراق تا كی؟ گفتا: كه تا تو هستی
گفتم: نفس همین است، گفتا: سخن همان است

گفتم: كه حاجتی هست، گفتا: بخواه از ما
گفتم: غمم بیفزا، گفتا: كه رایگان است


[17292]
رها
22:59:45
8/2/2009
كاش از لطف شبی یاد ز ما می‌كردی
یاد از عاشق افتاده ز پا می‌كردی
كاش بیمار فراقت كه ز پا افتاده
با نگاه ملكوتی تو دوا می‌كردی
كاش می‌آمدی با یك نظر ای نخل امید
گره از كار من زار تو وا می‌كردی
كاش یك شب تو برای فرجت مالك من
با دل سوخته خویش دعا می‌كردی
همچو باران به سر شیعه بلا می‌بارد
كاش می‌آمدی و دفع بلا می‌كردی
پرچم ظلم برافراشته شد در همه جا
كاش تو پرچمی از عدل بپا می‌كردی
كاش یك روز رضایی ز وفا
مهدی فاطمه از خود تو رضا می‌كردی

****************************





زمین دلتنگ و مهدى بیقراراست‏
فلك شیدا، پریشان روزگار است‏
دلا، آدیـــــــنه شد، دلبر نیـــــامد
غـــروب انتـــظارم سرنــــــــیامد
همه دلــــــها پر از آه و غم و درد
همه آلاله‏ها پـــــــــــژمرده و زرد
نفس‏ها خـــسته و در دل خموشـند
فغانها بى‏ صدا و پرخروشــــــــند
نه رنگى از عدالت، نى از صداقت‏
در و دیوار دارد نقش ظــــــلمت‏
شده پرپر گـــــــــل مهر و محـبّت‏
همــه دلـــــــها شده سرشار نفرت
شده شام یتیمان، نالــــــه و اشــك‏
برد هركــس به كاخ دیگرى رشك‏
شده پژمـــــــرده غنچه در چمنزار
بگشت آواره گل در كوى گـــــلزار
نشسته دیو بر دلـــــــــــهاى خفته‏
همه جا بذر نومــــــــــــیدى شكفته‏
زده زنـــــــــــگارها آئین و مذهب‏
دمى، رویى زسرور نیست یا رب‏
به اشك چشم و مهر و ماه، سوگند
به آه و ناله دلــــــــــــــهاى دربند
اگر نرگس زهجرت زار زار است‏
شقایق تا قیامت دغـــــــــدار است‏

[17294]
رها
23:26:19
8/2/2009
گیسوان حسرت


یوسف مصری نمی آید به كنعان دلم

بازسر را می گذارد غم به دامان دلم

بی حضورچتر دستانت ببین یعقوب وار

مانده ام امشب دوباره زیر باران دلم

خوب می دانی زلیخای جنون با من چه كرد

پاره شد در ماتم عصمت گریبان دلم

نوح من ! خاصیت عشق است امواج بلند

كشتی ات را بشكن و بنشین به طوفان دلم

كی بهارت می وزد بر گیسوان حسرتم

كی نگاهت می شود ای خوب مهمان دلم ؟

تا بگویی با من از عریانی اندوه خویش

تا بگویم با تو از اسرار پنهان دلم

بوی پیراهن مرا كافی است تا روشن شود

چشم تاریك و شب خاموش كنعان دلم

[17295]
رها
23:27:21
8/2/2009
مي ايد از دور ,مردي ســــواره

برمــركب عشق, چون ماهپــــــاره

والشمس رويش, والليـل مويش

گلها همه مســــــت, از رنگ و بويش

عمامه بر سر, مثل پيمبـــــر (ص)

دربازوانــش نيروي حيــــــــــــــــدر(ع)

ازپاي تاسر در شور و شين است

برق نگاهش مثل حســــين(ع) است

مي ايد از دور خوشــــبو تر از ياس

در چشــــم وابرو مانند عبــــــاس (ع)

القصه اين مرد اميد دلهاســـــــــت

خوشبو تر از ياس فرزند زهراست(س)



[17296]
رها
23:28:59
8/2/2009
لیوان آب
صدای زیبای آبشار نقره ای را با همین گوشهای تیزم می شنوم0 گویی که قطره قطره اش برایم حکم یک دریا دارند،صدایشان کردم آمدند وبرایم یک جام از آب گوارا آوردند،گفتم:مگر خودتان تشنه نیستید گفتند ما سیرابیم،اما تو هنوز رودخانه دلت کویر است،لیوان را گرفتم،نوشیدم آن را،گوارا بود وبه دلم نشست ودر همان لحظه دیدم صدایی دگر نمی شنوم،هر چه نگاه کردم آن همان قطرات آب را ندیدم، گفتم خدایا جرا اینگونه مرا تنها گذاردند0 چرا اینگونه سیراب شدم،اما مرا خواب کردند ورفتند،صدایی شنیدم0 به سویش دویدم ورسیدم،آریٍ،آری،این همان آبشار است ورفتم یک لیوان را در کنار سنگ ریزه های آبشار دیدم،دویدم،دویدم،آنقدر که دوباره تشنه شدم اما دیدم نوری کنارم ایستاده ،گفتم که هستی!:
گفت:همان کسی که در انتظارش کنار جاده سرنوشت نشسته ای،گفتم من لیاقت ندارم،چرا سراغم آمدی،گفت:پاک است دلت،اینگونه مگذار آلوده شوند،گفتم:چگونه،گفت مرا طلب کن،صدایم زن،گفت نمی رسد صدایم به گوشت،گفت رسیده،اما نه با آن لحنی که باید مرا طلب کنی،گفتم عشقم را چه کنم،گفت:عاشق باش،اما آنگونه که خودت می گویی بر سر جاده انتظار منتظرش باش0 این را گفت:واز جلوی چشمان سیاهم محو شد0
*فاطمه مردانی*ساغر
[17298]
رها
23:33:20
8/2/2009
زيباترين درودها با سبدي پر از گل ياس با قلبي آكنده
از عشق تقديم سهراب عزيز باد.
سايت بسيار زيبا و دلنشيني است.
اميدوارم هر روز موفق تر از روز قبل باشيد.
[17299]
مهسا

10:00:5
8/3/2009
صبح امید دمید و خبر از یار نشد

دل دیوانه ز هجران تو بیکار نشد

رفت دیجوری و مهجوری ما باقی ماند

صحبت از آمدن دلبر عیار نشد

خور بر آمد به جهان صحن جهان شد گلشن

لیک خورشید جهاندار پدیدار نشد

فلک از نو زگل و سبزه جهان رنگین کرد

هان ندانم گل من از چه نمودارنشد

ای صبا کن گذر از لطف دمی سوی نگار

گو کسی همچو من از عشق گرفتار نشد

ای چه خوش باشد اگر روی تو بینم من زار

هر که بیند رخ چون ماه تو بیمار نشد

یک نظر از ره لطفت بفقیران بنما

چون نظر کردن بر فقر تو را عار نشد
[17300]
$ميلاد$‍CoRtiX
12:02:45
8/3/2009
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه اشکها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

تمام هفته را همی به انتظار جمعه ام

دوباره صبح ، ظهر، نه غروب شد نیامدی
[17301]
$ميلاد$‍CoRtiX
12:03:41
8/3/2009
خدایا در جستجوی محبت روحم حرام شد

تو نزدیک و من دور

تو پیدا و من پنهان

شاید توان رویارویی با تو را ندارم

کسی گفت تو را در خود جستجو کنم

تو میدانی که من از خویش بیزارم

از حماقتهای ندامت زده

از کالبد خاکی و رویای ابی

در بحر تفکر به چنگال نهنگ دروغین گرفتار شدم : جان دادم

باز حرام میشود تمام لحظه های من با من

و تمام جستجوهای نیلی برای کبود شدن رخسار با سیلی حقیقت!

از هیچ میگویم

از پوچی مبرم خلسه ها

و فریاد سهمگین سکوت

- بستری بیدار تا صبح

با ستایشگر خاکستری رنگ دید

از کوچ میگویم : رفتنی بی گام بی کلام

و از فصل سرد

فصل سرد

دستهایم یخ بسته اند

قلم بخواب زمستانی فرو رفت

و من حرام میشوم در تمام ابعاد زندگی

...؟

[17302]
$ميلاد$‍CoRtiX
12:07:12
8/3/2009
تا نبینم رخ زیبای ترا مهدی جان

دلم آرام نگیرد بخدا مهدی جان

نیمه جانی که به دل مانده نثار تو کنم

گر ببینم گل رخسار ترا مهدی جان

نام دلجوی تو ای مظهراسماو صفات

همه جا ورد زبان است مرا مهدی جان

چشم امید به تو دوخته و آمده است

به در خانه ی لطف تو گدا مهدی جان

همچو پروانه دلم پر زند وبیتاب است

گرد انوار تو ای شمع هدی مهدی جان

من نه آنم که کشم دست گدایی از تو

نکنم دامن لطف تو رها مهدی جان

تو نه آنی که کنی سائل خود را نومید

چون توئی معدن احسان و سخا مهدی جان
[17303]
$ميلاد$‍CoRtiX
12:08:28
8/3/2009
دلم روشن است

روزی می آیی

لبریز از شعروغزل

ویاس های مهربان باغچه امان

از هجوم بارش نگاه تو

سیراب خواهند شد

دلم روشن است

اما...

تا آمدنت

شب هایم را

یک مشت ستاره باید


"ميلاد"
[17304]
$ميلاد$‍CoRtiX
12:10:12
8/3/2009
اگر سكوت اين گستره ي بي ستاره مجالي دهد ميخواهم بگوييم سلام..

سلام به همه دوستاي گل سهرابي خودم
چطوره حالتون .؟؟ اميدوارم هر جا هستيد موفق و پيروز باشين ..

منم پيشاپيش ميلاد اسوه ي عالميان حضرت مهدي عج الله رو به همتون تبريك ميگم..
جاتون خالي از طرف همتون اينجا نائب الزياره هستم...

هميشه سبز باشين ..."ميلاد"
[17305]
$ميلاد$‍CoRtiX
12:18:47
8/3/2009
**************************************************************
در باران راه رفتن و عشق را تنفس كردن پيشه من است
در آمدن از اين كار جز چشمي اشكبار و دلي خون چيزي ديگر نيست
با اين همه باز هم عاشق باران عشقم كه زيرآن هر رويايي آبي
ميشود. روياي به تو رسيدن. با تو لبخند زدن و با تو راه رفتن در
باران .اي كاش پيشه تو نيز در باران راه رفتن و عشق را تنفس كردن
بود. با تو در باران بايد زيست. و با تو در باران بايد عشق را فرياد زد.

***************************************************************
[17306]
نارون
17:29:34
8/3/2009
بسم رب النور العظیم

بقیه الله خیر لكم ان كنتم مومنین
السلام علیك ایها الامام المنتظر المهدی(عج)

بوی نفس انتظار



سلام!

راستی «سلام» تنها واژهای است که تکرار نمیشود.
میخواهم به عزیزترین عزیزان عالم سلام کنم.
سلامی به گرمی قلبهای تپندة منتظرانت. سلامی به سپیدی یاسهای زندگی و روح سبز نیلوفران شاداب.
میخواهم ساده و صمیمی به سادگی سلامم برایتان بنویسم آقا!
آقاجان! نمیدانم الان کجا هستید؟ در کدام مأوای آسمانی مستقر هستید؟ ولی دعا میکنم هر کجا که باشید سالم باشید.

من و مادر بزرگم هر شب جمعه در کنار قدمگاهی که در چند متری خانهمان است برای سلامتیتان شمع روشن میکنیم و نماز زیارت میخوانیم.
* * *

این روزها که میگذرد احساس میکنم که روح سبز شبنم عاطفه در لفافهای از زردی پیچیده شده و آرام در کنار غنچة نرگس نجوا میکند و از بیروحی زندگی میگوید...
گل اقاقیایی که در گلدان چشمانم کاشتهام خیلی وقت است که شیرینزبانی نمیکند. شاپرکی که یک لحظه از قاصدک جدا نمیشد مدتهاست که دیگر با او نیست و از «تو» برایم نمیگوید.
مهتاب مثل گذشتهها با ماه دمخور نیست. خورشید هم با ابرها قهر کرده. آقاجان! به خدا دلمان برای ظهورتان از ذره هم ذرهتر شده. آقاجان! از عبور مداوم «جمعه»ها دلتنگ شدهام.
ستارههای درخشان آسمانهای تابستان وقتی که با هم سرودی میخوانند آرامتر میخوانند تا من دیگر صدایشان را نشنوم. دیگر برای آنها هم غریبه شدم احساس میکنم در روزهای بهاری آسمان از یک درد کهنه که او را آزار میدهد و روح آبیاش را مریض کرده، مینالد.


زمین هم آهنگ بُخل مینوازد و قصد دارد ما را از تنفس شمیم خوش عطر یاسهای سپید محروم کند. مادرم هم بعضی روزها فراموش میکند به شمعدانیها آب بدهد و همیشه به من میگوید: اگر به شمعدانیها آب بدهی دستان فروتنشان را برای سلامتی «آقا» بالا میبرند و رو در روی چشمان رنگین کمانی آسمان با او صحبت میکنند و از «آقا» میگویند و برای او دعا میکنند.
کاش میدانستم که چطور واژة «انتظار» را برای شاگردانم تفسیر کنم کاش کسی برای خودم معلم بود و به من میگفت که شب جمعه کمی با خودت خلوت کن...
کاش میتوانستم همصدا با کسی که صبح جمعه دعای نُدبه میخواند بایک بغل امید، سبد سبد احساس دلتنگی را از شبستان خموش اندیشهام دور بریزم.
احساس میکنم در آن عصر جمعة بارانی که میآیی شمیم تازه نفس یاسها در ذهنم آبپاشی میشود. به امید آن روز که بیایی.

مردم، به من فهماند که در دنیای بی رحم این زمانه، پیرمردی دست عاطفه فراموش شده بشری را بوسیده، دست کمک به همنوع، دست »بنی آدم اعضای یکدیگرند« را ...
می بینی چقدر در آخرالزمان غرق شده ایم؟ از این روزهای روز مرگی، از روزهایی که با دیروز و فردایمان تفاوتی ندارند، خسته ام ...
[17307]
رها
21:25:12
8/3/2009
میلادنرگس منتظر


می دانستم امشب »قدری« دیگر است و قرآنی دیگر به تجلّی از عرش بر دل زمین نازل می شود


می دانستم چراغانی ملکوت برای کیست؛
می دانستم مهتابی های آسمان چه را می جویند؛
می دانستم ثانیه ها از چه رو بی تابی می کنند؛
می دانستم جبرییل یکبار دیگر خواهد آمد و سلام بلند خدا را فرو خواهد آورد...
و این همه را از او شنیده بودم.
از او که به آرامشم می خواند و اضطرابم را با لبخند شیرینش به بردباری بدل می کرد و مرا بیش از همیشه به یاد »پدرش« و »پدرم« می انداخت.
من عاشقانه دوستش داشتم.
با اشک هایش می گریستم؛
زخمهای دلش را می شناختم؛
و جان ناقابلم مجروح رنج های همیشگی اش بود،
و شاید به همین سبب بود که می خواست قابله نرگسش باشم...
× × ×

سبحان اللَّه!
چه شکوهی بود در تلاوت »قدر«.
ابو محمد خواندن »قدر« را خواسته بود و من که بانویش را لرزان دیدم، نام خدای رحمان و رحیم را بر زبان آوردم و گفتم:
إنا أنزلناه فی لیلة القدر...
و کلام خدا بی آنکه پژواک صدای من باشد دوباره به گوش رسید.
حسی غریب - نمی دانم ترس یا شوق - وجودم را فرا گرفت. گویی صدای همه اهل بیت را می شنیدم؛
صدای پیامبر بود که به قرآن فرا می خواند.
صدای علی بود که به عدالت دعوت می کرد.
صدای فاطمه بود که حق مسلم اش را می طلبید.
صدای حسن بود که مظلومیتش از پس قرن ها هنوز دل ها را می لرزاند.
صدای حسین بود که به خونخواهی قیام کرده بود.
صدای سجاد بود که رنج های نهفته اش را با دعا التیام می بخشید.
صدای محمد بود.
نجوای جعفر بود و سخن موسی.
کلام دلنشین رضا بود.
زمزمه عزیز جانم حسن بود که از زبان حجت خدا شنیده می شد.
باورم نمی آمد آنچه را که می دیدم!
ناگاه میان من و نرگس حسنم حجابی پدید آمد. سراسیمه و هراسان بیرون دویدم و...
دیری نپایید، صدای آشنای برادرزاده ام مرا به خود آورد:
- عمه جان به اتاق بازگرد!


× × ×
اللَّه اکبر!
آفتابی در میان و هزار هزار نور در پیشانی بلندش.
نرگسی در کنار و هزار هزار بهار در نگاه مستانه اش.
و از اینجا تا خدا، قاصدک هایی خوش خبر که مژده میلاد را آورده بودند.
زمین سجده گاه کودک شد!
دستان کوچکش به اشارت پروردگار به دعا برداشته شد و با لهجه ای خدایی نسب پاکش را یاد کرد:
أشهد أن لا إله إلاّ اللَّه
و أنّ جدّی محمداً رسول اللَّه
و أنّ أبی علیّا ولیّ اللَّه
آنگاه مرغان سبز بر سر وی به پرواز درآمدند و اینچنین خرد و کلان عالم رقص کنان کلام آسمان وی را تا انتهای هستی زمین همراه شدند:
و نرید أن نمنّ علی الذین استضعفوا فی الأرض
و نجعلهم الأئمة و نجعلهم الوارثین.
تنها خدا می داند امشب بر من چه گذشت!


[17308]
رها
21:25:58
8/3/2009
انتظار


دیریست که ما منتظر روی تو هستیم
ما بند نجابت به تن اسم تو بستیم
دیریست که دلداده ما خانه نشین است
جای قدمش بوسه به صد چاک زمین است
پلک دلم امشب به نبودت پر درد است
این فصل کبود از غم هجران تو سرد است
ای ساقی دلهای جهان مست نگاهت
این ماه فرومانده ز چشمان سیاهت
دیریست که ما منتظر و خانه بدوشیم
وقتی که قمر نیست همه تا رو خموشیم
ای صاحب این ثانیه ها پس تو کجایی
فهمیده ام این جمعه گذشت و نمی یایی
دیریست که در جمعه همه مست غروییم
از ناله پریم وغزل سنگ و رسوبیم





****************************



زبانحال امام زمان
(عجل الله فرجه الشریف)

من عزادار تو ام جد غریب
گل گلزار تو ام جد غریب

مهدی ام نور خدا روی زمین
محو انوار تو ام جد غریب

پی اجرای وصایای تو ام
محو گفتار تو ام جد غریب

ساکن کرببلا، کعبه دل
من حرمدار تو ام جد غریب

کار تو کار خدایی است حسین
مانده در کار تو ام جد غریب

کشته امر به معروف شدی
روح افکار تو ام جد غریب

غم مخور کشته علمدارت شد
من علمدار تو ام جد غریب

اشک اگر خشک شود خون گِریم
یاد رخسار تو ام جد غریب

می دهم پاسخ هل من ناصر
تا ابد یار تو ام جد غریب

اکبرت حیدر تف را کشتند
یاد سردار تو ام جد غریب

مخفی از چشم همه می گیرم
من عزادار تو ام جد غریب




***********************






مرا بخوان

صدایم کن
ای اشتیاق بی انتها
ای ایستاده بر فراز زمان
که رهگذری خسته ام
در بیابانی بی آب
تفتیده در آفتاب
و تو تک درخت صحرایی
با سایبانی گسترده و آبی روان
مرا سوی خویش بخوان
ای رویش بهار در هجوم خزان
که درمانده ام در چالش های زندگی
و همهمه هایی که نام مرا فریاد می زنند
و تو برتر از هر صدای آشنا و دلنشینی
با طنین گرم هدایت
مرا از یاد مبر
که می سوزم
در آتشی که خود برافروخته ام
و تنها تو می توانی
خنکای سرود ابراهیم را
در گوش آتش بخوانی
مرا بخوان در خوش ترین خاطره ایام
در جشن حضور


[17309]
رها
21:29:18
8/3/2009

باز كن بر روى من آغوش جان را اى بقیع تا ببینم دوست دارى میهمان را اى بقیع
خاكى اما برتر از افلاك دارى جایگاه در تو مى‏بینم شكوهِ آسمان را اى بقیع
پنج خورشیدِ جهان‎افروز در دامان تست كرده‏اى رشك فلك این خاكدان را اى بقیع
...
مى‏رسیم از گرد ره با كوله بار اشك و آه بار ده این كاروانِ خسته جان را اى بقیع
بیت الاحزان بود و زهرا، هیچ كس باور ند تا كنند از او دریغ آن سایبان را اى بقیع
عاقبت از جور گلچین، سایه این گل شكست در بهاران دید تاراج خزان را اى بقیع
گرچه باغ یاس او پُر شد ز گل‎هاى كبود با على، زهرا نگفت این داستان را اى بقیع
سیلى گلچین چو گردد با رخ گل آشنا بلبل از كف مى‏دهد تاب و توان را اى بقیع
حامل وحى الهى، گاهِ ابلاغ پیام بوسه مى‏زد بارها آن آستان را اى بقیع
اى دریغا روز روشن، دشمنِ آتش فروز بى امان مى‏سوخت آن دارالأمان را اى بقیع
قهر دشمن آنقدر دامن به آتش زد، كه سوخت عاقبت آن طایر عرش آشیان را اى بقیع
اى دریغا در میان شعله، صاحبخانه سوخت سوخت این ناخوانده مهمان، میزبان را اى بقیع
دیگر از آن شب على از درد، آرامى نداشت داده بود از دست چون آرام جان را اى بقیع
با دلى لرزان، ز بلبل پیكر گل را گرفت یاد دارى گریه‏هاى باغبان را اى بقیع
لرزه مى‏افتد به جانت، تا كه مى‏آرى به یاد لرزش آن دست‏هاى مهربان را اى بقیع
جز تو غم‏هاى على را هیچ كس باور نكرد مى‏كشى بر دوش خود بارى گران را اى بقیع
باز گو با ما، مزار كعبه‎ی دل‎ها كجاست در كجا كردى نهان آن بى‏نشان را اى بقیع
قطره‏اى، اما در آغوش تو دریا خفته است كرده‏اى پنهان تو موجى بیكران را اى بقیع
چشم تو خون گرید و «پروانه» مى‏داند كجاست چشمه‎ی جوشان این اشكِ روان را اى بقیع
استاد محمّد على مجاهدى
[17310]
رها
21:39:18
8/3/2009


گفتم به دل سلامي از جان به دوست دادن
گفتا خوشـــــا جوابي از لعل او شـــــنيدن

گفتم گذر زكويش ما را ســـــــعادت آرد
گفتا كرم زايــــشان خواهد به ما رســـــيدن

گفتم ستم فراوان از هر طرف بيــــــامد
گفتا كه درد وغمها بايـد بـــسي كشــــــيدن

گفتم زهجرجانان از درد وغــم خميدم
گفتا عجب صــــــفايي بايد كه آرمـــــيدن

گفتم شود زماني چشمم كنم ســــرايش
گفتا نما دعـــــايي خواهد به او رســــيدن

گفتم كه عـــشق يارم لبريز كرده جــانم
گفتا زنور ايشـــــــان ما را چو آفريـــــدن

گفتم فــــداي نازت نازم به تو عـــزيزم
گفتا برتر زجــــانست نازي زاو خـــــريدن

گفتم به انتظارم من جــان نثــــار يارم
گفتازاو اشـــــــارت ازما به سردويــــــدن

گفتم كه در نهايت شايد كند نگاهـــــي
گفتا خوشست آن دم از اين قفس پريــــدن

گفتم كه روي ماهش يك لحظه گرببينم
گفتا چوخوشگوارست آن لحظه پركــشيدن

گفتم قـــسم به مولا از درگهــــش مرانم
گفتا نشين به راهش رخســار او بديـــــدن


[17311]
رها
21:40:4
8/3/2009


درفضاي سرد اين دنياي پست
آتش مهر تو برجانم نشست
شوق ديدارت امانم را ربود
غير يادت در دلم يادي نبود
بر غريبيِ تو اشکم شد روان
سوي نُدبه با عطش گشتم دوان
جستجو کردم به دنبالت , شها
با نواي نُدبه گشتم همنوا
درکجائي صاحب فتح و هُدي
اتصال بين مخلوق و خدا
اَينَ منصورُ علي منِ عتَدي ؟
طالب خون شهيدان کربلا ؟
اَين ها خواندم , ترا کردم صدا
بلکه با اشک دلم يابم ترا
هل اليک يابن احمد , راه هست؟
تا فتلُقاي تراآرم بدست ؟(۲)
دل بدنبالت به ره سو پرکشيد
عاقبت دستم بدامانت رسيد
بِاَبي انتَ و اُمي و دَمي
خاک پاي تو تمام عالمي
پدر و مادر و جانم بفدايت
هستي ما سپرِ رنج و بلات
اي تو ابن ساده المقربين
اي تو پور ِ نجباء اکرمين
وارثِ هداهِ مهديين دين
افتخار خَيرَه المُذَبين
اي سبيل ايزدي را رهنما
درعلوم الکامله شمس ضحي
در صراط مستقيم , روحِ صراط
نباء عظيم را جان حيات
آيت عظماي حق , سالار دين
بينات حق بُوَد از تو مبين
پور طه , اي دليل محکمات
زادة ياسين و ابن ذاريات
مطوة قلب نبي مصطفي
نور چشمان عليِ مرتضي
اي توباقيمانده از نورخدا
من دَني در وصف خورشيد ولا
لَيتَ شعري تاکجا دوريت هست؟
برکجاي اين زمين , گامي ات هست ؟
منزل تو درکجا باشد بپا؟
اَبِرَضوي ؟ غيرها؟ ام ذي طوي؟
سخت است برمن نبينم من ترا؟
اَن ارَي الخلق و لکن لا تري
سخت است برمن که يکدم نشنوم
صوت نجواي ترا از فرط غم
جان فدايت اي که پنهاني زما
ليک با مائي و باشي بين ما
جان فدايت آرزو دارد ترا
خيل مشتاقان دلبند خدا
مؤمنين نام تو نجوا مي کنند
يادِ تو در ناله پيدا مي کنند
تا چه وقت د رحسرت روي توام ؟
تا چه هنگامي اَحارُ فيک هم ؟
سخت است برمن که تنها بينمت
خاک غم برسربريزم درغمت
اشکهايم بهر تو گردد روان
ديگران دنبال نفس خوددوان
آنچه راهستي توناظر درزمان
هيچ کس را نيست قدرت دربيان
آه , آيا ياوري باشد مرا؟
تا کند درگريه ام ياري مرا؟
آه , آيا چشم بيداري بُوَد ؟
تا ميان اشک , همراهم بُوَد؟
اي گوارا آب , سوزيم از عطش
گشت طولاني دگر سوز عطش
تا چه وقت هرصبح و عصر ع درد فراق
دل بُوَد تاکي زدوري توداغ؟
درکجا باشد تراينا و نرايک ؟
چشم ما روشن زتو , روحي فداک ؟
مي رسد آيا هم اينک صوت تو ؟
پرچم نصر خدا دردست تو؟
گِرد تاگِردت همه جان برکفان
نام تو درعالمي ورد زبان
تو امامت بربني آدم کني
از عدالت پُر , همه عالم کني
دشمنان تو چشند طعم عِقاب
منقطع گردد ره منع ثواب
ريشه کن سازي اصول الظالمين
مابگوئيم حمد رَبُّ العالمين
بارالها , اي تو کشافُ الکُرَب
بندگان رانيست ياري غير رب
يا غياث المستغيثينا , مدد
بندگانِ مبتلايت را مدد
روي مولا رانشان ما بده
برغم اهل جهان پايان بده
اي خداوند علي العرش الستوي
اي که سوي توست ختم و منتها



************





اي تو اکمل ، اشرف خلق خدا
اي به يمن توست رزق الوراء (1)
عالم هجران تو در التهاب
اهل دنيا جملگي در اضطراب
تيرگي پاشيده در ارض و سما
کن ظهوراي شمس حق ، منجي ما
دست از آستين حق خارج نما
دست ما را گير اي دست خدا
سوخت در بازي دنيا حاصلم
غرقه در خواب جهالت شد دلم
دزد يغماگر ، غنائم را ربود
تا دمي که نفس خامم خواب بود
اين زمان من مانده و بي حاصلي
حسرتي سر تا به پا ، سوز دلي
گر تو دستم را نگيري واي من
واي من ، اي واي من ، اي واي من
غفلت است معناي هست و بود من
پاره خواهد گشت تار و پود من
اي حبيبا ، نفس ما را رام کن
خارج از بيراهه و بر راه کن
چشم دنيا بين ما را خاک کن
نامه اعمال ما را پاک کن
ديدگاني ده که با بينائيم
دزد نتواند برد دارائيم
تا ببينم جلوه رحمان تو
سر گذارم بر سر دامان تو
غير يادت در ضميرم هيچ ياد
تا ابد اين دل به قربان تو باد
انتظار چند صد سال ترا
گر به پايان آورد اينک خدا
در زمين بر پا نمائي يک صدا
نيست معبودي بجز ذات خدا (تبارک و تعالي )






*************





فاش مي گويم که محبوب مني ... بلکه جاني درتنم , روح مني

اي طبيب مهربان عالمين ... تو شفاي جمله آلام مني

حب تو خون است در رگهاي من ... تو حبيب و عبدِ معبودِمني

از تو نوراني ست خورشيد سپهر ... اي که خورشيد فروزان مني

آسمان نازد به خورشيدش ولي ... اي که در شبهاي من , ماه مني

در جهان هرکس به عشقي زنده است ... تو حبيب هردو دنياي مني

قلب من در بند مهر لطف توست ... تو تمام آرزوهاي مني

هرکسي بهر طلب , سوئي دوان ... در طلب , تنها تمناي مني

در زمان غيبتت باياد خود ... غمگسار و مرحم زخم مني

من چه گويم ؟تو کي غائب بُدي؟ ... تو نمايان تر زصدها چون مني

بل نمايان تر زهر چه آشکار ... تو فروغ ديده و جان مني

نفس هر دم در هجوم فتنه هاست ... تو دمادم ناجي نفسِ مني

تا زماني که به قرب حق رسم ... تو ز لغزشها نگهدار مني

روحِ کعبه , کعبه مي بالد به تو ... قبله حاجات من , حج مني

درمناجاتم توئي اصل دعا ... تو نماز و ذکر و قران مني

دار دنيا همچو طوفان است و موج ... تودراين گرداب چون نوح مني

پايداري کرد نوح با نام تو... تو همه سرمايه و صبر مني

[17312]
رها
21:41:30
8/3/2009


***علايم ظهور***...........................................................................» ضرري نداره اگه بخوانيد دوستان گلم.
**************...........................................................................................
علايم ظهور حضرت صاحب الزمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را بر دو قسم دانسته اند:
.......................................................................................................................
الف) : بـــــروز پـديـده هايي در طـبيعت، اعم از آسماني وزميني كه انسان در اختيار ان نقشي نداره...
كه بــعـضي از آنها عبارتند از:

1.بـــروز خـورشــيد گــرفـتگي در وسط ماه و همچنين ماه گرفتگي در آخر آن« كه اين امر تاكنون صورت نگرفته»
2. صـيـحــه اي آسماني (صدايي مهيب و ترسناك) كه در سراسر عالم طنين انداز مي شود..
3. نـــداي آسماني كه در شب جمعه بيست و سوم ماه مبارك رمضان ، در تمام نقاط جهان بگوش مي رسد و در آن نام حضرت مهدي (عج) برده مي شود..
4. بارش باراني فراوان و پرخير و بركت در اكثر نقاط جهان..
و...

ب) : بـــروز پـــديــــده هايي اجــتـماعــي كه كاشف از حالات و رفتار مردمان جهان است.
...باتوجه به روايات ، برخي از آنها عبارتند از:

1. اخــتلاف بسيار روي زمين(هرج و مرج)..
2. قيـــام مـردمي از قــم كه مـردم را دعـــوت به حــق كند و با او باشند جماعتي از مردان كه دلهايشان مانند
پاره هاي آهن است در استقامت..
3. خـــروج سيد حسنــي از طالقان كه مردي از بزرگان شيعيان است و از ناحيه ديلمان قزوين خروج و قيام مي نمايد..
4. وقــوع زلـــزله در بغـــداد كه بسياري از آن به زمين فـــرو ميرود..
5. كشـف حـجـــاب و بي عـفتي از زنها و شريك شدن زنها در تجارت با شوهران و تمكين نكردن زنان از شوهرانشان..
6. واقــع شـدن فــتـنـه در ميـان شرقي ها و غربي ها..
7. خـــــــراب شدن شهــر ري
8. اختــــلاف در ميـــان عــرب و عــجـم و اين اختلاف ادامه خواهد داشت تا سُـفـيـانـــي قيــــام كند.
9. تـعـطيل شـدن مسـاجد تا چهل شبانه روز.
10. تـوجه بـلاها به نواحي لبنان و مضطرب شدن عــراق.*
11. بــانك ناقـوسها در ممالك اسلامي .
12. زيـــاد شـدن مـرض صـرع و ديـوانـگي در اثـر شدت فـتنه و پـريشاني.
13. طلـــوع آفـــتاب از سمت مـــغرب.
14. مـــوت فُـقـها پـي در پـي.
15.ضـــايع كردن نمـازها و پـيـروي كردن از شهوتها و كم شدن امــانت داري در مردم .
16. بـــلــنــد شـدن صــداي خـصـومـت و دشمني در مسـاجد.
17. دشـنـــام دادن اولاد بــه پـدران و مـادران و افترازدن به ايشان و شاد شدن به مرگ آنها و زدن و آزار ايشان.
18. مســـاجد را جـاي خــــوردن غـــذا قــــرار دادن.
19. كـــم شـدن كارهاي خيــــر و كــم شـدن عـلــماء حـقـيـقـي.
20. شــيوع گفتگوهاي نـــامـشــروع و رقـصـها و اقســام ساز و نوازها.
21. مستـــولي شـدن زن بر شوهر خويش در جميع چيزها.
22. مقـــاتـله مسلميــن با يـــهــود.
23. كينه علماء ديني را در دل گرفتن و سرزنش و بدگويي آنها نمودن و كشتن و ذليل كردن سادات و بزرگان اصيل.
24. قـــــرآن را با ساز و نــواز خواندن.
25. ممنــــوع شدن عــــراق از دينار و جنس از طرف عجم(فارس)
26. مردها خود را شبيه زنان در آوردند و زنان شبيه به مردان و بلند گذاردن گيسوان جلوي سر جوانان و مردان .
27. ساز و آواز و لهويات زياد و كسي منع نكند و يا جرئت نكند كه منع كند.
28. كـــــم فــــروشي كردن و گــــرانـــــفروشي نمودن .
29. از طريق باطل و حرام كسب كنند و ربا گرفتن شغل مردم شود.
30. اعمال خير را براي نمايش و ريا انجام دادن.
31. حج كردن ثروتمندان براي تماشا و گردش و استراحت ،حج كردن مردم متوسط براي تجارت كردن و حج كردن فقرا براي ريا و تظاهر.
32. امر بمعرف و نهي از منكر كننده را سرزنش و ملامت و او را نصيحت كنند كه نكند.
33. مرده را با استهزاء بردارند و كسي دنبال جنازۀ او گريه و زاري نكند.
34. در هر سال بدعتها و شر زياد شود ، غيبت كردن به نظر مردم شايسته مي باشد.
35. مختصري از مالشان را در طاعت پرودگار مصرف مي كنند و بيشتر آن را صرف غير طاعت پروردگار مي نمايند.
36. قبور ائمه اطهار عليهم السلام را به گلوله خراب كنند.
37. طلاق و جدايي بين زن و شوهر زياد گردد.
38. قسم خوردن به ناحق فراوان شود.
39. دين به دنيا فروخته شود و تعارف دروغين در بين مردم فراوان گردد.
40. مردم تابع لغزشهاي علماء شوند و از علماي حقه فرار كنند.
41. مردان صورتهاي خود را صاف و براق كنند.
[17314]
رها
21:47:39
8/3/2009
دلم گرفته است،دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب میکشم

چراغهای رابطه تاریکند

کسی مرا به مهمانی گنجشکها نمی خواند

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد

پرواز را به خاطر بسپار،پرنده مُردنیست...

[17315]
$ميلاد$‍CoRtiX
00:14:23
8/5/2009
بی قرارم امشب

حالم اصلا خوش نیست

چند روزی ست كه احساس غریبی دارم

حس آن گمشده ای

كه به دنبال خودش می گردد

حس آن ماهی در تنگ بلور

كه در اندیشۀ دریایی خود غوطه ور است

و فقط می دانم

جای من اینجا نیست

و گرفتار هبوطی هستم

كه به من ربط نداشت

مثلِ آش نخورده ،دهن سوخته است

پدری را هوس خوردن گندم گل كرد

و پسر چوب گناه پدرش را می خورد

من از این می ترسم

كه مرا تشنۀ فردوس قلمداد كنی

درد من جنت نیست

درد من درد فراق یست عظیم

درد تبعید به غربتكدۀ تنگ زمین

دوری از مبداّ خویش

دوست دارم كه به اصلیت خود برگردم

جای من اینجا نیست

قفسم دلگیر است

گرچه جنسش ز طلاست

مرغ روحم عطش بال گشودن دارد

آسمان منتظر است

شوق رفتن دارم

شوق پرواز به آغوش خدا

به همانجا كه مرا می طلبد

به كمال مطلوب

باید از بند تن آزاد شوم

آسمان

منتظراست
[17316]
$ميلاد$‍CoRtiX
00:14:59
8/5/2009
کاش میدانستم زندگی با همه ی وسعت خویش

محفل ساده ی غم خوردن نیست. . . . . . . . . . .

زندگی خوردن و خوابیدن نیست. . . . . . . . . .

اضطراب و هوس و دیدن و نادیدن نیست. . . .

زندگی جنبش و جاری شدن است

از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی که

خدا میداند. . . . . . . . .
نميدونم مال سهراب هست يا نه؟اما قشنگه
ولي اين ماله سهرابه...
آب را گل نكنيم شايد كودكي بخواد صورتشو بشوره
از سايتت ممنون
خدافظ
[17317]
نغمه

07:57:18
8/5/2009
وقتی گریبان عدم
با دست خلقت میدری
وقتی ابد چشم تورا
پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را
در آسمانها میکشید
وقتی عطش طعم تو را
با اشکهایم میچشید
من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این
دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آندم که چشمانت مرا
از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم
شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و
عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو
نه آتشی و نه گلی
چیزی نمیدانم از این
دیوانگی و عاقلی
[17319]
نغمه

08:12:43
8/5/2009
بسوزان! بسوزان! بسوزان!

شعرهایم را بسوزان

خاطرات شیرین عمر را

یادبود عشق دیرین مرا

در سکوت بی سرانجام بیابان

آتشی از استخوانم بر فروزان

در میان بوته های خشک بی جان

در غبار آسمان گرد بیابان

بسوزان! بسوزان!

شعرهایم را بسوزان

برگ برگ خاطراتم را بسوزان

تا نماند قصه ای از آشنایی

تا شود خاموش فریاد جدایی

تا نماند دیگر از من یادگاری

در خزانی یا بهاری

بسوزان......................
[17320]
نغمه

08:15:6
8/5/2009
سیب سرخی را به من بخشید و رفت

ساقه ی سبز دلم را چید و رفت

عاشقیهای مرا باور نکرد

عاقبت بر عشق من خندید و رفت

اشک در چشمان سردم حلقه زد

بی مروت گریه ام را دید و رفت.
[17321]
نغمه

08:16:22
8/5/2009
شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست
[17322]
نغمه

08:17:40
8/5/2009
تو کجايي تا ببيني لحظه هام بي توميميرن
نم نم چشمام چه ساده بارونو از سر ميگيرن
کوله بارم خستگي بود اينو تو خوب ميدونستي
گفتي تا ابد ميموني اما افسوس نتونستي
به خدا داشتم ميرفتم خيلي پيش از رفتن تو
تو بودي گفتي بمونم توي قاب هوس
حالا حتي ياد مهرت زده قلبمو شکسته
عشق به اون روزهاي رفته پر پروازمو بسته
کاشکي چشماتو نداشتم هرم داغ دستاي تو
دل من تنها ميمونه بي عبور نفس تو
من چه ساده چه خيالي دلمو بهت سپردم
ميدونستي نميموني پس چرا خواستي بمونم؟
چرا اشکامو نديدي نديدي دارم ميميرم
مگه تو نگفته بودي من دوباره جون بگيرم ؟
ديگه تو نيستي ببيني غم واسم شده عبادت
ميدونم بي تو ميميرم اما خوب سفر سلامت
نفسم بي تو ميگيره من بازم تنها ميمونم
اما برنگرد دوباره نميخوام با تو بمونم
[17323]
نغمه

08:19:4
8/5/2009
وقتي ترو يادم مياد ميميرم و زنده ميشم
خوب ميدوني که بعد تو عاشق هيچکس نميشم
بعضي شبها يادم مياد يه روز بودي کنار من
حالا تو رفتي و شکست اين دل بيقرار من
حالا تو رفتي منم چشم انتظارت ميمونم
تا عمر دارم براي تو شعرهاي غمگين ميخونم
بعضي شبها ستاره ها بهم ميگن مياد يه روز
دل سياه و بي کسم تا اون بياد به پاش بسوز
بعضي روزا دلم ميگه هنوز منو دوستم داري
چشمهاي خيسم تا ابد بايد از دوريش بباري
[17324]
نغمه

08:20:40
8/5/2009
بذار روی سنگ بنویسن به سراغ من اگر میایی با توپ و توپخونه بیاید .تو که اونجا بودی چرا خفه خون گرفتی مگه ایرانی نبودی
[17327]
غیرت

09:49:9
8/5/2009
عید نیمه شعبان را به همه ی پیروان امام زمان(عج) تبریک میگم.

خیره آن دیده که آبش نبرد گریه ی عشق / تیره آن دل که درو شمع محبت نبود (حافظ)
این بیت را مقایسه کنید با : بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است.
[17328]
تنها

10:52:20
8/6/2009
شعر های کتاب زندگی خواب ها را به درستی نمی فهمیدم ، به خاطر همین کمتر می خوندمشون ، تا اینکه یک بار تصمیم گرفتم از اول تا آخرش رو بخونم. وقتی این کتاب تموم شد به طور کاملا ناخود آگاه این شعر به زبونم اومد:
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم / که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود / به کجا می روم آخر ننمایی وطنم؟
...
نه به خود امده ام من که به خود باز روم / آنکه آورد مرا می برد تا وطنم
خنک آن روز که پرواز...

چون در سرتاسر این کتاب به دنبال خودشناسیه و در این راه ریاضت زیادی رو تحمل میکنه ودر آخر به شعر نیلوفر می رسه...................
[17329]
تنها

10:53:20
8/6/2009
دوستان به نظر من آرمانشهر سهراب خیلی شبیه به جامعه ی بعد از ظهوره.
مثل: ("بام ها جای کبوترهایی است که به فواره ی هوش یشری می نگرند". در زمان ظهور 2قسمت از 27قسمت علم شناخته و کشف شده که در عصر ظهور بقیه ی آن کشف می شود.) یا ("مار را خواهم گفت: چه شکوهی دارد غوک" در عصر ظهور حتی حیوانات وحشی و درنده نیز با هم سازگار خواهند شد .) یا ("بی گمان پای چپرهاشان جاپای خداست" در عصربعد از ظهور هم جمله ی عالم محضر خداست تحقق می یابد.)یا ("بی گمان در ده بالا دست چینه ها کوتاه است" در دوران بعد از ظهور هم مردم به دلیل اعتماد و دوستی به یکدیگر دیوارهایشان کوتاه می شود.)
[17330]
تنها

20:26:59
8/6/2009
درود به همه ی دوستان گلم


مرسی نارون جان .دلم واسه همتون تنگ شده بود
[17331]
بهار
22:14:48
8/6/2009
دلم گرفته است،دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب میکشم

چراغهای رابطه تاریکند

کسی مرا به مهمانی گنجشکها نمی خواند

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد

پرواز را به خاطر بسپار،پرنده مُردنیست...
[17332]
$ميلاد$‍CoRtiX
01:07:35
8/7/2009
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم....
[17333]
$ميلاد$‍CoRtiX
01:08:11
8/7/2009
خدايا كمكم كن...
[17334]
$ميلاد$‍CoRtiX
01:08:35
8/7/2009
ناگفته های سهراب:
خوشنویسان دیروز از نزدیکان شعر بودند. و خود چه بسا شعر می سرودند. ساز می نواختند.آوازی سر می دادند.دانش و ادب می آموختند.حافظ قرآن بودند.و از همه بالاتر باری به دوش خط بود. کتابت کاری بود میان کارها. سرگرمی نبود.خط در متن و زندگی نشسته بود. خود جای خود پر می کرد. به سردر خانه جلا می داد. رونق هویت می شد.بر سنگ مرمر حوض می نشست تا ااز زیر آب حرفی به صفای آب را توتیای چشم تماشاگر سر به زیر کند. در پیش طاق عمارت کتیبه می شد و باران اشارات بر سر اهل عمارت می ریخت. تا از غبار عادت به در آیند.کتاه می شد بر گنبد مسجد بر خشت و آجر پوشش راز می کشید. نگاه خاکی را به بالا می کشاند. حریم عبادت را در حریم معنی می گرفت. نوشته می شد به سنگ مزار. تا دریچه یی باشد به حرمت خاک. و دعوتی به ترک. خط در کتاب بود و صفحه ی کاغذ بود: پیک مفاهیم بود و رسول معانی. و با خط رسالتی بالاتر بود : محمل کلام آسمانی بود. قرآن را به بر داشت.
[17335]
Bahar
01:53:25
8/7/2009
ناگفته های سهراب:
خوش نویسان دیروز از نزدیکان شعر بودند.وخود چه بسا شعری می سرودند.سازی می نواختند.آوازی سر می دادند.دانش و ادب می آموخته اند.حافظ قرآن بوده اند. واز همه بالاتر باری به دوش خط بود.کتابت کاری بود میان کارها.سرگرمی نبود. خط در متن زندگی نشسته بود. خود جای خود پر می کرد. به سر در خانه جلا می داد.رونق هویت می شد.برسنگ مرمر حوض می نشست تا از زیر آب حرفی به صفای آب را توتیای چشم تماشاگر سربه زیر کند. بر پیش طاق عمارت کتیبه می شد. وباران اشارات بر سر اهل عمارت می ریخت.تا از غبار عادت به در آیند.کتابه می شد بر گنبد مسجد بر خشت و آجر پوشش راز می کشید.نگاه خاکی را به بالا می کشاند.حریم عبادت را در حریم معنی می گرفت. نوشته می شد بر سنگ مزار.تا دریچه یی باشد به حرمت خاک.ودعوتی به ترک.خط در کتاب بود به صفحه ی کاغذ بود:پیک مفاهیم بود و رسول معانی.وبا خط رسالتی والاتر بود:محمل آسمانی بود.قرآن را به بر داشت.
[17336]
بهار
19:31:26
8/7/2009
درغصه مردم/شبي صدبارمردم.
[17337]
ريحان

21:05:5
8/7/2009

تنهایی من، همان انتظارم است

و انتظارم، همان عشق!

و عشق تنها بهانه ی بودنم!

بی بهانه ام نکن!

[17338]
$ميلاد$‍CoRtiX
23:46:29
8/7/2009

چقدر غریب شده ام میان این همه آشنا…

چند روزی است حجم تنهایی را بر روی قاب آبی دلم نقاشی می کنم

نه

قلم در دست من نیست

من نقاش این تنهایی نیستم

این خاطرات شب چشمانت است که

قلم در دست گرفته..

و به حرمت شبهای تلخ من

بعد از رفتن تو

حجم تنهایی را بر قاب دلم نقاشی می کند
[17339]
$ميلاد$‍CoRtiX
23:47:14
8/7/2009
دلتنگی حس غریبی است

كه فقط در دل رخنه میکند ، دلتنگی آرایه ادبی سینه است ،

دلتنگی را میتوان در شب احساس

كرد وقتی كه همه جا تاریك است، وقتی كه كسی جز

خودمان درخیابان خلوت دل قدم نمی زند

و پِی چیزی و گم كرده ای می گردیم و آن گم كرده كسی و چیزی نیست

جز تو...
[17340]
$ميلاد$‍CoRtiX
23:47:57
8/7/2009



هیچ گاه چشمهایی را که عاشقانه میپرستم ندیدم اما میدانم چشمهایش به مهربانی دریا و به وسعت دشت شقایق است و این برای من کافی است که بدانم عمق چشمانش به ژرفای اقیانوس است و مثل دشت آرام است. من رنگ چشمانش را برای چه میخواهم بدانم وقتی نگاهش پر از عشق است وقتی در عمیقترین نقطه چشمانش می شود دریا را پیدا کرد و در ساحل چشمانش به آرامش رسید. رنگ چشمش مهم نیست وقتی در کنارش به آرامش خیال میرسی و میخواهی تمام دنیا در یک لحظه نگاه او تمام شود. هیچ چیز مهم نیست وقتی ایثار و عشق در نگاه او معنا پیدا کند. یک نگاه برایت تمام دنیا میشود. باور میکنی؟
[17341]
$ميلاد$‍CoRtiX
23:49:55
8/7/2009
کجا نوشته اند؟؟؟


در توالی سکوت تو

در تداوم نبودنت

رد پای آشنایی از صدای تو

در میان حجم خاطرم

هنوز زنده است

هنوز می تپد

و باورش نمی شود

که نیستی

که رفته ای

کجا نوشته اند عشق

این چنین میان مرز سایه هاست ؟

این چنین پر از هجوم فاصله

در تقابل میان آب و تشنگی

تقابل میان درد و زندگی ؟

کجا نوشته اند ؟


بدون تو....
[17342]
$ميلاد$‍CoRtiX
23:51:8
8/7/2009
جمله آخر



خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصور میکنی به آخر دنیا رسیده ای ،درست در نقطه آغاز هستی

"ميلاد"
[17343]
$ميلاد$‍CoRtiX
23:52:32
8/7/2009
اشکالی نداره که سنگ قبر رو عوض کردن . به هر حال اون چیزی که زیر زمینه یه مشت خاکه و مهم اینه که سهراب یه روح بزرگ داشت . اما اینکار بایستی با اطلاع خانواده ی او صورت میگرفته و حداقل برای احترام به سهراب مراسمی برای اینکار برگزار میشده .
[17344]
..
10:55:47
8/8/2009
سلام به گرمي من به گرمي آفتاب به گرمي نگاههاي عاشقانه شما
دوستتون دارم
[17345]
سبز سبزم
23:24:27
8/8/2009
با تشکر از شما چقدر زیبا ست این سایت

من عاشق سهرابم وشعرش مخصوصا شعر
قایقی خواهم ساخت...................
[17346]
مارتا

08:33:51
8/9/2009
باسبدرفتم به میدان،صبحگاهی بود./میوه ها آواز می خواندند.
در عرصه ی شعر معاصر می توان گفت که سهراب تنها کسی است که تلمیح در شعر او نقش بسیار اساسی دارد و هیچ یک از شعرای معاصر به اندازه ی او از اشارات مذهبی و اساطیری استفاده نکرده اند.اگر هم گاهی به چنین کاری دست یازیده اند وسعت وشمول آن به اندازه ی وسعت وشمول استفاده های مذهبی واساطیری در شعر سهراب نیست.البته نقش اشارات مذهبی واساطیری را در اشعار نیما اخوان ثالث شاملو فروغ فرخزاد نادرپور شفیعی کدکنی هوشنگ ابتهاج وطاهره صفار زاده نمی توان انکارکرد.
باری اسطوره-مذهب بنیادبودن شعر سهراب سبب شده است که شعر او از لحن و بیان خاصی برخوردار شود.گاهی لحن و طرز بیان آن شباهت زیادی به کتب مقدس دارد. به عنوان نمونه بخش آخر (سوره ی تماشا).
سر هر کوه رسولی دیدند
تا کلاه از سرشان بردارد.
خانه هاشان پرداوودی بود
چشمشان را بستیم.دستشان را نرساندیم به سر شاخه ی هوش.
جیبشان را پر عادت کردیم.خوابشان را به صدای سفر آیینه آشفتیم.
به نوع بیان و طرز القای معانی در قرآن نزدیک است:ونقلب افئدتهم و ابصارهم کمالم یومنوا(سوره انعام آیه 110).دراین قسمت ب(باد را نازل کردیم)در حقیقت ترجمه ی (وارسلنا الریح)است و(چشمشان رابستیم اشاره داردبه:(وجعلنا فی ابصارهم غشاوة).
وخدایی که در این نزدیکی است
لای این شب بوها...
من مسلمانم...
اشاره دارد به:انا اقرب الیکم من حبل الورید.

ونمی خندم اگر فلسفه یی ماه را نصف کن
اشاره دارد به:اقتربت الساعة والنشق القمر.
می شنیدم که به هم می گفتند:سحر می داند سحر!اشاره دارد به:ویقولون انه لساحرمجنون.

وبار دیگر در زیر آسمان(مزامیر)در آن سفر که لب رودخانه (بابل)به هوش آمدم نوای بربط خاموش بود وخوب گوش که دادم صدای گریه می آمدوچند بربط بی تاب به شاخه های تر بید تاب می خوردند. اشاره دارد به مزمور صدوسی وهفتم:(نزد نهرهای بابل آنجا نشستیم.وگریه نیز کردیم چون صهیون را به یاد آوردیم.بربطهای خود را آویختیم.بردرختان بید که در میان آنها بود(.

ودر کدام زمین بود که روی هیچ نشستیم ودر حرارت یک سیب دست ورو شستیم؟
اشاره داردبه باغ عدن.سیب هم (طبق روایت عهد عتیق)میوه ی ممنوعه است.

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند ودست منبسط نور روی شانه ی آنهاست شباهت زیادی به موعظه ی عیسی بر فراز کوه(sermon on the mount)دارد:

خوشا به حال مسکینان در روح زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است.خوشا به حال ماتمیان زیرا ایشان تسلی خواهند یافت.خوشا به حال حلمیان زیرا ایشان وارث زمین خواهند شد...خوشا به حال پاک دلان زیرا ایشان خدا را خواهند دید.(انجیل متی باب پنجم)

آشتی خواهم داد.آشنا خواهم کرد. راه خواهم رفت. نورخواهم خورد.دوست خواهم داشت. مقایسه کنید با:بریان خوردم که هم زیان است
من نور خوردم که قوت جان است...
من عاشق خورم که خوشگوار است
ذوق دهن است و نشوجان است.
(مولوی)

زیر بیدی بودیم.برگی از شاخه ی بالای سرم چیدم گفتم:چشم باز کنید آیتی بهتر ازاین می خواهید؟
مقایسه کنید با بیت زیر از سعدی:
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
[17348]
بهار
15:00:40
8/9/2009


عشق چيست ؟
عشق دانش است . دانش و فرهنگ است توامان و آن كس كه از اين دو بي بهره است تواناي عشق ورزيدن ندارد عشق دلپذير ترين جهان بيني آدمي است آن جهان بيني نجيب و جليل كه از آغاز تاريخ انسان تا كنون جانهاي شيفته بسياري براي بر پاداشتن جهاني شايسته و بايسته ي آن كوشيدند و جان باختند براي :
روزي كه كمترين سرود بوسه است
و هر انسان
براي هر انسان
برادريست
روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند
قفل افسانه اي است و قلب براي زندگي بس است





*************************









عشق فروتن است عشق فروتني است از ياد نبريم كه درسرتاسر زندگي خود هرگاه به انسان والايي شايسته ي عشق برخورده ايم نخستين خصلت برجسته اي كه در او يافته ايم فروتني او بوده است و هر قدر درجه ي دانش و فرهنگ وي بالاتر به همان نسبت فروتني او نيز افزونتر است
پس عشق را با اين نخستين خصلت بزرگ و خجسته مي توان بازشناخت عشق نيكي است عشق همه ي نيكي هاي جهان را در خود جمع دارد و به همين سبب نيرومند است به سبب همين نيرومندي است كه مهربان و ايثارگر است و به عكس دمي به اين سنگين دلان و ستمكارگان افسار گسيخته ي سرتا سر جهان بنگريد كه سنگين دلي و ستمكارگي آنان به رغم نيرومندي ظاهريشان حاصل ضعف و پلشتي آنهاست




[17349]
رها
21:29:22
8/10/2009




محبوبا!
هر گاه دلم رفت تا محبت کسي را به دل بگيرد،
تو او را خراب کردي،
خدايا، به هر که و به هرچه دل بستم،
عشق هر کسي را که به دل گرفتم،

تو قرار از من گرفتي،

هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم،

در سايه اميدي، و به خاطر آرزويي،

تو دلم را شکستي،

در سايه اميدي، و به خاطر آرزويي،

براي دلم امنيتي به وجود آورم،

تو يکباره همه را برهم زدي،

و در طوفان هاي وحشتزاي حوادث رهايم کردي،
تا هيچ آرزويي در دل نپرورم


هيچ وقت آرامش و امنيتي در دل خود احساس نکنم...

تو اين چنين کردي تا به غير از تو محبوبي نگيرم

و به جز تو آرزويي نداشته باشم،

و جز تو به چيزي يا به کسي اميد نبندم،

و جز در سايه توکل به تو، آرامش و امنيت احساس نکنم...

خدايا ترا بر همه اين نعمتها شکر مي کنم."

بخشی از نیایش های شهید " چمران"



[17350]
رها
21:31:0
8/10/2009